آبیدَر (کردی: ئاویهر) نام کوهی است مشرف به شهر سنندج در غرب ایران با ارتفاعی حدود ۲۵۵۰ متر.
|
له یاره” گلنار من" آهنگی بسیار غمگین تقدیم به همه عاشقان غریب دنیا
لێ یارێ یک آهنگ کرمانجی بسیار غمگین است که در پی اسارت دختران ایل کُرمانج باچیانلوی (باچوانلو، باشقانلویا باشکانلو) قوچان در سحرگاه ۱۳ رمضان ۱۳۲۳ قمری مطابق با ۲۰ آبان ۱۲۸۴ شمسی و از دل یک جوان کُرد کُرمانج به نام بهمن در اسارت نامزدش گلنار برآمده است. پیشینه و فلسفه شکل گیری لئ یاری (Lê Yarê) به یک قتل و غارت و اسارت بزرگ تاریخی که بر سر کرمانج های ایل باچوانلوی قوچان که یکی از ایلات مهم ایل بزرگ زعفرانلوی قوچان است رخ داد، برمی گردد. این اتفاق سحرگاه ۱۳ رمضان ۱۳۲۳ قمری مطابق با ۲۰ آبان ۱۲۸۴ شمسی و ۱۱ نوامبر ۱۹۰۵ میلادی توسط گروهی از ترکمانان غارتگر مسلح که بر اثر کینه دیرینه ی خوانین ایل شادلو با ایل زعفرانلوی قوچان به این امر تشویق و راهنمایی می شوند، شبانه بر سر چادرهای ایل کرمانج باچوانلو (باشکانلو یا باشقانلو) قوچان در مکانی در حوالی جنگاه شیروان ریخته و با کشتن مردان و آتش زدن چادرها حدود ۶۳ نفر زن و دختر از آنها اسیر کرده و به اسارت می برند. این حادثه آنچنان وحشتناک و غم انگیز بود که در سرتاسر کشور و حتی در بسیاری از روزنامه های خارج از کشور انتشار یافت. بعد ها چند نفر معدود از اسرا خریده و آزاد گردیدند، اما بسیاری از آنان در اسارت به ازدواج جوانان ترکمن در آمدند و همانجا ماندند و فقط خداوند دانای نهان می داند که این گونه زندگی چه بر سر آنها آورد و چه روزگار مشقت بار و رنج آوری را تحمل نمودند. گفته ها و روایات بسیار غم انگیزی در رابطه با این اسرا در طول زندگیشان در اسارت نقل شده است که شنیدن آنها دل هر شنونده ای را به درد می آورد. آهنگ “لێ یارێ (Lê Yarê)” که امروز به عنوان برگی تاریخی بر ادبیات کرمانجی خراسان خودنمایی می کند و جایی برای خود باز کرده است و از آن زمان تاکنون در مجالس و محافل وسیله ی بخشی ها کرد خوانده می شود و مردم را غرق در تاثر و ماتم می سازد، از سینه ی پر داغ یک جوان کرمانج برخاسته که معشوق و نامزد عزیزش را در این شبیخون به اسارت برده و در بازارهای بخارا و خیوه فروخته اند. بهمن آن جوان عاشق پیشه کرمانج که چوپانی یکی از گله های گوسفندان باچیانلوی قوچان را بر عهده داشت روز دوم بعد از ماجرا بود که این خبر شوم و از همه بدتر اسارت گلنار در کوهستان شمالی جنگاه به بهمن رسید. او نمی توانست باور کند. او نمی توانست گلنارش را در اسارت دشمن ببیند. بهمن گله ی گوسفندان را در کوهستان رها کرد و به محل چادرها برگشت. اما غیر از تلی خاکستر چیزی بر جا ندید. همه چیز بر باد رفته بود. همه چیز به غارت و چپاول دزدان و عمال استبداد رفته بود. گلنار او با دست و کتف بسته فرسنگ ها از او دور شده بود و او در حایکه می گریست و گریبان می درید و نفرین می فرستاد، از تیغه کوه بالا رفت تا افق دور دست را بنگرد شاید که در انتهای افق آنجا که آسمان به زمین رسیده بود گلنار خود را مشاهده کند. اما افسوس که افق نیز با او سر ناسازگاری داشت و از نشان دادن گلنار مضایقه می نمود. سپس خسته و کوفته بر روی تخته سنگی نشست و در حالیکه نی هفت بند خویش را از کمربند می گشود بر این فاجعه نفرین فرستاد و آنگاه لبهای لرزانش را با نی آشنا کرد و آهنگ جدایی که بعدا در میان کرمانج های خراسان به لێ یارێمعروف شد، و از اعماق قلب خونینش بر خاست بر نی بی زبان دمید و آنرا به فریاد در آورد. گویی از نی هفت بند آن رفیق دیرینش می خواست این بار نیز به فریادش رسیده، ناله ی جگرسوز او را از فرسنگ ها دور و دراز کوهستانی در آن سوی افق بیکران در آنجا که جلگه خرتوت بجنورد به ترکمن صحرا متصل می گردد به گوش گلنار عزیزش برساند. انگشتان بهمن با استادی تمام بر روی سوراخهای نی هفت بند می لغزید و همراه با فریاد و فغان نی، قطرات اشک بر رخسار مردانه بهمن روانه می شد. بهمن لحظه ای بعد نی را روی زانو گذاشت و به نسیم شبانگاهی التماس نمود که پیام او را به عزیز از دست رفته اش در دیار رنج و غربت برساند و آنگاه دست بر بناگوش نهاد و برخروشید و آهنگ لێ یارێ (Lê Yarê) را این چنین در فغان کوهستان سرداد. “له یاره” با صدای یلدا عباسی و محسن میرزاده گلنار از کو ایرو پر غمگینم له یاره له یاره گلناره چاو له بینان دگرینم له یاره له یاره هواله نیشان ژه ته از ناوینم گلناره نیشان ژه ته از ناوینم گلناره من که امروز خیلی غمگینم ای یار من گلنار من چشم به چادرها می دوزم ای یار من دوست من نشانی از تو نمی بینم گلنار من نشانی از تو نمی بینم گلنار من درد دل من کاریه له یاره له یاره گلناره قصان جان من خاریه له یاره له یاره هواله دیدار مایه قیامته گلناره دیدار مایه قیامته گلناره درد دل من کاریه ای یار من گلنار من غصه ها جانم رو خورده ای یار من دوست من دیدار مانده به قیامت گلنار من دیدار مانده به قیامت گلنار من جایلان کشتن ژنان برن له یاره له یاره گلناره گلنار من هیسیر کرن له یاره له یاره هواله وان فریتن له کوچه و بازاره وان فریتن له کوچه و بازاره جوانان رو کشتن زنان رو بردن ای یار من گلنار من گلنار منو اسیر کردن ای یار من دوست من اونا رو تو کوچه و بازار فروختن اونا رو تو کوچه و بازار فروختن از کو ایرو پر غمگینم له یاره له یاره گلناره چاو له بینان دگرینم له یاره له یاره هواله نیشان ژه ته از ناوینم گلناره نیشان ژه ته از ناوینم گلناره من که امروز خیلی غمگینم ای یار من گلنار من چشم به چادرها می دوزم ای یار من دوست من نشانی از تو نمی بینم گلنار من نشانی از تو نمی بینم گلنار من برچسبها: آهنگ, کوردی, گلنار من, غمگین, اکبر وکیلی تجره [ دوشنبه یکم خرداد 1391 ] [ 22:40 ] [ اكبر وكيلي تجره و پيام مرادي ]
خرداد 90-عمارت خسروآباد پیاده راه میفتیم در خیابانهای شهر سنندج تا هم با بافت شهر آشنا تر شویم و هم با مردم و فرهنگ این سرزمین.به نظر من در هر سفر بودن میان مردم و با آنها دمخور شدن و همنشینی داشتن در درک بیشتر آن سفر کمک زیادی میکند.سفر تنها این نیست که ما مدام از این موزه به ان سایت دیدنی بدویم بیآنکه فرصتی برای اندیشیدن به خود بدهیم.وقتی مدعی هستیم "سفر پخته کند خامی را" پس باید گشت و دید و معاشرت کرد و اندیشه.... لابلای خیابانها که میگشتیم دیدیم بیشتر مردم لباس محلی کردستان را به تن دارند.حتی جوانهایی که به نظر امروزی تر میرسیدند حداقل شلوارهای کردی را به پا داشتند.دست فروشهای زیادی هم کنار خیابان مشغول به فروختن این شلوارها بودند.یکهو به سر بچه ها زد که همگی از این شلوارها بخرند و بپوشند.همان طور که در عکس میبینید تمام آقایان جمع یکی یکدونه شلوار کردی خریدند و تا آخر سفر اون رو به پا کردند.تجربه جالبی بود.این هم میتونه بخشی از یک سفر باشه .تجربه پوشیدن پوشاک مردم هر مرزو بوم !) راه خیابان شبلی را در پیش گرفتیم تا به دیدن عمارت "خسروآباد" برویم.این ساختمان که روزگاری مرکز حکومت اردلان و به ویژه خسروخان بوده یکی از اشرافی ترین بناهای شهر سنندج محسوب میشود که متاسفانه امروز به حال خود رها شده است.مقابل این عمارت یک ورودی سرسبز و باصفا قرار دارد.کوچه ای که جوی آبی از میانش میگذرد و خیابان را به بولواری سرسبز با درختان کهن تبدیل کرده است.دور تا دور عمارت 4 باغ وجود دارد و بدین ترتیب اینجا به چهارباغ خسروآباد هم معروف است.محیط بیرونی آن از محیط درونی بسیار زیباتر است.خصوصا اینکه میشود روی چمنهای بیرون ساختمان دراز کشید و به صدای آب گوش جان سپرد و خیره ماند به نمای باشکوه این قصر سلطنتی !!! وارد آن میشویم.متاسفانه همه چیز به حال خود رها شده است.آثار گذشت زمان زخمی بر پیکره باغ و ساختمان زده.در و پنجره ها در حال فروریختن است.باغ پر از نخاله ساختمانی است و تنها حوض پر آب و چند اردک و مرغابی شناور در آن این عمارت را هنوز زنده نگه داشته اند. انگار دارند اینجا را تعمیر میکنند.امیدوارم دفعه بعد که به سنندج میایم ببینم که اینجا مکان تمیز و آبرومندی شده برای جلب بازدید گردشگر.فقط من مانده ام که چرا بعضی ها انقدر کج سلیقه هستند.نمونه اش این مجسمه ای است که هنرمندانه و زیبا در میان باغ در حال ساخت است.خود شکل و شمایل مجسمه خیلی قشنگ است اما اصلا حال و هوای بومی ندارد.گویی این خانوم که اینگونه با طنازی گوشه لباسش را در دست گرفته تندیس یک زن کرد است اما تنها چیزی که به بازدید کننده منتقل نمیشود همین حس کرد بودن این خانوم است.بیشتر شبیه زنان اروپایی و مسیحی ساخته شده است و در میان این عمارت قدیمی و در شهر سنندج خیلی نامتجانس به نظر میرسد. مجموعه عمارت 2 بخش دارد.بخش اصلی که همان فصر سلطنتی با ورودیهای ستون دار است و در غرب باغ قرار دارد و بخش شرقی که محل رفت و آمد و زندگی کنیزان و غلامان محسوب میشده. تزئینات معماری این بنا شامل گچبری، آجرکاری، اروسیهای زیبا و حوض چلیپا شکل داخل عمارت است . حوض بسیار بزرگ صلیبی شکلی نیز در وسط این مجموعه بر زیبایی آن افزوده است که در نوع خود بی نظیر است. طاق بزرگ سر درب اصلی باغ خسرو اباد که روبروی مقبره شرف الملک قرار داشت تخریب گردیده است درب اصلی بنا رو به حوض مرمری مربع شکل عمارت واقع گردیده و از ۴ تکه بزرگ تنه درخت گردو به سبک دروازههای قلعههای حکومتی ساخته شده است نمای شرقی بنا از آجر و گچ بریهای زیبا تزیین شده است اما دیگر بخشها از آجر و به شکل ساده تری ساخته شده اند. آب این مجموعه جاری و شرب و از مجموعه قناتهای تعبیه شده در روی کوه آبیدر نشات می گیرد. از دیگر بخشهای قابل توجه کاخ خسرو آباد وجود حوض و فواره با آب جاری در طبقه سوم قصر می باشد. از عمارت که بیرون میاییم سوار اتوبوس میوشیم و به سمت پارک آبیدر راه میفتیم. اینجا به نوعی بام شهر سنندج محسوب میشود.جایی که باید راهی پیچ در پیچ در کوهستانم را پیمود و بالا و بالاتر رفت.اینجا تفرجگاه و محلی برای پیک نیک مردم شهر محسوب میشود.تا جایی که اتوبوس میتواند بالا میرود اما کم کم راه باریک و باریک تر میشود و مجبور میشویم بقیه مسیر را پیاده طی کنیم.از این بالا کل شهر دیده میشود و میشود فهمید که چه توده غبار آلوده ای شهر را فرا گرفته است.خدا به داد مردم غرب ایران برسد که هرازگاه ی چنین دربند توده هوای غبارآلود عراق میشوند. در آن بالا قهوه خانه ای را میبینیم.گرد میزی مینشینیم تا از هوای بهتری استفاده کنیم و هم اینکه گپی بزنیم و بازی دست جمعی هم بکنیم.تا حوالی عصر همینجا اطراق میکنیم.بماند که انقدر سروصدا کرده تا سرانجام صاحب قهوه خانه مارا با عصبانیت از اینجا بیرون میکند... برچسبها: عمارت خسروآباد, سفرنامه, سمیرا منفرد, شهر سنندج [ سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 9:54 ] [ اكبر وكيلي تجره و پيام مرادي ]
اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان کردستان و موسسه فرهنگی،هنری رهروان راه آفتاب با حمایت معاونت امور فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و مشارکت استانداری کردستان ، سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی و بنیاد ادبیات داستانی ایرانیان نخستین جشنواره بین المللی ادبیات داستانی گولان را به شرح این فراخوان در کردستان ،سرزمین هنر و فرهنگ برگزار می نماید.
مقدمه:
آنچه موجب شکل گیری جشنواره ای مدعی تولید آثار فاخر در استانی مرزی و موثر در حوزه ی ادبیات داستانی است ،عملی نمودن بخشی از منویات فرهنگی مقام معظم رهبری به یاد سفر تاریخی شان در اردیبهشت معطر سال 88 به کردستان است،جشنواره ای که صرف نگاهی محدود به زمان برگزاری ندارد و در تمام سال ، حوزه تولید کنندگان این بخش یعنی نویسندگان را رصد و مقابله با جنگ نرم فرهنگی را با توجه به تهدیدات حاکم بر ادبیات به دلیل قرابت های فرهنگی در منطقه را به حداقل خواهد رساند. اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان کردستان و موسسه فرهنگی،هنری رهروان راه آفتاب با حمایت معاونت امور فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و مشارکت استانداری کردستان ، سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی و بنیاد ادبیات داستانی ایرانیان نخستین جشنواره بین المللی ادبیات داستانی گولان را به شرح این فراخوان در کردستان ،سرزمین هنر و فرهنگ برگزار می نماید. مقدمه:
آنچه موجب شکل گیری جشنواره ای مدعی تولید آثار فاخر در استانی مرزی و موثر در حوزه ی ادبیات داستانی است ،عملی نمودن بخشی از منویات فرهنگی مقام معظم رهبری به یاد سفر تاریخی شان در اردیبهشت معطر سال 88 به کردستان است،جشنواره ای که صرف نگاهی محدود به زمان برگزاری ندارد و در تمام سال ، حوزه تولید کنندگان این بخش یعنی نویسندگان را رصد و مقابله با جنگ نرم فرهنگی را با توجه به تهدیدات حاکم بر ادبیات به دلیل قرابت های فرهنگی در منطقه را به حداقل خواهد رساند.
وجود تهدیدات بزرگی چون فضای نامانوس رسانه ای و تبلیغی استکبار و بهره گیری از توان مادی و مالی مصروفه در این راستا در یک دهه ی اخیر موجب عدم استفاده مناسب از نیروهای مستعد ایران اسلامی خصوصاً در نوار مرزی غرب میهن مان گردیده که رفع این نقصان با ترسیم جشنواره ای کارآمد و موثر جهت نشر پیام فرهنگی انقلاب اسلامی ضرورتی اجتناب ناپذیر است .
حال به زعم نگاه طراحان جشنواره بین المللی داستان گولان وجود جشنواره ای که توانمندی و شاخصه های برگزیدگان جشنواره های مختلف منطقه ای و استانی و کشوری در آن متبلور یافته و دربرگیرنده بضاعت ادبیات غنی کشورمان باشد،می تواند در این مقطع که جهان شاهد بیداری اسلامی در کشورهای منطقه است،مفاهیم انقلاب را در خاورمیانه بیشتر تسری و اشاعه داده و رشد تولیدات فاخر را به همراه داشته باشد،از این رو ضرورت برگزاری جشنواره ادبیات داستانی با گستره ای بین المللی احساس و اجرای آن نوعی تکلیف فرهنگی در قالب ماموریتها و رسالت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی محسوب می شود.
انشاالله این جشنواره بتواند تا پایان برنامه پنجم توسعه فرهنگی – اجتماعی و اقتصادی کشور چنان متنی را در تحول آفرینی ادبیات داستانی ایجاد نماید که تاریخ این سرزمین به آن ببالد.
اهداف کلی جشنواره:
اهداف رفتاری جشنواره:
بخش های جشنواره:
4. بخش ادبیات داستانی مقاومت ، پایداری و خاطره نویسی:این بخش به بررسی آثار نویسندگان داستان دفاع مقدس،ترویج فرهنگ ایثار و شهادت،تبلیغ فرهنگ حجاب و عفاف،فرهنگ بصیرت و بیداری اسلامی و خاطره نویسان ایام پیروزی انقلاب اسلامی،هشت سال دفاع مقدس و مقاومت انتفاضه خواهد پرداخت.
شرایط شرکت در جشنواره :
»تکمیل فرم شرکت در جشنواره »هر نویسنده تنها می تواند حداکثر در دوبخش از جشنواره شرکت و در هر بخش 2 اثر به دبیرخانه ارسال نماید./. »ارسال 4 نسخه تایپ شده بر یک روی کاغذ A4 از هر اثر (یک نسخه با مشخصات کامل نویسنده و سه نسخه بدون مشخصات ) و ارسال فایل تایپ شده اثر بر روی لوح فشرده(سی دی) که با نرم افزار word نوشته شده باشد. »حد اکثر زمان برای خوانش داستان و مقالات راه یافته به مرحله نهایی جشنواره 20 دقیقه می باشد.
» به استثناء بخش مروری بر آثار برگزیدگان جشنواره های کشوری،آثاری که به بخش نهایی جشنواره ها ی مشابه راه یافته باشند پذیرفته نخواهند شد . »برای نویسندگانی که آثارشان توسط هیأت علمی به بخش پایانی جشنواره راه یابد دعوت نامه و گواهی شرکت در جشنواره ارسال می گردد. »در صورت عدم رعایت موارد فوق ، داستان به بخش پایانی جشنواره راه نمی یابد ضمناً آثار فرستاده شده مسترد نمی گردد.
»داستانهای راه یافته به بخش پایانی جشنواره توسط منتقدین نقد می شوند.
»در پایگاه اینتر نتی اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی کردستان آثار رسیده اعلام وصول خواهند شد. »آثار برگزیده جشنواره در مجموعه ای با رعایت قانون حقوق مولفین و مصنفین به چاپ خواهد رسید. آخرین مهلت ارسال آثار:31 اردیبهشت ماه 1391 خواهد بود.(این مهلت تمدید نخواهد شد)
زمان برگزاری جشنواره:جشنواره21 لغایت 23 تیرماه سال 1391 در شهرسنندج برگزارمی گردد. جوایز جشنواره:به نفرات برتر در هر بخش جایزه نقدی(نفرات اول هر بخش 12 میلیون ریال،نفرات دوم10 میلیون ریال و نفرات سوم 8 میلیون ریال،شایسته تقدیر 5 میلیون ریال و در بخش بین الملل نیز نفر اول 1000 دلار،نفر دوم800 دلار و نفر سوم 600 دلار) ، لوح یادبود و تندیس گولان تقدیم می گردد . نشانی دبیر خانه جشنواره : استان کردستان ــ شهرستان سنندج ــ خیابان توحید- مجتمع فرهنگی هنری فجر ــ دبیرخانه بین المللی ادبیات داستانی گولان – تلفن:08713285070 – نمابر:08713283025 تارنما(وب سایت): www.kordestan.farhang.gov.ir رایانامه(ایمیل): kordestan@farhang.gov.ir برچسبها: جشنواره, داستان, بین المللی, گولان, سنندج [ جمعه هشتم اردیبهشت 1391 ] [ 22:16 ] [ اكبر وكيلي تجره و پيام مرادي ]
برچسبها: ستاره شناسان, گردهمایی, سنندج, کردستان [ پنجشنبه هفدهم فروردین 1391 ] [ 19:9 ] [ اكبر وكيلي تجره و پيام مرادي ]
دانلود کل آلبوم یکجا دریک فایل زیپ (ZIP)
دانلود آلبوم به صورت تک آهنگ با کیفیت MP3 128
[ پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1390 ] [ 16:23 ] [ اكبر وكيلي تجره و پيام مرادي ]
شةوقی أوویی تؤیة رووناکی دپی سةوداسةرم بؤ تریفةی ماهی أووت ضةن بصسةروسامانة شةو معنی : شوق دیدار روی تو روشنیبخش دل سودایی مناست بی فروغ ماه رویت، جلوه و جلایی ندارد شب . . . هه رچه ند که نات بینم به ڵام ده نگی خه نده ت ئه بزوێنێ دڵی سڕم معنی: هیچ می دانی هر چند که ناپیدایی اما دل شکسته ام می گوید می آید صدایی
.
.
. گیانا که م زو وه ره نازدارم زو وه ره به س جاری بت بینم گیانم بو خوت به ره معنی : جانان من زود بیا نازنینم زود بیا تا برای یک بار هم که شده ببینمت جانم را بگیر و برای خود ببر . . . باخی بةهةشتم ، روخساری تؤیة ضاوم تامــةزرؤی دیداری تؤیة یـادی ثیرؤزت هـةر لـة دپـمایة تا أؤذی دوایـی کـؤتایی نایة معنی : باغ بهشت من ، رخسار توست دیدگانم مشتاق دیدار توست یاد متبرک تو مونس دل من است وتا روز بازپسین همراه اوست . . . یاران تةطبیرص ، زامـم کـارییة دةردی ئةمجـارةم ئةویندارییة کؤترة باریکة نصضیری بـاز بص هةرطیزناتوانص بفأص،دةرباز بص معنی: یاران چارهای! زخم من کاریست چراکه درد م اینبار،درد عشق است کبوتریکه به چنگ شاهین افتادهاست نه مجال پروازش هست نه راه گریزی . . . بـص تؤ هـةناوم باخی بـصئاوة طوپـی ئـاواتم سیس و ذاکـاوة ضاوم لـة أصذنةی بةزةیی تؤیة بةسیةتی خةزان وادةی ضرؤیة معنی : بی یادت دلم باغ تشنهای خواهدشد بی یادت گل امیدم خواهد پژمرد چشم امیدم به باران رحمت توست پس پاییز مرا بهار پرشکوفه گردان . . . ضؤن نةطرییم من بة کوپ، شصواوة لصم أؤذ و شةوم بؤ تةوافی أؤذی رووت شصواوة و سةرطةردانة شةو معنی : چگونه نگریم منی که روز و شبم را بازنمیشناسم بهر طواف خورشید روی توست که شب سرگردان است . . . خةرمةنی ذینم بة بادا ضوو بة دةس هیجرانی تؤ من دةسووتصم و شةمیش بؤ حاپی من طریانة شةو معنی : خرمن هستیام را هجران تو به دست باد سپرد من میسوزم و شمع نیز بر حالم میگرید شب
برچسبها: اس ام اس, کوردی, پیامک [ پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1390 ] [ 16:21 ] [ اكبر وكيلي تجره و پيام مرادي ]
به نام آن محبوبی که همه شیدایی اویند.... وبلاگ اسلام فنز پرشین بلاگ برگزار می کند :
وبلاگ اسلام از وبلاگهای گروهی فنز پرشین بلاگ با همکاری وبلاگ نامه های باز در راستای فعالیت های فرهنگی باشگاه هواداران پرشین بلاگ جشنواره پست وبلاگی را با عنوان " نامه ی به خدا " برگزار می کند. شرایط شرکت در جشنواره : در این جشنواره هر وبلاگ نویس مجاز است با ارسال یک مطلب به دبیرخانه جشنواره ، شرکت نماید.. پست های تکراری از جشنواره حذف خواهند شد. بخش های جشنواره :
نحوه برگزاری جشنواره :
ارسال لینک پست وبلاگ مرتبط با موضوع جشنواره به ایمیل زیر : ملاک های داوری :
تاریخ های مهم جشنواره : تاریخ شروع جشنواره : 5 بهمن ماه سال 1390 تاریخ اتمام جشنواره : 20 بهمن ماه سال 1390 اعلام نتایج : 30 بهمن ماه سال1390
باشگاه طرفداران پرشین بلاگ استان کردستان [ چهارشنبه پنجم بهمن 1390 ] [ 20:32 ] [ اكبر وكيلي تجره و پيام مرادي ]
شادی تیم کونگ فو کردستان قهرمان کشور در مسابقات انتخابی تیم ملی اصفهان شهریور 90 http://www.aparat.com/v/9e2c1a75152b64671ddb83ae0a4ee31063769 [ جمعه یازدهم آذر 1390 ] [ 10:2 ] [ اكبر وكيلي تجره و پيام مرادي ]
موفقيت فيلمساز جوان سنندجي در بزرگترين جشنواره آنلاين فيلم كوتاه دنيا !!""فيلم كوتاه "خوب، بد، زيبا" به كارگرداني خانم "آذر منصوري"، فيلمساز جوان سنندجي، در مرحله اول جشنواره ي "دراگون آوارد" در كشور سوئد،پذيرفته شد و به بخش اصلي اين جشنواره، يعني بخش مسابقه راه پيدا كرد...
همينك اين فيلم بر روي سايت اين جشنواره، در معرض ديد همه ي علاقمندانِ فيلم در دنيا قرار گرفته!اين فيلم در مدت بسيار كوتاهي كه بروي سايت جشنواره بودهتوانسته تعداد زيادي از رقباي خارجي خود را پشت سر بگذارد! او در حال حاضر( 6/11/2011)از لحاظ تعداد آراي اخذ شده در رتبه ي 11 قرار گرفته و همچنان در حال افزايش آراست..........!! براي ديدن اين فيلم بر روي اين لينك كليك كنيد [ سه شنبه یکم آذر 1390 ] [ 12:52 ] [ اكبر وكيلي تجره و پيام مرادي ]
به همه پدر و مادرها به عنوان فرزند کوچک آنها این پیشنهاد را دارم چه خانواده های دارا و چه ندار، هرچند مادیات و اقتصاد مهم است اما موضوع اصلی و اولیه برای پیشرفت فرزندانشان تربیت صحیح باشد. «شادی شهسواری» رتبه 6 کنکور سراسری می گوید هدف از درس خواندن و کسب علم باید تربیت نیروی متخصص جهت خدمت به جامعه باشد. حال که قبول شده ام ضمن سپاس به درگاه خداوند سبحان برای موفقیت دانش آموزان، دانشجویان و مردم کشورم و سربلندی ایران و به ویژه کردستان دعا می کنم. به گزارش خبرنگار کردپرس چندی پیش نتیجه آزمون سراسری ورود به دانشگاهها و موسسات آموزش عالی، این ماراتن نفس گیر علمی که با حضور صدها هزار تن از جوانان و عاشقان علم و دانش برگزار شد اعلام گردید و برای بسیاریها شادکامی و برای برخی نیز با تلخکامیهایی همراه بود.
در میان انبوه شرکت کنندگان در آزمون سراسری امسال نیز نفرات برتر گروههای تحصیلی اعلام شد و در میان آنان نام شادی شهسوراری دانش آموز با استعداد کردستانی نیز به چشم می خورد.
هرچند در هر عرصه ای شکست یا نرسیدن به هدف دلیل و عاملی است برای تلاش و کوشش بیشتر و کسب موفقیت، اما در کنکور سراسری شرکت کردن برای بار اول و کسب رتبه برتر جای شگفتی و مباهات دارد .
ضمن آرزوی سربلندی برای همه رهروان علم و دانش و تحصیل، موفقیت همه کنکوریهای امسال را تبریک میگوییم و نتیجه این آزمون شرایطی فراهم کرد تا در دفتر خبرگزاری میزبان «شادی شهسواری» دانش آموز تلاشگر و خونگرم سنندجی باشیم؛ کسی که در کنکور امسال توانست رتبه 6 سراسری و 3 منطقه ای را به نام خود ثبت کند.
«شادی شهسواری» در ابتدای این نشست گفت: متولد 1371 شهرستان سنندج هستم؛ در دبیرستان فرزانگان سنندج مشغول به تحصیل بودم با معدل 19.25 و برای اولین بار در کنکور سراسری شرکت کردم که توانستم رتبه 6 کشوری و 3 منطقه ای را در رشته ریاضی فیزیک به دست بیاورم و اینک دوست دارم برای ادامه تحصیل به عنوان دانشجوی رشته برق دانشگاه صنعتی شریف تهران پذیرفته شوم.
شهسواری افزود: دلیل این موفقیت اول لطف خدا و بعد همکاری و حمایت خانواده ام به ویژه پدر و مادرم و تلاش و رهنمودهای معلمین در کنار تلاش و کوشش خودم بوده است.
این نخبه جوان با بیان اینکه در دوران تحصیل در دوره های راهنمایی و دبیرستان تحقیقات و پژوهشهایی انجام داده و به درس خواندن انس گرفته ام در باره بیان احساس خود پس از شنیدن خبر موفقیتش به عنوان برترینهای کنکور اظهار داشت: وقتی برای آزمون سراسری خود را آماده می کردم با توجه به فعالیتها و تلاشم در گذشته انتظار قبول شدن با رتبه ی خوبی را پیش بینی می کردم اما هرگز فکرش را نمی کردم بتوانم رتبه یک رقمی را بدست اورم و از این لحاظ خیلی خوشحالم و خدا را شاکرم و امیدوارم بتوانم با کسب موفقیت بیشتر در راه علم و دانش برای کشور و مردمم مؤثر باشم.
شهسواری گفت: فراهم کردن شرایط محیط برای تحصیل و پیشرفت دانش آموز بسیار مؤثر است که باید توسط خانواده ها و مدرسه بیشتر مورد توجه قرار بگیرد اما در نتیجه این تلاش، کوشش و فعالیت دانش آموز است که هرچه با اراده تر و جدی تر و با آینده نگری و برنامه ریزی درس بخواند نتیجه بخش خواهد بود و من به این نکات خیلی توجه داشتم.
وی با بیان اینکه پدر و مادر و 3 خواهر دیگرش که مهندس شیمی، مهندس آب و پرستار هستند مشوق او بوده اند افزود: در انتخاب رشته ام اصراری نبوده و بنا به علاقه خودم و با تحقیق به انتخاب آن اقدام کرده ام و درخواستم از همه پدران و مادران و والدین دانش آموزان این است که در این راستا مشاور دانش آموز باشند و در انتخاب رشته ها اجبار و تأکید زیادی نداشته باشند که در آینده این موضوع برای فرزندشان مشکل ساز خواهد شد.
این دانش آموز سنندجی گفت: نباید هدف ما از درس خواندن کسب مدرک و مسائل مادی باشد هرچند تأمین معیشت و ایجاد اشتغال برای هر کسی و بویژه جوانان تحصیلکرده مهم و در اولویت است؛ اما تربیت نیروی متخصص و کسب رتبه های برتر و بالا بردن توان علمی ما جهت دست یافتن به قله های برتر دانش و علم و به روز جهان جهت خدمت به مردم و توسعه و پیشرفت کشور و سازندگی بیشتر آن باید از اهداف و برنامه های فرزندان، جوانان و دانشجویان این آب و خاک باشد.
وی در جواب این سوال که آیا مدیران و مسئولان با وی دیداری داشته اند یا نه اظهار داشت: چون دو سال در مؤسسه قلم چی بودم مدیریت آن آقای «عمید حسامی» از مشوقانم بود که برای کسب این موفقیت از وی تشکر می کنم و وی و معلمین و کادر مدرسه فرزانگان سنندج به ویژه خانمها «قادرپور» و «اصفهانی زاده» که سپاسگذار زحماتشان هستم و مسئولین و مدیر محترم آموزش و پروش ناحیه و نیز مدیران شهرستان با من دیدار داشته اند و امیدوارم بتوانم با تلاش و فعالیت بیشتر جوابگوی زحمات همگی به ویژه خانوده ام باشم.
از شهسواری پرسیدم به عنوان حرف آخر پیشنهاد و سخنت برای والدین و مسئولین چیست؟ وی جواب داد: به همه پدر و مادرها به عنوان فرزند کوچک آنها این پیشنهاد را دارم چه خانواده های دارا و چه ندار، هرچند مادیات و اقتصاد مهم است اما موضوع اصلی و اولیه برای پیشرفت فرزندانشان تربیت صحیح و همراهی و همکاری و همدردی و مشاوره و نزدیکی بیشتر با آنان باشد تا راه موفقیت را برای فرزندان خود هموار سازند .
مسئولان نیز با حمایتهای معنوی و مادی از دانش آموزان و به روز کردن همه مدارس و ارتباط صمیمانه تر و تهیه امکانات بیشتر راه توسعه و پیشرفت تحصیلی و علمی دانش آموزان را فراهم کنند. در پایان برای موفقیت دانش آموزان، دانشجویان و مردم کشورم و سربلندی ایران و به ویژه کردستان دعا می کنم و از اینکه مرا دعوت کردید و این فرصت را دراختیار من گذاشتید سپاسگذارم. [ یکشنبه بیست و سوم مرداد 1390 ] [ 13:9 ] [ اكبر وكيلي تجره و پيام مرادي ]
سرکار خانم شادی شهسواری کسب رتبه ۶ رشته ریاضی در آزمون سراسری سال ۱۳۹۰ را به شما و خانواده محترمتان تبریک و تهنیت عرض می کنیم و آرزومندیم راه موفقیت شما و کسب افتخار برای دیار سنندج ادامه داشته باشد.
اکبر وکیلی تجره مدیریت جامعه وبلاگ نویسان شهر سنندج
[ پنجشنبه سیزدهم مرداد 1390 ] [ 10:8 ] [ اكبر وكيلي تجره و پيام مرادي ]
جسد آتنا در سردخانه بیمارستان بعثت سنندج انتقال داده شد که با توجه به هماهنگی های صورت گرفته قرار است که جسد وی به پزشکی قانون انتقال داده شود تا بعد از کالبدشکافی و اعلام نتیجه جواز دفن وی در بهشت محمدی سنندج صادر شود. مهر: قلب آتنا قجر که به دلیل عمل سرپایی لوزه دچار مرگ مغزی شده بود صبح امروز در بیمارستان بعثت شهر سنندج از طپش افتاد و این کودک سه ساله سنندجی بعد از 12 روز مقاومت دار فانی را وداع گفت. آتنا قجر کودک سه ساله سنندجی که روز سوم خرداد ماه سال جاری در کلینیک آرا سنندج تحت عمل جراحی لوزه قرار گرفته و دچار مرگ مغزی شده بود بعد از گذشت 12 روز صبح یکشنبه در بخش مراقبت های ویژه بیمارستان بعثت سنندج دار فانی را وداع گفت.
آتنا قجر طی 12 روز گذشته در بخش مراقبت های ویژه کودکان بیمارستان بعثت سنندج بستری بود و علیرغم اینکه مرگ مغزی بودن وی از سوی پزشکان متخصص اعلام شده بود ولی پدر، مادر و سایر بستگانش در انتظار بودند تا آتنا بار دیگر چشمانش را باز کند ولی اینگونه نشد و وی صبح امروز بر اثر ایست قلبی درگذشت و چشمانش را برای همیشه بست. آتنا قجر پدر آتنا قجر در گفتگو با خبرنگار مهر عنوان کرد: تیم پزشکی بیمارستان بعثت سنندج صبح امروز نیز تمامی تلاش خود را به کار گرفتند تا بعد از ایست قلبی آتنا را دوباره احیاء کنند که متاسفانه این تلاشها به نتیجه نرسید و بعد از مرگ مغزی، قلب آتنا هم از طپش افتاد. جواد قجر افزود: در حال حاضر جسد آتنا در سردخانه بیمارستان بعثت سنندج انتقال داده شد که با توجه به هماهنگی های صورت گرفته قرار است که جسد وی به پزشکی قانون انتقال داده شود تا بعد از کالبدشکافی و اعلام نتیجه جواز دفن وی در بهشت محمدی سنندج صادر شود. وی گفت: علیرغم تمامی تلاش های صورت گرفته پزشکی متاسفانه آتنا فوت کرد ولی ما جدی هستیم و تا روشن شدن دلیل مرگ وی این پرونده را از مراجع قضایی استان کردستان پیگیری خواهیم کرد و باید با عوامل و مسببین این واقعه برخورد شود تا دیگر شاهد حوادث ناگوار این چنین نباشیم. پدر آتنا قجر با تقدیر و تشکر از رئیس، پرسنل و پزشکان بیمارستان بعثت سنندج یادآور شد: طی 12 روز اخیر مسئولان و تمامی پرسنل بیمارستان بعثت سنندج از هیچ تلاشی برای کمک به آتنا دریغ نکردند که من از زحمات تمامی این عزیزان تقدیر می کنم. وی همچنین از علیرضا شهبازی استاندار کردستان، اقبال محمدی و امین شعبانی نمایندگان مردم استان در مجلس شورای اسلامی و دادستان انتظامی نظام پزشکی سنندج نیز به دلیل ابراز همدردی و پیگیری پرونده فرزندش تقدیر کرد و اظهار داشت: هر چند که تمامی این تلاشها و پیگیری ها آتنا را از مرگ نجات نداد ولی امیدوارم که با پیگیری های این عزیزان با مسببین مرگ آتنا برخورد قانونی صورت گیرد. قرار است بعد از کالبد شکافی و اعلام نظر پزشکی قانونی آتنا قجر در بهشت محمدی شهر سنندج به خاک سپرده شود ولی والدین آتنا و افکار عمومی جامعه در انتظار خواهند بود تا روند بررسی و اعلام نظر مراجع قضایی و مسئولان دانشگاه علوم پزشکی کردستان را در خصوص این پرونده بشنوند. این مرگ نتیجه گرفتن زیرمیزهای پزشکان استان کردستان است پزشکانی که خدا از آنها یادی نمی کند و نخواهد کرد [ سه شنبه هفدهم خرداد 1390 ] [ 8:18 ] [ اكبر وكيلي تجره و پيام مرادي ]
کردپرس: هشت روز است «آتنا قجر» به دلیل مرگ مغزی در بخش مراقبتهای ویژه بیمارستان بعثت سنندج از دنیای معصوم و کودکانهاش بیخبر است اما زندگی هنوز جریان دارد و امیدها قطع نشده و نخواهد شد. آتنا، به دلیل عارضه لوزه تحت عمل جراحی قرار گرفت اما بعد از این عمل دچار مرگ مغزی شدو دفتر زندگی او در دوران پرنشاط کودکی مقرر شده که بسته شود. اجازه دهید خاطرهای واقعی برایتان تعریف کنم که بیارتباط با اصل موضوع نیست. در دوران نوجوانی یک تیم فوتبال محلهای داشتیم و هر روز نزدیکهای غروب در مکانی که نزدیک میدان گاز فعلی سنندج است بازی میکردیم و در طول هفته 2 یا 3 بار پیرمردی از آبیدر (از طرف آبیدر بزرگ خضر زنده) برمیگشت و از کنار ما میگذشت و ما بعضی وقتها خرگوشی یا کبکی که شکار کرده بود را آویزان به کولهپشتیاش مشاهده میکردیم؛ چون این پیرمرد کوهنورد یک اسلحه شکاری همیشه همراهش بود؛ اضافه کنم آن روزها افراد معدود و اندکی در طول هفته به کوهنوردی و کوهپیمایی میپرداختند و بیشتر مردم فقط روزهای جمعه یا تعطیل به دامنه کوه یا به کوهنوردی در آبیدر میرفتند . به هر حال با پیرمرد آشنا شده بودیم و این انسان بزرگوار که اینک به رحمت خدا رفته است هر وقت از کنار ما رد میشد خسته نباشید و احوالپرسی میکرد و از گیاهان و گلهای خوشبویی که در دامنه کوه چیده بود ما را هم بیبهره نمیکرد. دو سه سالی گذشته بود که چند باری او را بدون در دست داشتن اسلحه شکاری در حال برگشت از کوه مشاهده میکردیم و این موضوع برای ما جای سوال داشت. تا اینکه یک روز در حین سلام و احوالپرسی دلیلش را از وی سوال کردیم... ما فکر میکردیم اسلحهاش را گرفتهاند و اجازه شکار ندارد یا چشمهایش ضعیف شده و قدرت بیناییش کم شده، اما خودش چیز دیگری گفت که دقیقاً بعد از گذشت سالها یعنی در سال 1381 معنی و مفهوم واقعی آن را درک کردم و فهمیدم که چه کار بزرگی کرده است و ای کاش همه انسانها به چنین روحیه و فکر ارزشمندی می رسیدند. پیرمرد که متاسفانه نامش را فراموش کردهام برایمان تعریف کرد: از وقتی که بازنشسته شدم همانگونه که خودتان میبینید بیشتر اوقات را به کوه میروم (البته سالها به کوهپیمایی فعالیت داشتهام) اما در دوران بازنشستگی این روند سرعت بیشتری به خود گرفت و جواز اسلحهام را نیز تمدید کردم و فقط اجازه شکار حیواناتی مانند خرگوش و کبک به من داده شد و همیشه در طول مسیر، اگر به خرگوش یا کبکی برخورد میکردم شکارشان میکردم؛ اما در یکی از روزها که از «کانی ماماتکه» از راه کمربندی کوه آبیدر بزرگ به «خضر زنده» میرفتم در نزدیکی «دۆڵ ئهسپان» دو کبک را دیدم که نشسته بودند و من به طرف آنها شلیک کردم و تیر به هردوی آنها اصابت کرد وقتی بالای سرشان رفتم یکی از آنها دردم مُرده بود و یکی دیگر به دلیل اصابت ساچمه تیر چند متری آن طرفتر افتاده بود اما هنوز زنده بود بلندش کردم دیدم به من نگاه میکند و در این حین قطره اشکی از چشمش جاری شد و او نیز مُرد. خیلی تعجب کردم چرا که چنین چیزی را تا به حال ندیده بودم و خیال میکردم به دلیل اصابت گلوله و مردنش شاید به نوعی ... و اشک نباشد اما آنها نزدیک لانه خودشان نشسته بودند و شلیک من در واقع به زندگی جمعی و خانوادگی آنها پایان داده بود. وقتی به طرف لانه آنها که چند متر بالاتر از محل حادثه بود رفتم با کمال تعجب چند جوجه کبک را دیدم که 2-3 ساعتی بیشتر نبود از تخم خارج شده بودند چون هنوز پوست تخم کبکها آنجا بود و من تازه فهمیدم که کبکی که در آخرین لحظات جان داده مادر جوجهکبکها بوده است و این آب چشم، اشکی بود که برای جوجههایش ریخت... و من از کرده خود سخت پشیمان و نفرت از خودم سراسر وجودم را فراگرفت. همانجا اسلحهام را با تمام توان به زمین کوبیدم و آن را شکستم و با خود عهد کردم که دیگر هیچ وقت شکار نکنم و همراه نداشتن اسلحهام که شما پرسیدید به این علت است. این داستان را از زبان پیرمردی برایتان تعریف کردم که آن روز نزدیک 15 نفر از نوجوانان محله حاجیآباد سنندج آن را شنیدند و شاید آنها آن را فراموش کرده باشند؛ اما میخواهم اعتراف کنم دقیقاً بعد از سالها مفهوم و درک واقعی این موضوع را در سال 1381 در بیمارستان بعثت سنندج بر بالین دخترم «ژوان» که به کما رفته بود و در بخش ICU کودکان آرمیده بود برایم معنا پیدا کرد و آن روز تازه پس از گذشت سالها برای آن کبک گریستم و... امروز دوباره با دیدن عکس «آتنا قجر» و صحبت با پدرش برای چندمین بار بعد از سال 81 دوباره گریستم و دوباره احساس و مفهوم سخنان پیرمرد و وضع حال آن کبک برایم زنده شد. راستی احساس شما چطور است و باید احساس دیگر انسانها نسبت به وقایع دور و برشان چگونه باشد؟ آیا احساس پدر و مادران ویتنامی، فلسطینی، عراقی و به ویژه کُردهای حلبچه را میشود درک کرد که در جلو چشمانشان آنها را از دست دادند؟ آیا شرایطی را که بر «عمر خاور» در شیمیایی کردن حلبچه توسط رژیم بعث که پرپر شدن فرزندان خود را مشاهده کرد و نوزادش را در آغوش گرفت تا زنده بماند میشود درک کرد. قطعاً پاسخ مثبت است و مطمئنم با دیدن تصاویر کودکان و نوجوانانی که در زیر آوار بم و یا دیگر نقاط جهان که از طر یقتصاویر تلویزیونی یا به صورت عکس دیدهاید احساس همدردی کردهاید و بارها اشک ریختهاید. پس چرا ما ایرانیها با این همه احساس و داشتن تمدن و تاریخ کهن از تاریخ درس نمیگیریم و باید باز هم با غفلتها و کم و کسریهایی که معلوم نیست ریشه از کجا دارد و سبب آن چیست باید شاهد پرپر شدن فرزندان این دیار باشیم، آیا «آتنا قجر» در این فصل زیبای خداوندی باید مشغول بازی کردن با عروسکهایش در حیاط منزلشان میبود یا در اطاقی مخوف بدون حرکت آرمیده باشد؟ باید شادمانه مشغول بازی و سرگرمی بود و مادر و پدرش را صدا میکرد یا باید پدر و مادرش از پشت پنجره حسرت بوسیدن او را در دل داشته باشند. اگر مشکلی که برای «آتنا» پیش آمده براساس سهلانگاری باشد در کشورمان در این حوزه چقدر سهلانگاری شده است یا باز هم خواهد شد آیا مادری را که در یکی از بیمارستانهای سنندج در حین زایمان خود و نوزادش تلف شدند را چه کسی باید جوابگو باشد و آیا این مشکلات و این حوادث روزی در کشور ما و به ویژه در استانهای محروم پایانی خواهد داشت؟ در این دو سه روز گذشته مرگ مغزی «آتنا» کودک سه ساله سنندجی به یکی از اخبار مهم رسانهها تبدیل شده و بیشتر رسانهها به گونهای درست و منطقی آن را بازتاب و تحلیل کردهاند و فکر میکنم بیشتر این رسانهها هدفشان اصلاح وضعیت مراکزی بوده که با سلامت انسانها سر و کار دارند اما این نکته را هم نباید فراموش کرد که در پی پیش آمدن این حادثه نباید زود قضاوت کرد و با احساسات حکمی را صادر کرد و این بر عهده متخصصین است. البته پدر «آتنا»، «جواد قجر» میگوید: 3 خرداد ماه جاری دخترم را برای جراحی لوزه به کلینیک آرا سنندج بردم و به آنها گفتم امکان این عمل در این کلینیک وجود دارد؟ آنها گفتند: این عمل، عمل سادهای است و جای نگرانی نیست اما در کمال تاسف بعد از عمل اعلام کردند که مشکلی جزیی برای دخترم پیش آمده است و این مشکل جزیی به مرگ مغزی دخترم منجر شد و من از آنها شکایت کردهام و آنها در این حادثه مقصر هستند چرا که کم کاری پزشکان سبب این حادثه شده است. «دکتر ادیبان» مدیرعامل کلینیک آرا نبود تجهیزات و مراقبتهای ویژه بعد از عمل و اهمال پزشکان را در بروز این پدیده رد میکند و میافزاید: البته در بروز چنین حادثهای خطای تکنیکی را نباید نادیده گرفت و هر گونه اظهارنظر قطعی در این باره باید توسط افراد صاحب نظر و کارشناسان صورت بگیرد. دکتر «قدیمی» رییس دانشگاه علوم پزشکی کردستان و نیز دکتر «مرضیه وحیددستجردی» وزیر بهداشت نسبت به بررسی و دستیابی به علت یا علتهای این حادثه تاکید دارند و اعلام کردهاند نتیجه بررسیها به زودی اعلام خواهد شد. دکتر بشیریان دادستان انتظامی نظام پزشکی سنندج در نخستین جلسه بررسی پرونده «آتنا قجر» اظهار داشته است که شرایط کنونی به گونهای است که نمیتوان اظهارنظر دقیقی در مورد دلایل مرگ مغزی «آتنا» کرد و بازجوییها ادامه دارد و به دنبال واقعیت و عامل اصلی این موضوع هستیم و قطعاً علت اصلی را مشخص و نتیجه را اعلام خواهیم کرد. در حال حاضر این موضوعات برای پدر و مادر «آتنا» مهم نیست، موضوع مهم وضع فعلی دخترشان است که آرزو دارند به وضع عادی برگردد و فرزندشان زنده بماند و این از هر چیزی در مرحله نخست برای آنها مهمتر است. البته نظر من این است که در این شرایط کودکی دچار حادثهای ناگوار شده است و در حال از بین رفتن است و پدر و مادر و بستگانش دچار لطمههای روحی و روانی شدهاند و پرپر شدن فرزندشان را میبینند و بهتر است ما این موضوع را دستهمایه اهداف سیاسی و برخوردهای جناحی خود قرار ندهیم و بدانیم که این حادثه اولین و آخرین مورد از این دست حوادث در کشور و به ویژه کردستان نخواهد بود. همه در فکر این باشیم که موانع و مشکلات به وجود آمدن چنین حوادثی را برطرف کنیم و راهکاری را ارائه دهیم که از وقوع آنها جلوگیری به عمل آید و مراکز درمانی و تخصصی استانمان را به امکانات و تجهیزات بیشتر و پیشرفتهتری مجهز شود تا ناچار به اعزام بیمارانمان به دیگر مراکز استانها و به ویژه تهران نباشیم (البته هنوز مرگ مغزی دختر سه ساله سنندجی «رانیه محمدی» که در بیمارستان بعثت برایش پیش آمد را فراموش نکردهام و آمبولانسی که بعد از 8 ساعت وی را جهت اعزام به تهران منتقل کرد و مشکلاتی که در طول 4 ماه برای پدر و مادر این کودک در تهران پیش آمد و خرج و مخارج و هزینه بالایی که با هزار بدبختی آن را تامین کردند نمونه دیگری این موارد است). مسئولان وزارت بهداشت و به ویژه مسئولان استان کردستان و نمایندگان مجلس بیشتر در فکر آسایش و امنیت مردم در حوزه درمان باشند تا با احداث و راهاندازی مراکز تخصصی و پیشرفتهتر دولتی یا خصوصی از تکرار حوادثی این چنینی جلوگیری شود و این از اصلیترین موضوعات مهم امروز است. «آتنا قجر» این کودک معصوم در حال حاضر در بخش مراقبتهای ویژهی بیمارستان بعثت سنندج در کما است و زندگی نباتی خود را بدون خبردار شدن از این های و هوی روزمره زندگی ادامه میدهد. البته اگر زنده بود (که امیدواریم و دعاگو هستیم زنده بماند و به شرایط عادی برگردد) باز هم توجهی به این شلوغیها و مسائل که همگی ما با آن سر و کار داریم نمیکرد فقط بهانهی کودکانه خودش را میگرفت و بازی و سرگرمی و لجاجت کودکانه و... چه میدانم شاید خوردن یک بستنی به مانند دیگر کودکان هم سن و سالش نهایت آرزوی او در یک لحظه بود و بس اما...، به فردا هم فکر میکنم که اگر «آتنا» زنده بماند (که باز هم خدا یاریگر باشد و امیدواریم به زندگی برگردد) از وضعی که برایش پیش آمده تعریف میکردند و میگفتند و این روزهایی را که ما نظارهگر آن در ارتباط با او هستیم برایش درس بزرگی میشد و تصمیم میگرفت تبدیل به یک انسانی دلسوز برای جامعهاش شود و او روزی به عنوان یک دکتر همه بیماران را به مانند فرزندان خود یا بستگان خود مداوا کند. چیزی که در همه حوزهها جامعه ما امروز در حال دور شدن از آن است، جامعه پزشکی ما باید با تلاش و کوشش بیشتر، و دلسوزانهتر و با احساس همدردی والاتری نسبت به رفع این ناملایمات و درمان دردهای این مملکت گام بردارند و همه ما قبل از انجام وظیفههای محوله در همه حوزهها و به ویژه حوزههای مرتبط با درد و مشکلات مردم یادمان باشد. «تو کز محنت دیگران بیغمی نشاید که نامت نهند آدمی» و یادآوری لازم ندارد و زیره به کرمان بردن است که بگویم ما مسلمان و ایرانی هستیم، کسب رضای خدا بر همه چیز ارجحیت دارد و بدانیم که: «تو نیکی میکن و در دجله انداز که ایزد در بیابانت دهد باز» تکرار شدنی و واقعیت دارد. در پایان باید بگویم «آتنا» دختر پدر و مادری مهربان است و خیلیها آنها را هم ندیدهاند و نمیشناسند اما میتوانست دختر ما یا یکی از بستگان ما باشد هر چند با همه ناملایمت زندگی، جنگها، زلزله، تصادفات و هزار مصائب دیگر که به مرگ هزاران نفر از هموطنان کشورمان می انجامد، اما زندگی هنوز ادامه دارد و «تا شقایق هست زندگی باید کرد». برای شفای «آتنا» همه بیماران و به ویژه کودکان بیمار و علیالخصوص کودکان سرطانی که روز به روز به مرگ نزدیکتر میشوند دعا کنیم و دعا کنیم که خدایا چنان کن سرانجام کار، تو خشنود باشی و ما رستگار.
جامعه وبلاگ نویسان شهر سنندج [ شنبه چهاردهم خرداد 1390 ] [ 8:35 ] [ اكبر وكيلي تجره و پيام مرادي ]
اولین جشنواره تخصصی وبلاگ نویسی استان کردستان به نام آن محبوبی که همه شیدایی اویند گروه کامپیوتری A.V.T برگزار می کند : اولین جشنواره تخصصی وبلاگ نویسی در استان کردستان با محوریت ****
گروه کامپیوتری A.V.T در راستای معرفی استان کردستان و همزمان با ۶ سالگرد فعالیت رسمی خود در دنیای مجازی اقدام به برگزاری نخستین جشنواره تخصصی وبلاگ نویسی در سطح استان کردستان نموده است.
اهداف برگزاری این جشنواره : ۱. معرفی شهرهای استان کردستان در جهت افزایش و توسعه گردشگری ۲. ترویج فرهنگ وبلاگ نویسی در بین مردم استان کردستان ۳. ترویج وبلاگ نویسی گردشگری با محوریت شهرهای استان ۴. شناساندن قابلیت های گردشگری و اقتصادی استان کردستان و ......... محوریت جشنواره : اولین دوره از جشنواره تخصصی وبلاگ نویسی استان کردستان به معرفی شهر زیبای ستتدج اختصاص یافته است. این جشنواره به ۳ زبان کوردی - فارسی - انگلیسی برگزار می شود که شما باید برترین پست وبلاگ خود را درباره شهر سنندج برای ما بفرستید جهت ثبت نام در این جشنواره به وبلاگ جشنواره مراجعه نمایید
[ یکشنبه بیست و یکم آذر 1389 ] [ 23:15 ] [ اكبر وكيلي تجره و پيام مرادي ]
عید قربان عید بندگی
******************** [ سه شنبه بیست و پنجم آبان 1389 ] [ 15:49 ] [ اكبر وكيلي تجره و پيام مرادي ]
نام : پارسا عاشقان متولد : ۱۰/۱۲/۱۳۶۴ سنندج فارغ التحصیل هنرستان موسیقی کامکار سنندج فارغ التحصیل کنسرواتوار تهران
http://www.4shared.com/audio/Hecolul9/05_be_yede_chavoshbarzin.html
http://www.4shared.com/audio/f6yM4zry/08_taranomeh_khialbarzin.html
ارتباط با جوان هنرمند سنندجی جناب آقای پارسا عاشقان پست الکترونیکی ایشان : صفحه فیس بوک آقای پارسا عاشقان
[ سه شنبه چهارم آبان 1389 ] [ 15:22 ] [ اكبر وكيلي تجره و پيام مرادي ]
كنسرت پاييزي محسن يگانه در شهر سنندج همانطور كه از قبل اعلام كرديم محسن يگانه در روزهاي 15 و 18 مهرماه در تهران كنسرتي را برگزار خواهد كرد و سپس 16 مهرماه در سنندج كنسرت بزرگي را اجرا خواهد كرد و سر انجام در 22 و 23 مهرماه در شهر با شكوه قزوين به اجراي زنده خواهد پرداخت . اطلاعات بيشتر در مورد كنسرت هاي قزوين و سنندج بزودي .....
[ دوشنبه دوازدهم مهر 1389 ] [ 8:42 ] [ اكبر وكيلي تجره و پيام مرادي ]
زمان پنج شنبه 17 تیرماه 1389 ساعت : 7.45 دقیقه صبح حرکت به سمت مریوان که قرار بود مقصد اصلی ما باشه ! بعد از طی کردن جاده های زرد کشور که تا چشم کار میکرد مزارع گندم بود به شهر زیبا اما گرم سنندج رسیدیم . و تا چشم کار میکرد مزارع گندم و دیدن منظر به یاد ماندنی و زیبا توقف در این شهر 2 روز بود . شبهای بسیار خنک در کنار مردم خونگرم کردستان در پارک آبیدر . نمای شب شهر سنندج از پارک آبیدر بستنی های شیرین و خنکی که هنوز طعمش رو زیر زبونت حس میکنی . روز دوم برای تفریح به خارج از شهر رفتیم و اتفاقی سر از پالنگان که مرکز پرورش ماهی بود درآوردیم . و در راه صبحانه در کنار این طبیعت زیبا در این سفر به مناطقی از ایران رفتیم که شاید تا بعدها رفتن به آن مهیا نشود . اما انقدر زیبایی دیدم که به این راز رسیدم : ایران بهشتی دیگر و شاهد بودن صمیمیت و گرمای وجود مردمان کرد ایران زمین و دوستان در تک تک جاهایی که قدم گذاشتم یادتان بودم و جایتان را خالی کردم .
و در آخر
پ.ن 1 : باشد که قسمت شما سفر باشد . پ.ن 2 : کردستان را فراموش نخواهم کرد . پ.ن 3 : و ایران بهشتی دیگر . نگار _ تیرماه ١٣٨٩
درباره خانم نگار نیک نفس : : سلام من نگار نیک نفس هستم . کارشناس مدیربت و برنامه ریزی آموزشی از دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران جنوب . امیدوارم لحظات به یاد ماندنی رو در وبلاگم براتون به یادگار بزارم . نظر یادتون نره چون نظرات شما سازنده هستش . و یادمون نره No One Is The Best هیچ کس بهترین نیست . با تشکر ایشان هم اکنون مدیریت باشگاه طرفداران پرشین بلاگ را بر عهده دارند [ چهارشنبه بیست و چهارم شهریور 1389 ] [ 16:25 ] [ اكبر وكيلي تجره و پيام مرادي ]
عید فطر.. عید پایان یافتن رمضان نیست.. عید بر آمدن انسانی نو از خاکسترهای خویشتن خویش است.. چونان ققنوس که از خاکستر خویش دوباره متولد می شود. [ پنجشنبه هجدهم شهریور 1389 ] [ 22:0 ] [ اكبر وكيلي تجره و پيام مرادي ]
مقام معظم رهبری برایم دعای خیر کردند، چون من تنها دختری بودم که در آن نمایشگاه حضور داشتم. تقریبا 15 دقیقه با هم حرف زدیم. به من گفتند انشاالله موفق باشی دخترم. ایشان به من گفتند درباره کارایی دستگاهت توضیح بده و این کار را کردم و بعد گفتند: "شما دختر جوانی هستید. خوشحالم که شما را این جا می بینم. امیدوارم موفق، سربلند و سرزنده باشید و اختراعاتت را ادامه بدهی"، خیلی خوشحال بودم. خیلی.
سمیرا، دانشجوی کارشناسی ارشد رشته تربیت بدنی در دانشگاه دولتی کردستان است و رشته اش تمام عشقش است. می گوید: گاهی که جدی گرفته نمی شود و حقش ضایع می شود، گاهی که دلش می گیرد عجیب، می نشیند و با گریه حرف هایش را برای خدا می نویسد. سال گذشته که مقام معظم رهبری از نمایشگاه مخترعین کردستان بازدید کرد، سمیرا تنها دختر مخترعی بود که در آن نمایشگاه حضور داشت و می گوید حدود 15 دقیقه با مقام معظم رهبری صحبت کرده و به این خاطر خیلی خوشحال است. عکسی که از این دیدار گرفته شده را هنوز دارد. همین عکسی که از او همراه مصاحبه آمده. سمیرا عضو بنیاد ملی نخبگان است و قصد دارد حالا حالاها مخترع بماند. ادامه مطلب [ شنبه بیست و ششم تیر 1389 ] [ 12:15 ] [ اكبر وكيلي تجره و پيام مرادي ]
آقای شفیعی مدیر کل تربیت بدنی استان کردستان شنیده ای :سامان طهماسبی کشتی گیر سنندجی در اردوی تیم ملی آذربایجانسامان طهماسبی عضو تیم ملی کشتی فرنگی ایران در سالهای اخير بود و دو مقام سومی در رقابتهای قهرمانی جهان و یک مدال طلا در قهرمانی آسیا را در پیشینه کاریاش دارد.
بر پایه گزارش ایسنا، طهماسبی به دلیل بیتوجهی مسئولان ورزش و فدراسیون کشتی جمهوری اسلامی و همچنین مشکلات مالی که باعث ترک نیمهکاره تحصیلات دانشگاهیاش شد، به باکو رفت و با عنوان قهرمانی در مسابقههای این کشور پنج هزار دلار پول نقد و به مدت یک سال هر ماه ۷۵۰ دلار پاداش گرفت تا در این یک سال مشکل مالی نداشته باشد. دو هفته پیش از کوچ ناگهانی این کشتیگیر کرد به جمهوری آذربایجان، او در گفتوگویی با ایسنا به عنوان پرافتخارترین کشتیگیر استان کردستان و پرافتخارترین فرنگیکار ایران پس از حمید سوریان، گفته بود که چهار سال است فقط حرف شنیده است و به عنوان یک قهرمان ملی نه شغل دارد و نه مسکن. او گفته بود: «مشکلاتم زياد است و بدتر آن است که يک قهرمان صبح تا شب دنبال مسئولين بدود ولی نتيجهای نگيرد... از اين طرف هيچکس پاسخگوی مشکل من نيست و از طرف ديگر در حالی که مربیام در اردوی تيم ملی است، به اردو هم دعوت نمیشوم تا بتوانم بهتر تمرين کنم». جمشید خیرآبادی، مربی سازنده او و یکی از مربیان تیم ملی، در گفتوگو با روابط عمومی فدراسیون کشتی هشدار داده بود که شاگردش با شرایط بدی زندگی میکند و تصریح کرده بود که «به عنوان مربی سازنده او، واقعاً متأسفم که نمیتوانيم اين فرنگی کار بسيار خوب و جوان کشورمان که تازه به مرحله پختگی رسيده است را در اردوهای تيم ملی در اختيار داشته باشيم». محمدعلی صنعتکاران قهرمان پیشین کشتی جهان و نایب رئیس فدراسیون کشتی ایران در مورد ماجراهای رخ داده برای سامان طهماسبی گفت: «تنها بايد بگويم متأسفم. هرچه هم به يک ورزشکار بیتوجهی شود، در درجه اول عرق ملی اهميت دارد و نبايد آن را فراموش کند، ولی مسئولين ورزش هم به هوش باشند». خبرگزاری فارس در این مورد عنوان کرد که پس از انتشار خبر حضور فرنگی کار ايرانی در انتخابی آذربايجان، شفیعی مدیرکل تربیت بدنی استان کردستان که در سفر خارجی به سر میبرد، تلفنی گفت: «بعيد میدانم سامان طهماسبی تغيير مليت داده باشد». به نوشته این خبرگزاری «گفتوگو با دارنده دو مدال برنز کشتي فرنگی جهان در روزهای اخير ميسر نشده است». [ دوشنبه سی و یکم خرداد 1389 ] [ 12:30 ] [ اكبر وكيلي تجره و پيام مرادي ]
جوان كردستانی دستگاه حفاظت لیزری اختراع كرد.»
فرشید مفاخری« دانشجوی رشته كارشناسی عمران دانشگاه آزاد واحد سنندج به خبرنگار سیروان گفت:این دستگاه می تواند منطقه ای به وسعت 70 كیلومتر را جهت جلوگیری از ورود متجاوزین به طور كامل پوشش دهد. وی افزود: این دستگاه به اندازه یك جعبه كوچك است كه در منازل ، كارخانه ها و شهرك های صنعتی دورافتاده می تواند جای حفاظت فیزیكی عمل كند و به محض ورود متجاوزین آژیر بكشد و با شماره های ثبت شده در حافظه تماس و آژیر خطر را نیز به صدا درآورد. وی هزینه ساخت اولیه این اختراع را 200 هزار تومان عنوان كرد و گفت:در صورت رسیدن به تولید انبوه قیمت آن تا 25 هزار تومان كاهش خواهد یافت. ما هم به نوبه خودمان این افتخار را به ایشان و خانواده محترمشان تبریک گفته و آرزوی موفقیت های بیشتر در عرصه علم و دانش را داریم درصدد هستیم با این نخبه جوان سنندجی مصاحبه را انجام دهیم ************************ بازتاب خبری این اختراع جدید فرشید مفاخری جوان سنندجی در روزنامه ها و رسانه های کشور روزنامه جمهوري اسلامي http://www.jeslami.com/1389/13890301/13890301_17_jomhori_islami_shahrestan_0041.html ****************************** باشگاه خبرنگاران دانشجویی ایران http://iscanews.ir/fa/ShowNewsItem.aspx?NewsItemID=367575 ****************************** خبرگزاری آنا http://www.ana.ir/news_view.php?id=26598 ****************************** گفتگو با مهندس فرشید مفاخری درباره ساخت دستگاه حفاظت لیزری با پوشش مساحت هفتاد کیلومتری در ایران صدا
[ سه شنبه چهارم خرداد 1389 ] [ 14:40 ] [ اكبر وكيلي تجره و پيام مرادي ]
آرزو کرده بودم که امسال هم در اردیبهشت ماه به اورامان سفر کنم و از شقایقها یاد کنم، این آرزویم برآورده شد. شقایقها چندان نبودند که انتظار داشتم، اما بهار خوب آمده بود.
قرار است بنده به عنوان «راهنما» در یک برنامه تلویزیونی به نام «غیرمنتظره» که به زودی ساعت ۲۰ از شبکه ۲ پخش خواهد شد، حضور داشته باشم. برای تولید این برنامه با یک گروه سفر میکنیم: فیلمبردار، صدابردار، کارگردان و بنده. اولین برنامه مربوط به استان کردستان و منطقه اورامان است و سفر بنده به کردستان به همین منظور بود. در مسیر سنندج در مسیر سنندج ابرهای بهاری بر فراز سنندج سنندج اورامانات اورامانات: تعداد شقایقها امسال نسبت به سال قبل حدود یک دهم هم نبود. در نزدیکی آرامگاه «پیر عکاشه» در نزدیکی آرامگاه «پیر عکاشه» بدون شرح پارسال همین موقع، همین جا، از دست یک بانوی کُرد چای نوشیدم و امسال نیز. خوشبختی بالاتر از این برای کسی هست؟ روستای «پالنگان» زمین «پالنگان» آسمان «پالنگان» ادامه مطلب [ سه شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1389 ] [ 21:18 ] [ اكبر وكيلي تجره و پيام مرادي ]
آبیدَر (کردی: ئاویهر) نام کوهی است مشرف به شهر سنندج در غرب ایران با ارتفاعی حدود ۲۵۵۰ متر.
کوه آبیدر به عنوان یکی از تفرجگاههای اصلی مردم شهر سنندج به شمار میرود. برخی از مکانهای گردشگری مشهور آن عبارتاند از کاني شفا، ماماتکه، گویزه کویر، خضر زنده (خیرزنه)، تاقهدار، امیریه، هفت آسياب، بان شلانه، كچك(سنگ) قرآن، كاني كچك و قله آبيدر كه پناهگاهي هم براي كوهنوردان در آنجا ساخته شده است. آن چه مورد محبوبیت این کوه شدهاست، نزدیکی آن به شهر سنندج، بلند بودن آن نسبت به تپههای اطراف و از همه مهمتر، وجود چشمههای زیر زمینی فراوان آن میباشد. در واقع واژه آبیدر (آببهدر) به معنی جایی است که از آن آب فراوان تراوش میکند. نزدیکی این کوه به شهر تا آن حد است که در دامنهٔ آن احداث مسکن صورت گرفته و هم اکنون نیز در جریان است. افراد بسیاری (به ویژه در تعطیلات) به این تفرجگاه میروند و از منظره شهر سنندج دیدن میکنند.
در دامنه ی کوه پارک جنگلی بسیار زیبایی احداث شده که سالانه تعداد زیادی از گردشگران رو به سمت خود می کشد و مکان هایی برای کمپینگ مسافرین در نظر گرفته اند علاوه بر این امکانات سینمای صحرایی و روباز این مجموعه که بزرگترین سینما صحرایی جهان به شمار می رود هم از دیگر امکانات این مجموعه می باشد به همراه رستوران ها و کافی شاپ های متنوع که در قسمت های منختلف این پارک تعبیه شده اند. همچنین مجسمه هایی که در قسمت های مختلف این پارک تعبیه شده اند از زیبایی های خاص این مجموعه توریستی می باشد. با تشکر از دوست خوبم آقای فرهاد رادمنش [ چهارشنبه هشتم اردیبهشت 1389 ] [ 16:30 ] [ اكبر وكيلي تجره و پيام مرادي ]
[ جمعه بیست و هفتم فروردین 1389 ] [ 13:33 ] [ اكبر وكيلي تجره و پيام مرادي ]
به نام آن محبوبی که همه شیدای اویند.........
گروه کامپیوتری AVT در نظر دارد از این به بعد هر هفته یک وبلاگ سنندجی را به طور کامل معرفی کند لذا از کلیه ی وبلاگنویسان سنندجی درخواست می شود که فایل درباره وبلاگ خود را جهت درج در جامعه وبلاگنویسان شهر سنندج به آدرس پست الکترونیکی زیر ارسال نمایند.
ضمنا یک خبر خوب اینکه مدیریت گروه در حال اقدام برای گرفتن مجوز برای رسمی شدن فعالیت های جامعه وبلاگنویسان شهر سنندج می باشد.
منتظر ارسال ایمیل شما وبلاگنویسان عزیر شهر سنندج هستیم
[ چهارشنبه بیست و ششم اسفند 1388 ] [ 11:36 ] [ اكبر وكيلي تجره و پيام مرادي ]
[ شنبه هشتم اسفند 1388 ] [ 23:47 ] [ اكبر وكيلي تجره و پيام مرادي ]
اطلاعیه فروش کلیه به دلیل مشکلات مالی و نداشتن وجه تامین ودیعه مسکن
بدینوسیله اینجانبه زعفران عثمانی فرزند محمد متولد 1340 مقیم سنندج ناسیر کوچه گلشن 4 جنب سوپر سامان مغازه احمد غلامی و دارای 3 فرزند دختر ـ بیبضاعت، بیسرپرست که به دلیل نداشتن وجه تامین ودیعه مسکن با دخترانم در یک مغازه زندگی مینماییم به منظور تامین ودیعه حاضرم یکی از کلیههایم را در قبال وجه نقد به فروش برسانم ـ طالعبینی میتوانند با آدرس فوق مراجعه فرمایید.
درمانده بینوا و محروم جامعه اسلامی شماره تماس: 09187802553 خدای من تصور این مطلب به حدی سخت است که دوست نداری دوباره بشنوی چرا
[ چهارشنبه چهاردهم بهمن 1388 ] [ 16:45 ] [ اكبر وكيلي تجره و پيام مرادي ]
اسم من مونا است، من این نامه را از روی تخت آی.سی.یو در بیمارستان جکسون میامی فلوریدا برای شما می نویسم. من دانشجوی دکترای برق در دانشگاه بین المللی فلوریدا هستم. بعد از فارغ التحصیلی از دانشگاه صنعتی شریف تهران در تابستان ٢٠٠٧ از چندین دانشگاه آمریکا بورس تحصیلی گرفتم. من فلوریدا را برای تحصیل انتخاب کردم و در آگوست ٢٠٠٧ وارد دانشگاه شدم. متاسفانه ٤ ماه بعد از اقامتم در آمریکا در نوامبر ٢٠٠٧ بیمار شدم و پزشکان بیماریم را یک بیماری نادر خونی تشخیص دادند. این بیماری بتدریج باعث نارسایی مغز استخوانم شده است.با وجود تاثیرات شدید و عوارض ناشناخته و تحمل ناپذیر این بیماری من به تحصیل، تدریس و تحقیق دانشگاه ادامه دادم تا بورس و بیمه ام را حفظ کنم. پزشکان تمام تلاش خود را انجام داده اند ولی نتیجه ای حاصل نشده است و من هر روز با عوارض مختلف این بیماری دست به گریبانم. در حالی که من بسیار به حضور و حمایت والدینم نیازمندم، آنها هنوز موفق به گرفتن ویزا نشده اند. من یک دختر 26 ساله در یک کشور غریب 2 سال به تنهایی با این بیماری غریب و لاعلاج جنگیده ام. دور بودن از خانواده و بستری شدن در بیمارستان که دیگر زندگی روزانه من شده است، من را از نظر جسمی و روحی از پای در آورده است.در اکتبر ٢٠٠٩ با دردی شدید وارد بخش اورژانس بیمارستان شدم، هر چند این اولین بار نبوده که من در شرایط اورژانس بوده ام، اما این بار طاقت فرساترین تجربه من بوده است. اکنون 2 ماه است که من به طور مداوم در ICU بستری می شوم. تیم پزشکی من به این نتیجه رسیده است که تنها راه نجات من پیوند مغز استخوان است.من بانکهای بسیاری را برای مغز استخوان جستجو کرده ام اما نتیجه مایوس کننده بوده است. چون از نظر علمی احتمال پیدا کردن اهدا کننده از میان ایرانیان برای من بیشتر است، چشم امیدم به حمایت شما ست. برای پیدا کردن اهدا کننده مناسب نیاز به تست DNA است. این تست بسیار ساده بوده و از طریق آزمایش روی بزاق دهان قابل انجام است که خود نیز می توانید به راحتی این نمونه را تهیه کنید که هزینه ای هم در بر ندارد. سازمان PACI که خدماتی برای بیماران ایرانی سرطانی مقیم آمریکا ارایه می دهد، این امکان را فراهم کرده که شما بتوانید این تست را تا پایان ماه ژانویه 2010 به طور مجانی انجام دهید. می دانم که زمان محدود است ولی من به کمک و همیاری شما امیدوارم. اگر شما به عنوان اهدا کننده مناسب تشخیص داده شدید پیوند مغز استخوان انجام می شود. ولی این پیوند نیازی به عمل جراحی ندارد. آنچه نیاز است فقط مقداری از خون شما است. پزشکان سلول های بنیادی از خون شما را به من تزریق می کنند. ماههای اخیر، این بیماری من را به وضعیت نا امید کننده ای رسانده است، نمی دانم چه مدت زنده خواهم بود ولی این را می دانم که تنها چیزی که می تواند مرا زنده نگه دارد پیوند مغز استخوان است. من به کمک شما چشم امید دوخته ام و فکر اینکه چنین ایرانیان مهربانی در اطراف من حضور دارند مرا به آینده و زندگی ام امیدوار می کند. من واقعاً به کمک و همیاری شما برای یافتن اهدا کننده مناسب نیاز دارم. یک نجات دهنده باشید. با احترام مونا زارعی
(برای چگونگی کمک به مونا زارعی از ایران یا هر جا لطفا این وبلاگ ها را هم بخوانید): http://tofighi.wordpress.com/2009/12/24/help-mona http://helpsavemona.blogspot.com به طور کل در هر نقطه از دنیا که هستید می توانید آزمایش اچ-ال-ای: کلاس یک (HLA - Class1) را بدهید و جواب آن را به ایمیل دکتر مینا زارعی خواهر گرامی مونا زارعی بفرستید. mina.zarei64@gmail.com [ پنجشنبه بیست و چهارم دی 1388 ] [ 20:54 ] [ اكبر وكيلي تجره و پيام مرادي ]
گنجينه تاريخ زاگرس موزه را مي توان محل نگهداري آثار گذشتگان و نمايش و انتقال آنها به آيندگان، شناخت و نمايش سهم اقوام و ملل در فرهنگ و تمدن جهاني، ايجاد و تقويت تفاهم ميان ملل و اقوام، جلوگيري از انهدام فرهنگ بومي و ايجاد مانع در برابر فرهنگ هاي سرگردان و نامأنوس و نيز به نمايش گذاشتن نعمت هاي فرهنگي يا طبيعي به منظور آموزش - پژوهش و ارزش دادن به اين مجموعه ها و لذت بردن از آنها دانست. موزه سنندج كه در مركز شهر سنندج در خيابان امام خميني(ره) واقع شده از جمله اين موزه هاست كه در مجاورت آن بناهايي چون خانه كرد، مسجد جامع و خانه مجتهدين قرار دارد. ساختمان موزه در اصل بخش بيروني عمارت ملالطف الله شيخ الاسلام است، اين عمارت از عمارت هاي باشكوه و اعياني شهر سنندج است كه حدود ??? سال پيش از سوي ملالطف الله كه يكي از علماي بزرگ آن دوره و معاصر ناصرالدين شاه بوده، ساخته شده است. ![]() اين ساختمان در سال ???? از طرف وزارت فرهنگ و هنر وقت براي تأسيس موزه تملك شد و پس از مرمت و آماده سازي در مهر ???? با نام موزه سنندج گشايش يافت. بخش اندروني اين عمارت در سال ???? به تملك اداره ميراث فرهنگي درآمد و اكنون محل سازمان ميراث فرهنگي صنايع دستي و گردشگري استان كردستان است. اين موزه از ابتداي تأسيس داراي ? بخش باستان شناسي و مردم شناسي بوده است. در بخش باستان شناسي آن اشيا دوره هاي مختلف از ماقبل تاريخ تا دوره قاجار نگهداري مي شود كه بخشي از اين اشيا متعلق به استان كردستان و برخي متعلق به استان هاي همجوار و برخي ديگر متعلق به استان هاي ديگر يا مكشوفه از قاچاقچيان است. ![]() بخش مردم شناسي موزه در قبل از انقلاب به صورت نمايشگاه موقت اداره مي شد و هر چند مدت يك بار اشياي يكي از استان هاي كشور را در اين بخش به نمايش مي گذاشتند، ليكن پس از انقلاب اين بخش صرفاً به نمايش آثار مردم شناسي كردستان اختصاص داده شد و با تأسيس خانه كرد در سال ???? اشياي مردم شناسي موزه به خانه كرد منتقل شد و تمام فضاي موزه به نمايش اشياي باستان شناسي و تاريخي اختصاص يافت. موزه سنندج شامل ? بخش است. بخش پيش از تاريخ، بخش تاريخي، بخش اسلامي و بخش نمايش موقت.
بخش پيش از تاريخ اين بخش در راهرو ورودي و يكي از اتاق هاي جنب سالن اصلي قرار گرفته است. در بخش پيش از تاريخ يك مجموعه ظروف سفالي نگهداري مي شوند كه مكشوفه از مناطق كردستان و بخصوص شهرستان بانه هستند. تعدادي از ظروف نيز مربوط به كنگاور هستند. در ميان اشيا اين بخش پيه سوزهاي مكشوفه از بانه بسيار قابل توجه هستند.
بخش تاريخي اشيا دوران تاريخي عمده ترين اشيا موزه را تشكيل مي دهند. سالن اصلي يكي از اتاق هاي جنب سالن و راهرو خروجي به نمايش اين اشيا اختصاص يافته است. مهم ترين آنها اشيا مكشوفه از تپه زيويه يعني مهم ترين تپه تاريخي استان كردستان است. اشيا تپه زيويه عبارتند از، اشيا طلايي: شامل چند قطعه زيورآلات زنانه، اشيا سفالي، انواع ظروف سفالي به رنگ هاي خاكستري، قرمز و نخودي(كه زيباترين آنها تنگ كوچك لعابدار منقوشي است كه لعاب آن فيروزه اي و سفيد و زرد بوده و نقش گل هاي آن به شكل رزت است) اشيا مفرغي شامل ظروف، انواع تبر، سنجاق هاي تدفيني، سوزن هاي دوخت و حلقه ها، اشيايي از جنس استخوان و عاج، شامل قطعات تصاويري از شكار و نبرد نقش هاي اسطوره اي، گل هاي رزت، نقوش هندسي و سرپيكان و اشيا سنگي: شامل سردوك ها، حلقه ها و مهره ها.
![]() مهره هاي ريز و درشت از جنس خمير شيشه علاوه بر اشيا زيويه مجموعه اي از اشياي فلزي و سفالي ديگر شامل انواع سرنيزه، خنجر، حلقه هاي گوناگون، مجسمه هاي كوچك و ظروف سفالي با اشكال مختلف و بعضاً با نقوش كنده يا ترسيم شده به رنگ هاي قرمز، خاكستري، نخودي و همچنين ظروف شيشه اي شامل انواع پياله و عطردان در اين بخش وجود دارد كه با توجه به توفيقي بودن آنها، محل دقيق كشف شان معلوم نيست، قسمت ديگري از اشياي بخش دوران تاريخي، خمره هاي سفالي هستند كه اصطلاحاً به خمره هاي تدفيني مشهورند. اين خمره ها به علت حجم بزرگشان در فضاي باز موزه نگهداري مي شوند و تعدادي از آنها كه كوچك تر هستند در فضاي داخلي موزه قرار داده شده اند. آخرين اشياي اين بخش اشيايي هستند كه از حفاري هاي غار كرفتو به دست آمده اند و بعضاً قابل مقايسه با اشياي زيويه هستند.
بخش اسلامي اشياي اين بخش به ? قسمت سفالي و فلزي تقسيم شده اند. در سالن سفال اشياي زيبايي از هنر سفالگري هنرمندان دوره اسلامي نگهداري مي شود اين اشيا كه عبارتند از تنگ، كاسه، قدح، بشقاب و مجسمه و ريتون كه به طرز استادانه اي ساخته شده و با لعاب و نقوش و خطوط تزئين يافته اند بخش بسيار كمي از اين اشيا متعلق به كردستان است و بيشتر آنها مربوط به نقاط ديگر كشور و مخصوصاً ري، كاشان و نيشابور هستند. در قسمت اشياي فلزي انواع كاسه و باديه تنگ، سيني، سنگابه، ديگچه و انواع پيه سوز نگهداري مي شود.
بخش نمايش موقت اين بخش در حقيقت زيرزمين ساختمان يا همان حوض خانه است و اكنون به نمايش هنري خارجي اختصاص يافته و از اشياي مهم اين بخش مي توان به مجسمه هاي برنزي و ظروف شيشه اي اشاره كرد. اشياي اين بخش برحسب برنامه هاي موزه تعويض مي شوند. علاوه بر بخش هاي عنوان شده و اشياي آن، تعدادي سنگ نوشته كه عبارتند از كتيبه ها و سنگ قبرها در فضاي باز نگهداري مي شوند. [ شنبه بیست و هشتم آذر 1388 ] [ 23:30 ] [ اكبر وكيلي تجره و پيام مرادي ]
|
||||||||||||||||||||||||||
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] | ||||||||||||||||||||||||||