X
تبلیغات
جامعه وبلاگ نویسان شهر سنندج
ب Submit to Twitter

بخشش قصاص جوان محکوم به اعدام در سنندج

خانواده ای سنندجی چند روز قبل از اجرای حکم قصاص برای قاتل پسر جوانشان با وساطت معتمدین و مسؤلان این شهر از اعدام قاتل خودداری و بخشش، رأفت و مهربانی اسلامی و انسانی را به جامعه یادآور شدند.

به گزارش خبرگزاری کردپرس، خانواده ای سنندجی ساکن محله عباس آباد این شهر فردی که حدود 6 سال پیش در یک نزاع پسرشان را به قتل رسانده بود و قرار بود براساس حکم قضایی سحرگاه چند روز پیش به دار مجازات آویخته شود با تلاش معتمدین و مسؤلان این شهر قاتل قصاص نشد و این خانواده از قصاص محکوم به اعدام خودداری و وی را بخشیدند.


پدر مقتول که علی زارعی نام دارد در گفتگو با خبرنگار کردپرس اظهار داشت: ماجرا برمی گردد به اوایل بهمن ماه سال 1387  «ف.ش» که به اعدام محکوم شده با دوستانش با پسرم «بهمن زارعی» با هم درگیر می شوند و در این نزاع پسرم با چاقو به قتل می رسد، پس از تحقیقات از بازداشت شدگان و عاملین نزاع توسط کارآگاهان و تحقیقات قضایی وی به جرم قتل پسرم زندانی و پس از مراحل قانونی دادگاهی، به حکم قصاص یعنی اعدام با چوبه دار محکوم شد.


زارعی افزود: حکم نهایی در تاریخ 28 فروردین ماه سال جاری صادر شد و قرار بود که چند روز پیش حکم قاتل اجرایی شود.


وی تصریح کرد: در طول مدت چند سال گذشته ده ها نفر از اقوام و آشنایان وابسته به خانواده قاتل و معتمدین شهر برای رضایت و بخشش به منزل ما آمدند اما فقط تصمیم و نیت ما اجرای حکم و قصاص قاتل بود و به هیچ چیز دیگر فکر نمی کردیم.


این پیرمرد مهربان و پدر جوان مقتول با بیان اینکه یک روز به زندان رفتیم و با همسرم اتاق اعدام را به ما نشان دادند و شیوه اعدام را تشریح کردند اذعان داشت: وقتی میله دستگاهی را که محکومین با آن اعدام می شوند را کشیدند و صدای مهیبی داد همسرم «صدیقه زلفیان» لرزید و گفت: ما توان این کار را نداریم و نمی توانیم جان یک جوان 22 را بگیریم و خون با خون شسته نمی شود و بهتر است او را ببخشیم.


علی زارعی در ادامه افزود: مسؤلین زندان از تجدیدنظر ما خیلی خوشحال شدند و ما با مشورت همسرم و پسرانم و بخاطر پدر و مادر قاتل که با اعدام پسرشان پسر ما زنده نمی شد و به ویژه براساس رسم و تاکید ارزشمند اسلام و قرآن و سنت پیامبر که عفو و بخشش مورد توجه و از جایگاه والایی برخوردار می باشد از حق خودمان که قصاص است گذشتیم.


وی گفت: جوان قاتل زندگی پسر ما را گرفت اما ما به این نتیجه رسیدیم که زندگی را به او برگردانیم و پدر و مادرش را عزادار نکنیم چرا که لذتی که در گذشت وجود دارد در انتقام نیست.


وی در پایان با بیان اینکه در این مدت خیلی از معتمدین شهر برای کسب رضایت به منزل ما تشریف آوردند و قصدشان کسب رضای خدا و ترویج فرهنگ گذشت و نجات یک فرد جوان بود که از همه آنها به ویژه شهردار سابق سنندج مهندس مهدی حسام شریعتی، دادستان سنندج آقای جوهری، آقای «پولی وند» قاضی دادگاه و آقای گرجی زاده مدیرکل زندانهای کردستان، رئیس زندان سنندج تشکر و قدردانی می کنم اظهار داشت: اولاً به همه جوانها توصیه می کنم از نزاع و دعوا خودداری کنند، رفاقت سالم و پاک بسیار مورد توجه شان باشد و به همه مردم که می گویم به خاطر رضای خدا و سلامت جامعه سعی کنند گذشت و عفو را در احکام صادره مدنظر داشته باشند به ویژه از کسانی که باید جوانی را قصاص کنند خواهشمندم زندگی دوباره به آنها برگردانند خدا و پیامبر به این مهم خوشنود می شوند فراموش نکنیم همه ما قابل لغزش هستیم ببخشیم لغزش و کوتاهی همدیگر را.


موضوعات مرتبط: اطلاعیه Announcements ، چهره های ماندگار سنندج Faces persistent Sanandaj ، تصاویری تامل بر انگیز از شهر سنندج ، اخبار شهر سنندج News Sanandaj ، نخبگان سنندج Best part Of Sanandaj
برچسب‌ها: محله عباس آباد سنندج , بخشش , اعدام , علی زارعی , بهمن زارعی

تاريخ : سه شنبه دوم اردیبهشت 1393 | 17:6 | نویسنده : اكبر وكيلي تجره |

زاگرس نشینان برای درگذشت هنرمندان خود به سوگ نشستند .

بخش اول یادداشت زیبای آقای مرتضی حق بیان 


در سال جاری کردستان چند هنرمند در عرصه ی شعر و موسیقی خود را از دست داد که هر یک ستونی محکم در زمینه موسیقی کردستان بودند.  چه کسی ست که از موسیقی سر رشته ای داشته باشد و حسین یوسف زمانی استاد صاحب نام ویلون را نشناسد، شجریان استاد آواز ایران که با زنده یاد یوسف زمانی آلبوم «بوی باران» را منتشر کرده در پیام تسلیت خود برای یوسف زمانی می گوید: «حسین یوسف زمانى عزیز هنرمندى که زمانى آهنگهاى دلنشینش فضاى رادیو وتلویزیون وهواى زندگى دوستدارانش راعطراگین می کرد، درین سنگلاخ هنر شکسته دل شد و درگوشه تنهایى ازتلاطم زندگى هنرى برست. بااو همدرد بودم، ازین پس باخانواده و دوستدارانش ».

صدای دلنشین ولهجه ی اردلانی هنرمندی  چون " بهالدین نوروزی " نوایی نبود که سنندجی های قدیم و اصیل  سنندج آن را به یاد نداشته باشند .  پیروجوان از مردم سنندج  با حضور در مراسم ختم "نوروزی " نشان دادند که قدردان هنرمندان خود هستند . "

بهاالدین نوروزی " بهمن ماه سال جاری به دوست قدیمی اش " حسن کامکار" به  دیار باقی شتافت .

هنوز که هنوز است صدای محی الدین حق شناس در زیر پوست شهر سنندج ودرکوه آبیدر نماد این شهر، در گشت و گذار است .

با فصل بهار طنین منظومه ی « شاره که م سنه » با صدای دلنشین حق شناس یاد وخاطره ها رابیشتر زنده می کند .

عبدالله شریعتی نوازنده ی چیره دست " سرنا " و "نرمه نای" چه غریبانه در گذشت ، درکردستان نمی توانی کسی را پیدا کنی که کدورتی از او به دل گرفته باشد . صدای ساز سرنا و نرمه نای  او همچنان تا دور دست های دشت و صحرا می رود تا خاطره اش همچنان بر دلها بماند.

وقتی صدای " سرنا " بیاید بلاشک پشت بندش صدای دهل هم میاید و در کوتاه زمانی دست های حلقه کرده ی زنان و مردان کورد را می بینی که دست دردست هم به نشانه ی اتحاد و همدلی درحال " هه ل په رکه " ( رقص محلی ) می باشند وکسی جز برات نورایی مشهور به " کا برات " نیست که صدای دهل را از دور و نزدیک به صدای خوش درمی آورد . همانطور که " دهل" و" سرنا " بدون هم زیبایی چندانی درشنیدن  ندارند ، نبود دواستاد درکنارهم " عبدالله شریعتی " و " کا برات " نه فقط برای مردم بلکه برای خودشان هم لطفی نداشت و ندارد .

چه کسی می توانست حدس بزند که فراق یکی برای دیگری آنقدر دردناک باشد که بعد از گذشت سه روز از مرگ عبدالله شریعتی ، کا برات هم به دیار باقی و به یار دیرینه ی خود بپیوندد . مرگ این دو استاد آنقدر گران بود که  هنرمندان حاضر در مراسم " کابرات " عنوان کردند که " سرنا " و" دهل " مُرد .                                                                       

تابستان سال جاری بود که خبر درگذشت هنرمندی از تبار کرمانشاه پشت مردم کورد را لرزاند و آنهم مرگ «براگجر طهماسبيان»  بود خواننده ای  در زمينه سرودن آواي كوردي لكي به سبك «مور، هوره» كه در همايش كاخ كرملين شهر مسكو نيز ازوي تجليل شده بود نام و یادش در دلها ماند و به تاریخ زاگرس نشینان پیوست . با کوتاه بیوگرافی از این عزیزان یادشان را گرامی می داریم

حسین  یوسف زمانی

استاد حسین یوسف زمانی سال ۱۳۱۲ در شهر سنندج متولد شد، پس از تحصیلات دوره اول متوسطه وارد مدرسه موزیک نظام شد و طی دو سال از این مدرسه فارغ التحصیل گردید. وی در این دوران با همراهی زنده یادان حسن یوسف زمانی برادر حسین یوسف زمانی و حسن کامکار پدرکامکارها اولین کلاس موسیقی را در شهر سنندج تاسیس می کنند. استاد حسین یوسف زمانی اوایل سال ۱۳۳۷ برای ادامه تحصیل به تهران عزیمت کرده و وارد کنسرواتوآرهنرستان عالی موسیقی شد و همزمان با تحصیل موسیقی همکاری خود را با رادیو ایران شروع کرد. در اواخر سالهای تحصیل به دعوت مرحوم حشمت سنجری وارد ارکستر سمفونیک و اپرای تهران شد و همزمان با ارکسترهای مختلف از جمله ارکستر گلها، باربد، نکیسا، جاز فلکلوریک، و ارکسترهای دیگر همکاری داشت و پس از ۸ سال سال موفق به اخذ لیسانس با درجه ممتاز گردید.

حسین یوسف زمانی طی این سالهای طولانی آثار موسیقایی بسیاری برای ارکستر ملی، ارکستر سمفونیک ، ارکستر کوردی و دیگر ارکستر ها تصنیف نمونه و بسیاری از همان آثار را نیز رهبری کرده که پس از آماده سازی نهایی به صورت نوار و یا پخش از رادیو و تلوزیون در اختیار دوستداران موسیقی قرار گرفته است.

از برترین آثار ایشان می توان به سويیت سمفونیک سوگ سهراب (قطعه موسیقایی الهام گرفته شده از شاهنامه) که به مناسبت هزاره سرایش شاهنامه و بزرگداشت حکیم ابولقاسم فردوسی به سفارش سازمان یونسکو در جهان پخش شده اشاره کرد. از آثار دگر ایشان مجموعه مهتاب برای ارکسترسمفونیک با صدای صدیق تعریف، مجموعه بوی باران به همراهی ارکسترسمفونیک وصدای محمدرضا شجریان ، مجموعه های باغ ارغوان ، گنبدهای سبز و آبی ، پریزاد با صدای علیرضا افتخاری، مجموعه بارون بارونه (دونوازی ویلن و پیانو) با همنوازی هومن خلعتبری، قطعه پویم سمفونیک غمی سنگین به مناسبت زلزله رودبار در سال ۱۳۶۹ و آثار دیگر اشاره کرد.

وی شاگرد "خودسیف "( خودسیف نیز شاگرد لئوپلد آوئر ) روس بود. "یهودی منوهین "، "یاشا هایفتز" و تمامی دیگر بزرگان قرن بیستمی از شاگردان لئوپلد آوئر بودند و جالب این که سیک تدریس آوئر در یوسف زمانی تجلی داشت و افسوس که استادی این چنین بزرگ در حوزه آموزش ویولن از میان ما رفت. وی طی پنجاه سال فعالیت هنری شاگردان بسیاری را تربیت و راهی دنیای موسیقی علمی کرد و تا واپسین روزهای زندگانیش به این امر استمرار ورزید.

استاد حسین یوسف زمانی در سه شنبه ۱۰ دیماه ۱۳۹۲ پس از یک دوره بیماری سرطان مغز استخوان در بیمارستان پارسیان تهران از قفس تن رها شد.   


موضوعات مرتبط: اطلاعیه Announcements ، میراث فرهنگی شهر سنندج Cultural Heritage Sanandaj ، چهره های ماندگار سنندج Faces persistent Sanandaj ، نخبگان سنندج Best part Of Sanandaj
برچسب‌ها: مرتضی حق بیان , هفته نامه نجوا , حسین  یوسف زمانی , چهره های ماندگار سنندج , درگذشت هنرمندان

تاريخ : پنجشنبه بیست و یکم فروردین 1393 | 0:0 | نویسنده : اكبر وكيلي تجره |

برای هفته نامه نجوا


هیچ‌کس

با هیچ‌کس

سخن نمی‌گوید

که خاموشی

به هزار زبان

در سخن است.

 

شاید نوشتن این نامه جبران تمام زحمت های یاران هفنه نامه تازه کار " نجوا " را نکند اما امیدوارم تحرکی باشد برای نجوای قوی ، دوست داشتنی ...

آغاز سال جدید را با خواندن ویژنامه نوروز هفته نامه تازه کار نجوا آغاز کردم ....

در نگاه اول گرافیک ساده و دوست داشتنی هفته نامه با عکس بسیار زیبایی از محیط زیست و کپک کردستان نظرم را به خودش جلب کرد و عکس مورد نظر باعث شد سریع به مطلب مرتبط با عکس سری بزنم ...

خبری از اتفاقی خوب در دیار و مهد زیباترین پرنده جهان کپک کردستان .... خدا را شکر ....

بگذریم برم سر اصل مطلب که ان هم دردلی است با دست اندرکاران هفته نامه نجوای غرب کشور ...

ببخشید من مثل شما استعداد نوشتن و الفاظ ادبی قوی ندارم دوستانه چند کلام حرف دارم که اینجا برای تان می نویسم ....

همیشه روزهایی هست که شما از زور بی کسی داد می زنید اما افسوس می خورید که چرا هم صدایی ندارید،افسوس می خورید که باید در گوشه ای تاریک از خانه گریه کنید و دردهایتان را در خودتان خاموش کنید .

نجوای من سلام . سلام می کنم به تو ، امروز را به خاطر بسپار و بدان کسی که در تنهاییش تو را ساخت مدتهاست که در خلائی سیاه زندگی می کند که جز خودش کسی را به آن راه نداد . اما امروز که اوج دردها به او حمله ور شد و تو را خواست تا تنها نباشد ، می خواهد برایت نامه بنویسد 

وضعیت خراب است

این روزها صبح جلوی یک دکه روزنامه فروشی توقف کنید و نگاهی به نشریات ‌خاصه مجله‌ ها و هفته نامه ها حاضر در پیشخوان آن بیاندازید تایید خواهید کرد. یعنی برای پی بردن به وضعیت اسفبار نشریات استان های غرب کشور لازم نیست تاریخ را ورق بزنیم.

دوستی از کمبود امکانات فرهنگی در سطح استان گله می کرد اما واقعیت این است که اصلا امکانات فرهنگی در این استان فرهنگی وجود و همین امر سبب مهاجرت دلسوزان فرهنگی این دیار به استان های دیگر و یا خارج از کشور شده است اما شما مانده اید .

این برای من یعنی : 

افتخار یعنی امید یعنی باور

شما امده اید تا در این فضای خراب و ویران امیدی باشید برای فرهنگ دیار کردستان نوری باشید برای روشن کردن چراغ های توسعه کردستان محروم

نجوای باشید برای دردهای مردم این دیار ...

نجوای باشید برای زنده نگه داشتن فرهنگ غنی این دیار...

نجوای باشید برای فریاد کشیدن درد بیکاری جوانان این دیار...

نجوای باشید برای شنیدن صنعت نداشته این دیار ...

نجوای باشید برای مین های که هنوز در کمین مردم ما هستند...

نجوای باشید برای کوله برهای بی نام و نشان خسته...

نجوای باشید برای دانشجویی که شهریه ندارد...

نجوای باشید برای ادبیات دفن شده این دیار....

نجوای باشید برای کارگران دیارمان که برای کسب روزی حلال رنج ها می کشند...

نجوای باشید برای بیدار کردن وجدان پزشکان زیرمیزی  این دیار...

نجوای باشید برای بیدار کردن مسئولان به خواب رفته ...

نجوای باشید برای شناخت بزرگان از یاد رفته ....

نجوای باشید برای روزهای خوب و بد دیار زاگرس....

نجوای خوبی باشید برای همه ...

نجوای دردها زیاد است اما من این نجوا را می خوانم .... باشد که نجوایی دل شکسته و خسته مردمان بی نام و نشان زاگرس نشین شوید....

سخنم را کوتاه می کنم با آرزوی اینکه  آغاز سال 1393 برای دست اندرکاران و یاران هفته نامه نجوا پر از باران خوب رحمت خدا و کسب موفقیت ها باشد و جای خالی کسانی که باید در این عرصه خدمت می کردند را پر کنید....

پی نوشت : پوستر زیبای استاد هادی ضیادالدینی چاپ شده در هفته نامه نجوا 


اکبر وکیلی تجره و جمعی از وبلاگ نویسان شهر سنندج



موضوعات مرتبط: اطلاعیه Announcements ، میراث فرهنگی شهر سنندج Cultural Heritage Sanandaj ، چهره های ماندگار سنندج Faces persistent Sanandaj ، اخبار شهر سنندج News Sanandaj ، نخبگان سنندج Best part Of Sanandaj
برچسب‌ها: هفته نامه نجوا , مرتضی حق بیان , فرهنگ سنندج , نامه , هادی ضیاءالدینی

تاريخ : شنبه شانزدهم فروردین 1393 | 17:37 | نویسنده : اكبر وكيلي تجره |

حرفه های فراموش شده در سنندج

مطلب ارسالی از سرکارخانم گلاله قوامی

gghavami1961@yahoo.com

 در گذشته نه چندان دور در شهر سنندج پیشه ها و مشاغل زیادی وجود داشت که وسیله ای بود برای امرار معاش عده ای از ساکنان شهر،و اکنون برخی از این حرفه ها به دلیل مکانیزه شدن و یا توجه به امر بهداشت به بوته ی فراموشی سپرده شده  و چون نسل کنونی اطلاع و آشنایی چندانی با این مشاغل ندارند لازم است به چند مورد از آنها اشاره کوتاه نماییم تا جوانان با وضعیت شهر و گذشته استان بیشتر آشنا شوند و از چگونگی نوع ساخت و مواد سازنده آنها که عموماً طبیعی بود و در خود استان تهیه می شد آگاهی پیدا کنند.

1- دباغی: چرم و میشن و تیماج را از پوست گاو،گوسفند و بز می ساختند که در کفاشی،کیف سازی و زین دوزی مورد استفاده قرار می گرفت.مواد لازم برای ساخت چرم و غیره عبارت بود از مازوج،قلقاف،آردجو،آهک و رنگ.

2- زهتابی: روده سازی،روده گوسفند و بز و گاهی هم روده گاو را چند روزی در خمره می خواباندند تا دو لایه ی داخلی و خارجی روده از هم جدا شود و پوست وسطی به صورت شفاف باقی مانده که اکنون برای سوسیس سازی کاربرد دارد.در گذشته از روده گوسفند «زه«کمان برای جنگجویان و یا برای حلاجها جهت پنبه زنی می ساختند.

3- یلم پز: سازنده سریشم وچسب طبیعی که در کار نجاری به جای چسب چوب استفاده می شد«یلم»را در کارگاه از پوست کله و فضولات کشتارگاه پخته و تهیه می کردند.

4- نعلچه گر: نعلچه گران خود سازنده ی نعل آهنی بودند که بر پاشنه کفش های زنان و مردان می کوبیدند تا دوام بیشتر داشته باشد.

5- تابه پز: تابه پزها دل و جگر و قلوه و روده های خرد و ریز شده را در تاب های بزرگ سرخ کرده و در دکان خود می فروختند .این نوع خوراک ها بیشتر برای ناهار مردم بود.

6- سیب زمینی پز: کسانی بودند که در دکان خود و یا در کنارخیابان ها سیب زمینی پخته را در کنار سبدی که با کرباس پوشیده شده بود داغ داغ می فروختند.

7- قاورمه فروشی: قاورمه پزها در فصل پاییز از گوشت گاو و گوسفند و بز قاورمه درست می کردند به این صورت گوشت و استخوان و چربی حیوانات را خرد و ریز کرده در یک دیگ بزرگ کاملاً می پختند و مقدار زیادی نمک به آن می افزودند تا از فاسد شدن آن جلوگیری کنند و بعد آماده فروش در دکان و بازار می شد.

8- خشت مالی: تهیه خشت خام برای کار ساختمانی به جای سنگ و آجر.

9- مسگری: سازنده وسایل پخت و پز آشپزخانه با مس و سفید کردن وسایل مسی.

10- زین دوز: سراج یا زین دوز،سازنده زین اسب و وسایل سواری با چرم و تیماح.

11- کفاش: سازنده انواع کفش های محلی از قبیل کفش کردی،کفش زهابی و چاش کفش.مواد لازم برای ساخت چرم و میشن و تیماج بود که از تولیدات همین شهر بود.

12- سفال ساز: سازنده کاسه و کوزه گلی و لوله کشی آب کابرد داشت.

13- آب فروش:  کسانی بودند که در فصل تابستان به صورت دوره گرد آب سرد و آب یخ می فروختند.

14- شربت فروش: کسانی بودند که در ظرف مخصوص به صورت دوره گرد ی مبادرت به فروش شربت می کردند.

15- دارچین فروش: عده ای در کنار خیابان و میان بازار و میدان چای دارچین را در سماور بزرگی دم می کردند و در فنجان و استکانها ی بزرگ می فروختند.در هر فنجان یک قاشق چای خوری(زنجبیل)می ریختند که با حبه های درشت قند مصرف می شد.

16- زالو فروش: علاوه بر حجامت که دلاکها انجام می دادند چند نفر زالوفروش در جلو حمام خان بودند رالوها را از گیلان یا همدان می آوردند و مردم برای خون گرفتن از زالو استفاده می کردند.زالوها مکنده و خون آشام بودند.

17- درشکه چی: چند دستگاه درشکه در سطح شهر سنندج بود که مسافران را از محلی به محل دیگر جابجا می کردند.

18- نمدمال: چند دکان نمدمالی بود که با پشم گوسفند و کرک زیرانداز نمدی و پستک و کلاه می ساختند.

19-خیک پز: خیک پزها برای نگهداری دوشاب،شیره انگور و روغن و روغن حیوانی از پوست بز،خیک درست می کردند.

20- صابون ساز: چند کارگاه صابون سازی بود و صابون محلی را با چربی (پیه) می ساختند که برای لباس شویی وحمام استفاده می شد.

21- قیمه کش: در گذشته که چرخ گوشت برقی و دستی نبود چند نفر در بازار قصابان،گوشت را بر روی تخته ای بزرگ با ساتوری شبیه به قداره قیمه می کردند.

22- مکاری: مکارها یا چارپاداران کارشان جابه جا کردن مال التجاره به وسیله چهارپایان از شهری به شهر دیگر بود.

با تشکر از خانم قوامی بابت ارسال این مطالب زیبا و جالب


موضوعات مرتبط: میراث فرهنگی شهر سنندج Cultural Heritage Sanandaj ، چهره های ماندگار سنندج Faces persistent Sanandaj ، وبلاگنویسان شهر سنندج Weblogs Of Sanandaj
برچسب‌ها: حرفه , شغل , سنندج , قدیمی , فرهنگ سنندج

تاريخ : شنبه نهم فروردین 1393 | 22:1 | نویسنده : اكبر وكيلي تجره |

نامه یک وبلاگ نویس سنندجی به استاندار کردستان

Untitled_2.jpg

نامه یک وبلاگ نویس سنندجی به استاندار کردستان

سلام اقای استاندار

من خیلی اهل نامه نوشتن نیستم اما اول کلام را می خواهم این چنین آغاز کنم

آقای  :عبدالمحمد زاهدی به دیار محرومان ایران ، دیار مرزداران بی نام و نشان ایران ، دیار شهیدان غریب ایران ، دیار فرهنگ و هنر ایران ، کردستان عزیزتر از جانم خوش آمدی

نمی دانم از کجا شروع کنم اما چون وبلاگ نویس هستم و تو فضای مجازی زیاد سرک می کشم تقریبا با سوابق کاری در طول عمرتان آشنا شدم .

آقای زاهدی تقریبا بیش 34 سال از عمر انقلاب اسلامی می گذرد و در طی این چند سال استانداران مختلفی به خاک من قدم گذاشتند اما هنوز استان من جزء استان های محروم ایران نام دارد.

مرزداران این سرزمین باید محروم باشند ، مرزدارانی که شب ها بیدار برای همه ملت ایران ، دیگر بحث شهیدانمان بماند که چه انقلابی کردند .

دردهای مردم استان کردستان زیاد است که خود طوماری می شود برای دلسوزان و خدمت کاران این خاک ولی من در این نامه به یک سری از این دردها فقط اشاره می کنم فقط اشاره ...

1.      واژه تکراری و دردآور " بی کاری " : بی کاری دردی است که اگر می خواهید نتیجه این درد را به طور واضح در این استان ببنید سری به کوله بران زحمت کش که مجبورند کوله بری بکنند بزنید و یا با فرمانده مرزبانی حرف بزنید تا حساب کار به دستتان بیاید

2.      آقای زاهدی عزیز شاید سریال عربی مدیر کل را دیده اید از خدا می خواهم شما هم مدیر کل ما باشید دردی دیگر فساد اداری در شهرمان سنندج غوغا می کند و متاسفانه کسی هم نظارت نمی کند و اگر نظارتی هم باشد اصلا قدرتی ندارد ، کوچکترین این فسادها دریافت رشوه برای گرفتن یه وام و یا زمین خواری بعضی از دوستان می باشد بقیه اش را خودتان حدس بزنید.

3.      شنیده ام که شما شخصیتی دارای نگاه فرهنگی هستین خدا رو هزار مرتبه شکر پس بهتر درد فرهنگی را در درک می کنید رک بگم فرهنگ دیار کردستان و مسائل فرهنگی مرتبط با استان مان افتضاحه ، ناشران استان تقریبا تعطیل شده اند روزنامه که نداریم به جزء چند هفته نامه قدیمی که انگار نفس های آخر خود را می کشند.

این سرزمین به تعبیر مقام معظم رهبری سرزمین فرهنگ و هنر نام گرفته است اما ......

4.       جاده های کردستان بدترین جاده های کشورمان هستند ، بیشترین تصادفات جاده ی ایران در این استان رخ می دهد و این برای گردشگران ما شده خاطره بد و دردآور

5.      از صنعت نداشته هم دوست دارم چند کلامی حرف بزنم اما می دانم سرتان خیلی شلوغ است و ساده می گوییم در زمینه صنعت رتبه 29 کشور را کسب کردیم همین

6.      با وجود اینکه سرزمین کردستان برای کشاورزی عالیست اما  کردستان با وجود دارا بودن ۶ درصد زمین‌های قابل کشت و ۷ درصد منابع آب کشور،‌ ۲ درصد تولید محصولات را از آن ‌خود کرده که این مسأله، نشان از عدم ‌اختصاص و مدیریت نادرست این امر دارد.

7.      مین های سرزمین کردستان هنوز هم درد برای این مرز بوم دارد اخر درسته بعد از 30 سال هنوز سرزمین ما مین داشته باد این همه شهید برای این خاک و وطن جان داده اند این سهم ماست !!!

8.      طی چند سال اخیر در زمینه طلاق با استان تهران مسابقه می دادیم اما الان دیگر ازدواجی نداریم چون فقیریم چون بی کاریم چون امیدی نیست.

9.      کارگران مان به دیار عراق می روند کشوری جنگ زده که هیچ تضمینی برای یک ثانیه زندگی کردن ندارد اما پدران و برادران ما برای درآوردن نانی رهسپار این سفر خطرناک می شوند

10. وضعیت بیمارستان ها و درمان گاه ها و پزشکان رشوه بگیر دیگر تکراری است و تکرار این واقعا دردآور است.

دردها زیاد است و درمان ها صفر

استاندار عزیز بسیار ممنون که وقت گذاشتی که این نامه من را خواندید ، امید اول این مردم به خدایشان و  بعد به بنده دلسوزش عبدالحمید زاهدی است به قول خودتان کاری خواهید کرد که دعای مردم این دیار محروم همیشه پشت سرتان باشد شاید لایق این نباشم که در این راه سخت کمک تان بکنم  ولی من از همین الان برای موفقیت شما دعا می کنم .

اکبر وکیلی وبلاگ نویس دیار عاشقان خدا کردستان  


برچسب‌ها: عبدالمحمد زاهدی , استاندار کردستان , محروم , اکبر وکیلی تجره , نامه

تاريخ : یکشنبه چهارم اسفند 1392 | 16:16 | نویسنده : اكبر وكيلي تجره |
بلیط 60 هزار تومانی برای کنسرت گروه 7 اونم تو سینما شیدا 
این پست به درخواست یکی از همشهریان عزیز سنندجی در این وبلاگ گذاشته شده است
*******************************
اگه کوردی و کورد بودنت برات مهمه تا آخر این مطلب رو بخون...
تعداد بلیت ها محدود میباشد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
یه سوالی بدجوری ذهنم رو درگیر کرده.
تو سنندج تا حالا کنسرت های خیلی زیادی برگزار شده
همین آخریش فواد پیشوا که بدن شک قدرتمند ترین کنسرت پاپ سنندج رو برگزار کرد یا کنسرت بابک جهانبخش که توی فارسی خون ها بهترین اجرای زنده رو داره و الان رکورد دار برگزاری کنسرت توی تهرانه یا اصلا سیروان خسروی که دیگه همه به عنوان خدای موسیقی پاپ و الکترونیک تو کل دنیا میشناسنش همه اینها که هر 3 از بهترین های موسیقی پاپ ایرانن تو سنندج کنسرت برگزار کردن , قیمتشون هم از 30 هزار تومن بیشتر نبود.
حالا این گروه که ضعیف ترین گروه پاپ ایرانه (میتونید از اهالی موسیقی بپرسید) و کل کاراشون دزدی از موسیقی های خارجیه واقعا چی فکر کرده در مورد سنندج؟؟؟آیا مردم شهر من رو جیگر فرض کرده؟؟؟
رفتن ارزون ترین سالن سنندج رو انتخاب کردن (سینما شیدا)
آیا 60 هزار تومن برای سینما شیدا و اونم گروه ضعیف 7 توهین به مردم سنندج نیست؟؟؟
واقعا به نظرتون جای تامل و فکر کردن نداره که هنرمندی مثل یدالله شاکری که خدای موسیقی راک کوردیه و همه ی این اعضای گروه 7 باید بیان جلوش لنگ بندازن به خاطر نداشتن سرمایه و اسپانسر تو حسرت برگزار کردن یه کنسرت تو شهر خودش بمونه اون وقت این گروه بیاد با بلیطی 600000تومان برای خودش تو شهری که پایتخت موسیقیه مغازه باز کنه و یه سود هنگفتی به جیب بزنه اون وقت یداله و امثال یدالله باید تو حسرت اسپانسر و پول بمونه تا هنر خودش رو نشون بده
تورو خدا به حرفهام خوب فکر کنید
فقط اگه کورد هستی و برای فرهنگت و زبونت احترام میذاری این مطلب رو به اشتراک بزار تا جلوی این خیانت بزرگ گرفته شه
 

برچسب‌ها: کنسرت گروه 7 , سنندج , سینما شیدا , تحریم , اخبار سنندج

تاريخ : جمعه هجدهم بهمن 1392 | 20:28 | نویسنده : اكبر وكيلي تجره |
یادداشت بسیار عالی دوست خوبم و استاد عزیزم کاک  مرتضی حق بیان 
واقعیت های بسیار زیادی در این یادداشت به چشم می خورد حتما بخوانید در مورد آقای بهمن قبادی کارگردان......
تاریخ این یاداشت سال 1387 می باشد 
*********************************************************
    https://sites.google.com/site/soran2705/NTY3NjA0fSt7MzE3NTgz.jpg

ملتهای مختلفی دردنیا وجود دارند كه دارای مشكلات عدیده وگوناگونی هستندولی هیچ گاه هیچ هنرمندی به هردلایلی مردم خود را سلاخی نكرده ونمی كند وتصاویرو ذهنیاتی رقت انگیز، قابل ترحم، بی منطقی وزور گویی ازمردم خود درآثارش  نشان نمی دهد. با بررسی ونگاه به آثار بهمن قبادی فیلمساز كُرد، موارد بسیاری ازاین تصاویربا ذهنیاتی بدورازآنچه در میان مردم كُردوجود دارد، دیده می شود، كه این موارد دارای اشكالات مختلفی ست حتی ازلحاظ اصول وقواعد سینمایی، درهنرهای نمایشی هر چیزی كه دیده می شود مفهوم دارد. هیچ چیز اتفاقی نیست وهرعنصر واجزایی كه در یك  تصویر دیده می شود  قطعاً به دلایل خاصی گذاشته  شده وهمگی در خدمت ساختار كلی اثر قرار دارد و در نهایت به یك جمله ختم می شود «هدف من از ساخت وارائه ی این اثر چیست ؟ »  یا « چه می خواهم بگویم » حتی نهیلیست و دادایسم ها هم به نوعی ازاین قاعده استثنا نیستند، وآثار فرمیك هم بی تأثیر ازمحتوا نیست. رویدادهای موجود در قصه و روایت  فیلم های بهمن قبادی بدون استثنا دارای این اشكالات هستند و به نوعی در همه ی آنها توهین به شأن انسانی وغلط پندارهایی ازجامعه ی مردم كُرد دیده می شود . فقط در یك صورت می توان این برداشت ها را توجیه كرد وآنهم این كه هنوز قبادی به این سطح درك ازكار هنری نرسیده ، « هر چیزی كه دریك قاب تصویری دیده می شود عمدی ست و خالق اثر به منظور و هدف خاصی آن را به كار گرفته و هیج چیز اتفاقی وشانسی نیست »، هرجزئی حتی عناصری مثل رنگ هم دارای مفهوم و به منظور خاصی  به كارمی رود. هر چند این دید در مورد شكل ِ كارگردانی  قبادی هست كه همه چیز بدون فكرقبلی سر صحنه آماده می شود وهرآنچه كه در لحظه به فكرش برسد وبه نظرش جالب بیاید ودم دستش بیفتد سعی می كند به نوعی در قاب دوربین بدون در نظر گرفتن هیچ ملاحظه كاری بگنجاند. شاید هم با این نظروهدف باشد كه این تصاویر چقدر برای مخاطبان خارجی می تواندهیجان آور و جذاب باشد . ولی فقط این سئوال پیش می آید، كه این ذهنیات و برداشت های غلط از مسائل موجود جامعه ی كُرد، در ذهن بهمن قبادی از كجا واز چه چیزی نشأت گرفته و می گیرد . آثاربهمن قبادی عملاً به دو دسته  تقسیم می شود. دسته ی  اول تعدادی فیلم كوتاه سفارشی ست كه اكثراً با تهیه كنندگی و سفارش سازمان هایی چون ، صدا و سیمای مركزكردستان درایران ، سازمان حفظ آثار و ارزشهای دفاع مقدس كردستان در ایران، استانداری كردستان ، بنیاد مستعضفان و جانبازان و دیگر سازمانهای ذیربط  بوده ، كه بدیهی ست این سفارش دهندگان خواهان آثاری هستند كه در راستای برنامه و سیاست های خود آنها باشد. پس بسادگی می توان تصور داشت كه قبادی هیچ اراده ای  روی این گونه آثار نداشته و كاری غیر از آنچه سفارش دهندگان خواسته اند نمی تواند تحویل دهد. البته در این دسته از فیلم های كوتاه هم كُرد ستیزی زیادی دیده می شود . دسته ی دیگر فیلم های  قبادی ، فیلمهای عمدتاً بلند اوست كه با فیلم « زمانی برای مستی اسب ها » شروع می شود .  نكته ای كه درابتدا درمورد این فیلم باید گفت این است كه این فیلم، فیلم بلند شده ی « زندگی درمه » است. این فیلم كوتاه توانست در جشنواره های متعدد موفقیت هایی كسب كند وهمین نكته شروع چرخشی شد كه قبادی دوربین وذهن خود را ازسفارشات داخلی به سفارشات خارجی بچرخاند، وجوابگوی سفارشات  مخاطب  خارجی كه عمدتا جشنواره ها هستند  گردد، و فیلم كوتاه «‌ زندگی درمه » تبدیل به فیلم بلند« زمانی برای مستی اسب ها » شود، كه ازلحاظ فنی هم این بحث هست كه داستان این فیلم چقدر قابلیت بلند بودن داشته . با دیدن هردو فیلم ومقایسه ی محتوایی وفنی آن ازهمه لحاظ ، می توان این نتیجه را گرفت. خطوط اصلی قصه درفیلم های قبادی ، فقر، خشونت ، فرصت طلبی، منفعت طلبی، بی هویتی، بی احترامی به هم نوع ، زورگویی وبی منطقی، هوسرانی وخیانت است، كه متأسفانه بخش زیادی ازاین موارد توهین به زنان، احمق پنداشتن و مضحكه قراردادن شخصیت آنها وتلاش برای رواج آن ، وبی حرمتی وتوهین به هنروموسیقی بومی كردستان ورپ خوانان  فارسی ، درفیلم های « آوازهای سرزمین مادری» ،« نیمه ی ماه »‌ و« گربه های ایرانی » ‌است .  « عوده » ، « برات» و « میرزا » سه شخصیت اصلی و محوری فیلم «آوازهای ... » هستند ، كه هرسه به روایت بهمن قبادی دراین فیلم ، هنرمندانی سرشناس در عرصه موسیقی اند ، « عوده » هفت زن و سیزده دختر دارد و به قول خودش كه رو به یكی از زنهایش می كند ، می گوید : « تا روزی كه پسردار نشوم دست از جماعت زن بر نمی دارم » زنش هم این را قبول می كند،« بشرطی كه غریبه نیاورد» با رد وبدل شدن این دو جمله دیالوگ بین «عوده» وزنش چه تصوری می توان كرد؛ به روایت قصه ی فیلم، « عوده »هنرمند است، ولی در درجه ی اول ومهمترازآن ودرعمل قبل از آن كه ما «عوده » را شخصیتی هنرمند ببینیم، او را شخصی هوسران ، كه هوسرانی های بی حد ومرز خود را درزایش و نداشتن  پسر بهانه قرار داده و شخصیت نامی وهنری خود وخانواده اش را زیر پا می گذارد و به قول خودش« دست از جماعت زن برنمی دارد .» هر چند این ارثیه ی چند همسری را ازپدر بزرگوارش به ارث می برد كه « میرزا » پدر او هم چهارزن را به خاطرزن تازه اش « هناره » طلاق داده. با اولین برخورد ازشخصیت های این فیلم،این ذهنیت به وجود می آید، كه كُردها به صورت جامعه ای نیمه كمونی وغارنشینی آنهم درقرن بیست وبیست ویك زندگی می كنند، كه حتی برخلاف همان جامعه تعریف شده ی نیمه كمونی، زنان دارای قُرب وارزش بودند، ولی دراینجا درفیلم «آوازهای سرزمین ...» زنان هیچ گونه جایگاهی ندارند وماشین های جوجه كشی پسر بزا محسوب می شوند.لازم به یادآوری نیست چون همه می دانند كه سنت چندهمسری درمیان ایرانیان وكردها تازه آنهم نه به این شكل، دستاورد وسنتی غریبه وبیگانه است، همچنین روابط زورگیری و زورگویی درهمین فیلم ،كاملا بدورازفرهنگ ومدنیت جامعه ی كُردهاست. به جرأت می توان گفت كه درمیان كُردها فرهنگ شهرنشینی وتاریخی غیره انكاری وجود دارد، ولی به روایت تمام فیلم های بهمن قبادی ، كُردها در دوران غارنشینی با روابطی صرف غریزی زندگی می كنند. موسیقی موجود درفیلم ، نه - موسیقی فیلم-  كه توسط افراد درفیلم نواخته می شود خیلی بد ومضحكانه است ، و این نشان می دهد كارگردان هیچ گونه آشنایی با موسیقی بومی و محلی كُردستان ندارد ، وآن را با موسیقی رایج در عروسی ها كه هیچ گونه چفت وبستی ندارد و توسط افراد نا آشنا به موسیقی نواخته می شود، اشتباه گرفته است .    به دلایل مختلف این گونه فیلم ها توانسته  به طور موقت نظرمخاطبان خارجی از جمله جشنواره ها را به خود جلب كند كه یكی از این موارد می توان به موارد سیاسی و بده بستان های جهانی اشاره كرد، كه همه می دانند این كانون تو جه ای كه ایران وكردستان پیدا كرده به بیش ازدو دهه برنمی گردد. ودراین پروسه مهم نیست چه كس وچه فیلمی باشد فقط مهم قرار  گرفتن در سمت وسو وراستای وضع موجود این جریان باشد، است . وخلق اثرهنری وشخصیت مردمی هم دراین شرایط قربانی دیگر روابط می شود.  بهمن قبادی تلاش زیادی داردكه به سبك فیلم های عباس كیارستمی ویلماز گونای فیلمسازكُرد تركیه  فیلم بسازد.حتی بسیار تلاش می كند بسیاری ازایده های جالب ودرست فیلم خودرا ازفیلم های آنها به عاریه بگیرد، كه به نظرمی آید دراین مورد  بدعمل نكرده است . عباس كیارستمی فیلم ساز نام آشنای ایران راهمه می شناسند، كارگردانی ست صاحب سبك . در آثار كیارستمی ، سادگی ، صداقت درگفتار و رفتار، و طرح مسایل و نیازهای ابتدایی واولیه هر انسانی بدون مرز، همراه با دغدغه های آن وتلاش برای رفع این نیازهای به ظاهر ساده ولی اساسی انسانی مطرح می شود. هر چه كیارستمی سعی می كند درآثارش انسان را به خود وسرشت اولیه اش ارجاع دهد، قبادی با تقلیداز همین سبك ( به گفته ی خودش كه شاگرد كیارستمی ست ) انسان خصوصاً مردم كُردرا به پرتگاه بی هویتی می برد، البته همچنلان نباید این نكته را ازنظردور داشت  كه ممكن است قبادی هنوز به آن تجربه ی كافی نرسیده باشد. هر چند دراین روند،  شهرت زود هنگامی هم ، كه به سراغ اوآمد نمی تواند بی تأثیر باشد . كیارستمی و قبادی ، هردو تلاش می كنندكه آثارشان را مستند گونه و رئالیستی كنند . این سبك در فیلم های نئورئالیستی سینمای ایتاالیا دهه ی چهل و پنجاه میلادی به اوج رسید و توانست دغدغه های فیلمسازان نئورئالیستی ایتاالیا را به خوبی به تصویر بكشد.این فیلمسازان به زییایی وبه قدرت هرچه تمام تر توانستند آنچه درجامعه ی ایتالیای آن روزگار می گذرد به سینمایی تبدیل كنند كه بعد از نیم قرن هنوز تازه گی و طراوت خود را از دست نداده وحتی  بعداز این سالها هیچ كس در خدمت كردن آنها به مردم و ملت خود وهنر سینما شك ندارد . تلاش در مستند گونه و نزدیك كردن به سبك رئالیستی نقطه ایراد وچالش اصلی فیلم های قبادی ست ، از شاخص های این سبك درگیركردن بیینده با رویدادهای فیلم به طوری ست كه به مخاطب القا شود، كه آنچه دیده می شود واقعی یا خیلی نزدیك به آن است، كه درنگرش وخصلت این سبك ، این برداشت می توان كرد كه  تنها رابطه بین فیلمساز و بیننده، دوربین است، وطوری القا می شود كه فیلمساز در خلق این تصاویرو رویدادها كمترین دخل و تصرف را دارد ، ومتأسفانه  همین سبك و نگرش  است كه چالش بزرگی را در بین مخاطبین داخل و خارج خود ایجاد كرده كه دیگران با دیدن فیلم « آوازهای سرزمین مادری »‌ فكر می كنند عشق درمیان مردم كُرد احساسی سرپایی توأم با رفع حاجت است و خود مردم كُرد سعی در رد این ادعا دارند وتلاش می كنند كه نشان دهند كُردها با عشق زندگی می كنندوعاشقانه می میرند وهمچنین، زندگی كُردها با موسیقی اجین شده وبا سازهایی غیراز دایره و تنبك هم آشنایی دارند، كه در بسیاری موارد پهلو به پهلوی موسیقی كلاسیك و روز جهان حركت می كند وهنرمند خوانندگانی ، چون : سیداصغر كردستانی، خالقی، علی مردان ، فتانه ولیدی ، طاهر توفیق ، عایشه شان ، شهین طالبانی، عارف جزراوی و كریم كابان وبی شمارافرادی دیگرهم گواه این ادعاست.هركدام ازاینها درمعنای خود هنرمند وشخصیتی به معنای كامل انسانی داشته ودارند، با نگاهی به شخصیت های هنرموسیقی درفیلم های « آوازهای ......» و« نیمه ماه » این شُبه پیش می آید هنرمندان كُرد شخصیتی ، دمدمی مزاج، سطحی نگر، بد رفتار، منفعت طلب، هوسران ، عصبی ، بی هویت و مضحك اند. وهیچ گونه روابط انسانی نمی شناسند، وهمانگونه كه اشاره شد درفیلم « آوازهای ....» زن ها ماشین جوجه كشی اند، و بی هویت ، كه به صورت جینی دراختیار مردانند، كه طبق میل مرد باید فقط پسربزاید آنهم درتفكرشخصیت مردی كه هم خود و پدر و برادرش هنرمندند و ازخوانند گانی مشهور كه هر جا می روند مردم آنها می شناسند . ودرمثالی دیگر پیره زنی كه حامل نامه ی « هناره » بوده آنقدر گیج و حواس پرت است كه خودش هم نمی داندچطور نامه ی به آن مهمی را گم كرده و پشت سرهم و بی دلیل می گوید« نیست ». معلوم نیست درمیان آنهمه آواره ی پیروجوان « هناره » چرا باید نامه ی خود را به آن پیره زنی كه  توان حركت ندارد بدهد . تضاد، آشفتگی وچند گانگی هایی كه دررفتاروكُنش و واكنش شخصیتهای فیلم «‌ آوازهای ....» و« نیمه ماه » می بینیم ، به قطعیت می توان این حكم را داد كه بهمن قبادی  شخصیت پردازی درسینما را نمی شناسد و ساختارازهم گسیخته ، خطی بودن و چالش های موجود در این فیلم ها، این باوررا به بیننده می دهد كه قبادی سناریویی از قبل نوشته شده برای این دو فیلم بخصوص  فیلم « آواز های ...» دردست نداشته، و گفت وگوهای میان افراد دراین فیلم هیچ شباهتی به دیالوگ نویسی سینمایی ندارد، وهمگی  فی البداهه و دل به خواه سر صحنه گفته شده با این احتمال كه برای كارگردان چندان هم مهم نبوده وبا این نظر كه می تواند هنگام  زیر نویس كردن فیلم برای جشنوارها  آنها را اصلاح كند؛ و چون یقین داشته این آثار كاربرد داخلی ندارد ، وغیره كُرد هم متوجه ی گفتگوی فیلم نمی شود، می توان این ضعف را به این شكل حل و فصل نماید. با اندك قیاسی درآثاریلمازگونای وبهمن قبادی ، در فیلم های گونای ، انسان ، شخصیت ، كلام وعشق آنقدرزیبا ولایه به لایه با توجیهات منطقی دركُنش وواكنش ها یی درست پرداخت شده، كه دراولین برخورد نشان می دهداین فیلمساز چقدر حرفه ای سینما رامی شناسد و به چه اندازه ، قصه ، گفتگو و تصویر برای او اهمیت دارد، و تصاویر زیبا را درمفاهیم درست و به جا به كار می گیرد ، فیلم «راه » نمونه ی كامل یك فیلم خوب از لحاظ سینمایی ست ویك شاخص ایده آل درفیلمهای بومی و منطقه ای ست . كه حتی به دشوارمی توان تشخیص داداین فیلم اثر یك فیلمساز كُرد از لحاظ بی طرف نگریستن به مردم كُرد است .گذشت وایثار به درست و به زیبایی درنقطه مقابل انتقام قرارمی گیرد. عشق ، وفاداری و خیانت هم درقصه ی «سید» در فیلم« راه »  به بهترین شكل نقطه مقابل هم قرار گرفته اند .و خشونت هم كه یكی از عناصر اصلی داستان در فیلمهای یلماز گونای و بهمن قبادی ست چقدر متفاوت و دور ازهم ، دقیقاً درنقطه مقابل هم قرار دارند . خشونت در فیلمهای یلماز گونای بخصوص درفیلم « راه » درواكنش طبیعی هر انسانی ، با سرمنشأ آن حتی با توجه به تأثیر جغرافیا و كنش وواكنش منطقی سینمایی بكار رفته ونشان غیره عقلانی درشخصیت پردازی سینمایی شخصیت های فیلم دیده نمی شود، واحساس و برداشتی منفی هنگام وبعداز دیدن فیلم درمخاطب ایجاد نمی كند، ولی همین عنصر در فیلمهای بهمن قبادی به مانند یك وصله ی نچسب در شخصیت پردازیها ودربسیاری موارد واكنش آدم مریض روانی وغیره متمدن انسانهایی كه سابقه ی تمدن تاریخی ندارند، است.  در فیلم « زمانی برای .... » بدون هیچ منطق داستانی ، انسانها مانند حیوانات وحشی به سر وكله ی هم می زنند . و در « آوازهای سرزمین ....» بی دلیل به روی هم تفنگ می كشند و بهم شلیك می كنند، تا جایی كه این واكنش و برخوردها، خنده ی مخاطب را از سرحماقت و نفهمی شخصیت های فیلم، را دربرمی گیرد. خشونت مخفی وپنهانی درآثار قبادی در كلیت خود فیلم ، بدون دلیل است و معلوم نیست این رفتار به چه دلایل شكل می گیرند، چقدرش سرمنشأ غریزی خود انسان ، وچقدرش تأثیر جغرافیا و یا تحمیلی ازطرف  نظامهای اجتماعی و جامعه و یا دیگر دلایل است . هرچند كارگردان رندانه می خواهد این خشونت ها را ناشی از سلطه بداند ، ولی بهر دلایلی نتوانست این نیت را به سر انجام برساند ودر نهایت منجربه عنصرو وصله ای ناجور تبدیل شده ومستقیماً به سرشت خود افراد و كلیت آن جامعه بر گشته است . خشونت مخفی دركارهای یلمازگونای بخصوص درفیلم های « راه »،« مرثیه » و«امید» نشأت گرفته ازسلطه وجامعه ی تركیه است جامعه ای كه نه فقط كُردها بلكه دربسیار موارد خود ُترك ها هم قربانی سیستم نظامی حاكم شده اند . اقتصاد و فاصله ی طبقاتی موجود در فیلم «‌امید »، تبدیل به خشونتی گردیده كه بیننده را درگیر و در ذهن خود به دنبال راه چاره و همذات پنداری با شخصیت فیلم می كند . سرگردانی و به دنبال ثروت های خیالی  شخصیت محوری فیلم ، خشونت نهانی موجود در آن را دو چندان كرده است .   محل وقوع رویداد قصه ی فیلمهای بهمن قبادی  كردستان است . كردستان در تمام گستردگی جغرافیای خود آن چنان متنوع و زیبایی ست كه انگار نقاشی چیره دستی ذره به ذره آن را نقاشی كرده است . این تصاویر زیبا چشم نواز و دلفریب می توانست در آثار بهمن قبادی  آن چنان برجسته و كاربردی قرار گیرد كه حداقل ذوق زیباشناسی هنری هنرمند را چند برابر نشان دهد، ولی متأسفانه دراین مورد هم كارگردان نتوانسته بهره ی لازم را ببرد . قابهای زیبا در فیلمهای قبادی این سئوال را در ذهن بیننده ایجاد می كند ،« خوب كه چه ؟؟ » این تصویر زیبا كجای ساختارمفهوم و شكل  فیلم  قرار دارد، و كاربرد آن چیست ؟ . كارگردان در فیلمهای « زمانی برای ... » ، « آوازهای ... » و « نیمه  ماه »  خط داستان  فیلم را به فضای برف و گلِ و لای و سردی وزمستان و خشونت طبیعت  سوق داده وهمچنان هم سعی كرده قصه را به نوار مرزی ایران و عراق  ببرد و در آنجا تمام كند . روند قصه گویی در این آثار با جبر، وزور ومیل كارگردان  بوده ، و بدون توجه به هیچ گونه منطق و ساختار داستانی انجام گرفته است . كه اگر فرض ودلایل ساختار شكنی راهم مد نظر بگیریم ، باید نشانه های دیگر این ساختار شكنی را دردیگرجاهای داستان فیلم بیابیم . این موارد كه در اینجا اشاره شد بخشهایی از بررسی فیلم های بهمن قبادی ست . كه اگر بخواهیم بیشتر، و در دیگر فیلم های او مانند « لاك پشت ها هم پرواز می كنند » ، « دف » و« گربه های ایرانی » كنكاش كنیم  به وفور می توان موارد ذكر شده را دید .  همراه با گزارشی و خبری بودن  فیلم « كسی از گربه های ایرانی خبر ندارد »  اگر تدوین خوب و كات های به موقع تدوین گر در این فیلم نباشد ، معلوم نبود سرنوشت این فیلم به كجا می انجامید ، البته ازعجایب و روند دنیای امروزی هم بعید نبود كه جایزه ی نخل « كن » و یا اسكار نبرد . فقط حیف كه موضوعی به این زیبایی « گربه ها  ایرانی » به این شكل  لوس و سلاخی  شد .                                                               
« برای نوشتن این مقاله چند و چندین بار فیلم های ، بهمن قبادی ، عباس كیارستمی و یلماز گونای دیده شده ، پس خواهش دارم هر گونه استفاده و بهره برداری از این مقاله را با ذكر نام نویسنده ، حق من بدانید . بگذارید مسئولیت خوب وبد بودن آن هم بعهده خودم باشد ،  ممنون » 
*********************************

موضوعات مرتبط: اطلاعیه Announcements ، چهره های ماندگار سنندج Faces persistent Sanandaj ، نخبگان سنندج Best part Of Sanandaj
برچسب‌ها: بهمن قبادی , مرتضی حق بیان , فیلم , mijfilm

تاريخ : پنجشنبه سوم بهمن 1392 | 23:42 | نویسنده : اكبر وكيلي تجره |
با سلام 
جناب اقای حقیقیان در صورت گذاشتن پیغام و نوشتهاتان از احساسات شخصی به دور و به شنیده ها اکتفا نکنید و واقعیت را ذکر کنید .
اولا کوهنورد در حال با لا رفتن دچار ایست قلبی شد و هیچگونه انتقالی برای بالا رفتن به پناهگاه انجام نشد و امدادگران کمتر از 7 دقیقه خود را به مصدوم رسانیده و در پی انتقال مصدوم به پایین حتی یک دکتر جراح مغز و اعصاب فوت آنی مصدوم را تصدیق کرده و کسی که پشت سر مصدوم در حال بالا رفتن بود تصدیق کرد که مصدوم پس از لرزشی به زمین افتاد و دیگر هیچ عکس العملی از خود نشان نداد .
دوما چه دکتری حاضر است هر هفته پنشنبه و جمعه را در این پایگاه بگذراند و در صورت وجود اعلام حضور کند .
سوما شما به عنوان مدیر عامل کانون کوهنوردان سنندج فعال هستید ایا تا بحال شبی را در این پایگاه گذرانیده اید و چرا همیشه تا اتفاقی نیفتد اسمی از پایگاه ابیدر نیست و شما هم هیچ حضوری ندارید و در صورت اتفاق اولین عکسها و اولین متن ها از جناب عالی ارسال میشود .
چهارما : خود شما هم چرا جمعه که بیشترین صعود کننده را به قله ابیدر داریم حداقل برای یک بار در طول جمعه حضور پیدا نکرده اید .
نکته ها رفت شکایت کس نکرد جانب حرمت فرو گذاشتم
لطفا این نظر را درج کنید با تشکر


موضوعات مرتبط: اطلاعیه Announcements ، تصاویری تامل بر انگیز از شهر سنندج ، اخبار شهر سنندج News Sanandaj
برچسب‌ها: کوه نوردان , سنندج , فوت , آبیدر , خبر

تاريخ : سه شنبه هفدهم دی 1392 | 15:32 | نویسنده : اكبر وكيلي تجره |

مدیرعامل کانون کوهنوردان کردستان در ارتباط با درگذشت کوهنورد سنندجی در کوه آبیدر این شهر گفت: امداد رسانی برای نجات این شهروند ضعیف و امکانات مورد نیاز نیز در پایگاه هلال احمر در دامنه کوه آبیدر وجود نداشت.

مدیر عامل کانون کوهنوردان کردستان در گفتگو با خبرگزاری کردپرس اظهار داشت: حدود ساعت 30/6 صبح روز جمعه 6 دی ماه جاری یکی از کوهنوردان و شهروندان سنندجی پس از کوهیپمایی و صعود به قله آبیدر سنندج در راه برگشت که 200 تا 250 متر از خود قله دور می باشد در مسیر کچک قورآن ( سنگ قرآن) ناگهان نقش بر زمین می شود.


صلاح حقیقیان افزود: نام این شهروند صادق رستم پور می باشد و دیگر کوهنوردان همراهش وی را به پناهگاه قله انتقال می دهند و امدادگران هلال احمر که در پایگاه این نهاد در آن نزدیکی بودند خود را به مصدوم می رسانند اما این پایگاه از وجود امکاناتی همچون اکسیژن و وسایل مرتبط و اورژانسی بی بهره می باشد چون وقتی این فرد دچار حادثه شد ساعت حدود شش و 30دقیقه بوده اما زمانی که وی را به آمبولانس رساندند ساعت یک ربع به هشت بوده که این تاخیر زیاد، نگران کننده است و اگر سرعت در اقدام وجود داشت و امکانات لازم فراهم بود شاید این فرد از مرگ نجات پیدا می کرد.


حقیقیان با اشاره به اینکه از زمان تماس با آمبولانس تا رسیدن به آبیدر بیش از 20 دقیقه طول می کشد تریح کرد: این در حالی است که من با خودروی معمولی خود ظرف شش دقیقه به همان نقطه رسیدم و آمبولانس تنها توانست تا محل دکل های صدا و سیما بالا بیاید اما با توجه به اینکه آمبولانس های هلال احمر دو دیفرانسیل هستند انتظار می رفت دست کم تا 100 متری پایگاه هلال احمر و 300 متری قله بالا بیایند که شاهد چنین اقدامی نبودیم و جنازه شهروند سنندجی توسط مردم و امدادگران هلال احمر و با حمل بر دوش تا این مسیر انتقال پیدا کرد.


مدیر عامل کانون کوهنوردان استان کردستان با بیان اینکه پایگاه هلال احمر که با تلاش مردمی و گروههای کوهنوردی و پیگیری چند ساله  توسط خود هلال احمر در دامنه کوه آبیدر احداث شده است اما هم امکانات لازم را ندارد و تنها کار امدادگران نیز به رساندن مصدومین به آمبولانس خلاصه می شود و یک پزشک، پزشک یار و یا امدادگران متخصص در این پایگاه حضور ندارند.


حقیقیان گفت: هنگامی که جسد این کوهنورد سنندجی به داخل آمبولانس منتقل شد، آمبولانس فاقد امکانات لازم و مورد نیاز بود و از همراهی یک پزشک و یا یک پزشکیار بی بهره بود و فرقی با یک وانت بار نداشت در حالی که انتظار می رود در روزهای جمعه که تعداد زیادی از شهروندان به منظور کوهپیمایی به کوه آبیدر می روند یک پزشک به همراه امکانات لازم در این پایگاه امدادی حضور داشته باشد و آمبولانسهای هلال احمر نیز برای چنین ماموریتهای مجهز به امکانات لازم باشند چون وقتی ما آمبولانس را دیدیم فاقد این مهم بود و برای ادعاهای خود سند داریم و ما قصدمان تنها حفظ جان انسانها و خدمات رسانی مفید و سریع به آنها بر اساس وظیفه خطیر هلال احمر می باشد و بس و انتظار داریم این پایگاه نیز بهتر و جدی تر مجهز شود.


وی اظهار داشت: در سال 66 شاهد بهمن برف بودیم و کسانی چون رضا سعادتمند و عبدالله پیر ظهیری جان خود را از دست دادند و در طول حداقل 25 سال گذشته شاهد مرگ چندین شهروند و کوهنورد در کوه آبیدر بوده ایم و وضعیت امداد رسانی و خدمات رسانی برای نجات جان آنان و یا انتقال جسد از مشکلات اصلی بوده است که انتظار می رود با وجود رشد جمعیت و افزایش حضور مردمی در کوهپیمایی ها که با تبلیغات بیشتر نهادها و سازمانهای مرتبط برای ارتقاء سلامتی صورت می گیرد شاهد توجه به این مهم باشیم و این انتظار زیادی نیست.


گفتنی است مرحوم صادق رستم پور شهروندی میانسال و از هنرمندان خیاط سنندجی بود و سالهاست با حضور و شرکت در گروههای کوهنوردی و یا به صورت جمعی به کوهپیمایی می پردازد و مرگ وی نیز عارضه قلبی اعلام شده است.



تاريخ : دوشنبه نهم دی 1392 | 20:55 | نویسنده : اكبر وكيلي تجره |
دانلود رایگان نرم افزار / آیا به ایدز مبتلا شده ام؟


سلامت نیوز:تنها با گذشت یک روز از قرار گرفتن نرم افزار آگاهی بخش ایدز بر روی سایت کافه بازار، آمارها نشان دهنده این است که دانلود و نصب این برنامه رایگان بر روی تلفن های همراه از مرز هزار دانلود گذشته است که این نشان دهنده نیاز کاربران به اطلاعات دقیق و صحیح در این حوزه می باشد.

به گزارش سلامت نیوز، هدف از طراحی این نرم افزار، ارائه تعریف درستی از بیماری HIV/ایدز در محیطی کاملا چند رسانه ای، ارائه راه های پیشگیری و در نهایت ابزاری جهت تشخیص کلی بیماری و لزوم مراجعه به پزشک است.

در این نرم افزار تلاشمان بر آن است که در یک محیط گرافیکی ساده، جذاب و کاربرپسند، اطلاعات مناسبی از بیماری قابل پیشگیری ایدز به جامعه ارائه دهیم تا با کمک به افراد سالم در جلوگیری از ابتلا، به افراد مبتلا نیز اطلاعات و کمک های لازم را ارائه دهیم.

نرم افزار آگاهی بخش ایدز دارای امکاناتی نظیر:  تعریف بیماری، علت، روند و عوامل تشدید کننده،  آموزش راه های پیشگیری بیماری،  تست ابتلا به بیماری،  روش های درمان و کند کردن روند بیماری،  آدرس و تلفن مراکز درمانی در سراسر کشور است.

لازم به ذکر است به زودی ا:.8-لاعات دقیق مختصات مراکز درمانی جهت نمایش دقیق آدرس در نقشه، در آپدیت قرار خواهد گرفت.

گفتنی است سلامت نیوز، با راه اندازی کمپین اطلاع رسانی ایدز ضمن تولید محتوای آموزشی، نرم افزاری جهت دسترسی آسان به اطلاعات کامل درباره بیماری HIV/ایدز طراحی کرده است که علاقمندان می توانند این نرم افزار را به صورت رایگان از سایتکافه بازار دانلودو بر روی گوشی خود نصب کنند.




موضوعات مرتبط: اطلاعیه Announcements ، اخبار شهر سنندج News Sanandaj
برچسب‌ها: نرم افزار , ایدز , اندروید , دانلود , سنندج

تاريخ : سه شنبه سوم دی 1392 | 14:51 | نویسنده : اكبر وكيلي تجره |

به بهانه یکمین سال انتشار ویژه نامه همشهری استان کردستان

همشهری استانی؛ جایی برای بیان مشکلات مردم

فردین کمانگر

روز 11 آذر ماه 92 مصادف است با انتشار ویژه نامه استانی همشهری در کردستان،حالا که یک سال از این رخداد در استان سپری شده و این روزنامه در استان به جایگاه ویژه‌ای دست یافته است

رسانه‌ها، در دنیای امروزی آینه‌ی تمام نمای مشکلات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی و... یک جامعه هستند رسانه‌های‌ تصویری و شنیداری و نوشتاری و مجازی در یک راستا گام بر می‌دارند و برای آگاهی‌دهی و تنویر افکار عمومی و ایجاد جامعه‌ای پویا فعالیت می‌کنند

روزنامه استانی همشهری در کردستان در شرایطی وارد عرصه مطبوعات محلی شده، که بسیاری از نشریات محلی به دلیل کمبود اعتبارات و هزینه‌های چاپ و مواردی دیگر از چاپ و انتشار باز مانده بودند و اندک هفته نامه‌ای که در این استان فعالیت می‌کنند جوابگوی نیاز استان را ندارند و در حال حاضر نیز علی‌رغم گذشت یک سال از انتشار ویژه نامه همشهری کردستان، هنوز نشریه‌ای خاص به عرصه مطبوعات استان گام بر نداشته است.که می‌توان گفت که مطبوعات استان به دلیل کمبود اعتبارات و عدم مدیریت آن به حالت غیر فعال درآمده است.

در چند سال گذشته تعداد انگشت شمار هفته نامه‌ها و دو هفته نامه‌های استان به دلیل مشکلات اقتصادی به میرزا بنویس ادارات استان مبدل شده و کمتر به رسالت اصلی خود که همانا آگاهی دهی در روشنگری به جامعه است اهمیت داده‌اند. رسانه‌های محلی باید در روند توسعه و پیشرفت استان و منطقه فعالیت کند، که در بیشتر رسانه‌های محلی کمتر به آن توجه شده است.

حضور یک ویژه نامه در استان کردستان رخدادی میمون بود، برای استانی که تا به امروز فعالیت روزنامه‌ای در استان به خود ندیده بود و این اولین گام برای فعالیت یک روزنامه در یک استان کم توسعه یافته در کشور بود که روزنامه همشهری با فعال سازی ویژه نامه استانی این روزنامه، راه را برای فعالیت روزنامه داری استان آغاز کرده است. در روزهای آغازین این رخداد مهم بسیاری از مردم استان با خوشبینی و امید به آینده آن می‌نگریستند و این گام را در راستای توسعه استان می‌دیدند و خلاء‌ی که در کمبود نشریات استان وجود داشت با ورود و انتشار این ویژه نامه استانی به صورت یک روزنامه در استان بسیار  امیدوار کننده بود و تعدادی نیز استان کردستان را برای فعالیت یک روزنامه به صورت مستمر مستعد نمی‌دانستند و آینده‌ای کوتاه و تبلیغاتی را در آن می‌دیدند.

در طول یک سال با کمی و کاستی‌هایی که در استان با آن مواجه بودیم  توانستیم به رسالت اصلی خویش که همانا انعکاس اخبار و گزارشات و معرفی مشکلات و کاستی‌های، ظرفیت‌ها و توانایی‌های استان در راستای توسعه و پیشرفت استان باشد به صورت شبانه روزی تلاش کنیم.

 

حال در این مدت زمان علیرغم تحمل سختی‌ها و کاستی‌ها توانستیم به همه‌گان بگوییم که استان کردستان ظرفیت یک روزنامه را دارد و باید مسؤلان این روند را پیگیری کنند و آن‌هایی که آیه‌های یآس‌ عده‌ای، نقطه قوتی برای فعالیت مستمر تیم تحریریه این ویژه نامه شد که امروز با افتخار اعلام کنند که  روزنامه همشهری در استان کردستان به عنوان یک روزنامه فعالیت می کند و توانسته در میان مردم استان جایگاه ویژه‌ای پیدا کند که تعداد تیراژ و افزایش تیراژ آن در استان تأیید کننده این نوشته است. همشهری در استان کردستان توانسته به همه موضوعات فرهنگی، اجتماعی، سیاسی توجه ویژه‌ داشته باشد و به بررسی همه آن بپردازد و توانایی استان را در ایجاد اشتغال زایی و خلق حماسه سیاسی به عرصه عموم بگذارد .

 روزنامه استانی همشهری در استان مخاطبان ویژه‌ای را به خود اختصاص داده که هر روز منتظر معرفی چهره‌ها و ظرفیت‌های فرهنگی اجتماعی استان هستند زیرا در طول این یک سال بسیاری از چهره‌ها و نام آوران استان در گفت و گو با همشهری به بیان دیدگاه‌ها و مشکلات خود پرداختند که برای مردم و مسئولان استان خالی از لطف نبود.

و در پایان باید اشاره کنم که تیم تحریریه ویژه نامه استانی همشهری کردستان قدم در شروع فعلالیت دومین سال خود با ایمان به خدا و در راستای رسالت خود و تنویر افکار عمومی و خدمت به جامعه به فعالیت کاری خود ادامه دهند و برای توسعه استان کردستان گام بردارند و این ویژه نامه استانی را به عنوان یک روزنامه استانی در کارنامه رسانه‌ای استان حفظ کنند.

 

 


برچسب‌ها: رزونامه همشهری , کردستان , سنندج , فردین کمانگر

تاريخ : دوشنبه یازدهم آذر 1392 | 21:52 | نویسنده : اكبر وكيلي تجره |
کمپانی پخش فیلم "ستاک فیلم سنندج" با فیلم کوتاه "سیاه و سفید" به کارگردانی "جلال ساعدپناه" در جشنواره بین المللی فیلم کوتاه "آختامارا" ترکیه حضور پیدا می کند.
این جشنواره در روزهای 18 الی 24 دسامبر 2013 در شهر "وان" کشور ترکیه برگزار میگردد.
فیلم کوتاه "سیاه و سفید" پیشتر در جشنواره بین المللی فیلم "دهوک" اقلیم کردستان به نمایش درآمد و توانست جایزه "انستیتو گوته" آلمان را از آن خود کند.

کومپانیای "ستاک فیلمی سنه" به کورته فیلمی "ره ش و سپی" له ده رهێنانی سینه ماکار "جلال ساعدپناه" له ڤێستیوالی نێونه ته وه یی کورته فیلمی " آختامارا" له وڵاتی "ترکیه" به شداری ده کات.
ئه م ڤێستیواله له روژانی 18 بو 24 دسامبر 2013 له شاری "وان" ترکیه به رێوه ده چێت.
کورته فیلمی "ره ش و سپی" پێشتر له ڤێستیوالی نێونه ته وه یی "دهوک" له هه رێمی کوردوستان پیشان دراوه و له لایه ن "ئه نستیتو گوته" ی وڵاتی "آلمان" خه ڵاتی باشترین کورته فیلمی پێ به خشراوه.
برچسب‌ها: فیلم , جلال ساعدپناه , سنندج , ساریسا

ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه پنجم آذر 1392 | 0:16 | نویسنده : اكبر وكيلي تجره |

مصاحبه با جوان نخبه و موفق شهر سنندج سرکارخانم ئاسو شجاع

وقتي که رزومه چندين صفحه‌اي سوابق تحصيلي و کاري، سوابق پژوهشي، آموزشي، افتخارات و رتبه‌هاي علمي، فرهنگي و هنري‌‌اش را مطالعه کردم، بيش از پيش براي ديدن اين دختر دانشمند و فرهيخته کردستاني مشتاق شدم. کسي که شيفته دانستن و کشف آگاهي است. او  به صورت خيلي اتفاقي  با »نانوتکنولوژي« آشنا مي‌شود. 12 سال پيش که تازه به دانشگاه راه يافته بود با مطالعه مقاله‌اي  در يکي از روزنامه‌ها، که تعريفي را به زبان ساده از علم »نانو تکنولوژي« ارائه داده بود، لذت مطالعه مقاله‌اي را که چند سال قبل در دوره دبيرستان در مجله »دانشمند« خوانده بوده، تداعي مي‌شود. مقاله‌اي که در مورد خاصيت ذرات کوچک طلا يا »نانو رشته‌هاي طلا« تصاويري را در ذهنش ثبت کرده بود. نخستين مقاله بين‌المللي دوران دانشجويي‌اش در نخستين کنفرانس مشترک نانوتکنولوژي ايران و روسيه در سال 1384 پذيرفته مي‌شود و او را دانشمند جوان ايراني در حوزه نانوروباتيک معرفي مي‌کند. از سال 1377 تاکنون حدود 50 مورد سابقه پژوهشي، 17 رتبه برتر علمي و 16 رتبه برتر فرهنگي و هنري در کارنامه درخشان اين دختر نخبه کردستاني ديده مي‌شود. دريافت کمک‌ هزينه کنگره براي دانشجويان غيراروپايي(Congress Scholarship for ECCOMAS 2012) انجمن روش‌هاي محاسباتي در علوم کاربردي (وين- اتريش در سال 91)، کسب مقاله منتخب و ديپلم افتخار دومين رقابت بين‌المللي پژوهشگران جوان عرصه فن‌آوري نانو  (مسکو روسيه در سال 89)، کسب مقام اول بخش پوستر و دريافت ديپلم افتخار از آکادمي ملي علوم ارمنستان در سومين گنگره بين المللي پزشکان جوان  ايروان - ارمنستان، کسب مقام اول بخش پوستر اولين کنفرانس مشترک نانوتکنولوژي ايران و روسيه - تهران، کسب مقام در چندين دوره جشنواره جوان خوارزمي و جشنواره مخترعان جوان،  ارائه مقاله در کنفرانس‌هاي بين‌المللي مختلف از قبيل؛ دوازدهمين کنفرانس بين‌المللي دانش محاسباتي و کاربردهاي آن در سالوادورد بهياي برزيل، هفتمين کنفرانس بين‌المللي مدل‌سازي رياضي، دومين مسابقات بين‌المللي مقالات علمي  محققان جوان فعال زمينه فناوري نانو در مسکو روسيه،  ششمين کنفرانس بين‌المللي مدل‌سازي رياضي در دانشگاه صنعتي وين اتريش، پنجمين سمينار جهاني بيومکانيک در مونيخ آلمان، اولين کنفرانس مکانيک محاسباتي جنوب شرق اروپا صربستان و مونتنگرو، کنفرانس بين‌المللي واقعيت مجازي در تورين ايتاليا، هشتمين سمينار جهاني مکانيک سيالات چنگدوي چين و سومين کنگره بين‌المللي پزشکي ايروان ارمنستان  عناوين پاره‌اي از سوابق پژوهشي اين مهندس جوان است. همچنين داوري مسابقات علمي مختلف داخلي و بين‌المللي، داوري پروپوزال‌هاي پژوهشي و طرح‌هاي اقدام‌پژوهي سازمان آموزش و پرورش و جشنواره خوارزمي ، عضو کميته پژوهشي اداره آموزش و پرورش ناحيه يک سنندج از 1387 تاکنون و همکاري علمي و پژوهشي با باشگاه دانش‌پژوهان کاردوک، از سال 1380 تاکنون نيز برخي از سوابق کاري اوست. »ئاسو شجاعي«، متولد سال 1361  سنندج، کارشناس مهندسي کامپيوتر- نرم‌افزار از دانشکده تربيت دبير فني شريعتي تهران و  فارغ‌التحصيل کارشناسي ارشد مهندسي فناوري اطلاعات- شبکه‌هاي کامپيوتري از دانشگاه آزاد اسلامي با معدل  18/46 است. شجاعي از سال 84 براي تدريس دروس فني، در آموزش و پرورش ناحيه يک سنندج مشغول به کار است و در سمت مدرس پاره‌وقت با آموزشکده فني‌حرفه‌ايي دختران سنندج و مرکز  تربيت معلم شهيد »مدرس« سنندج نيز همکاري مي‌کند. آنچنان پرانرژي و با شور و اشتياق از کار و زندگي و تدريس، علم و هنر و عرفان مي‌گويد که سرشار از شور و شعف مي‌شوي  و نگاهي ديگر و عميق‌تر به توانايي‌هاي بي‌نهايت انسان، به مثابه تجلي آفريدگار عالم  پيدا مي‌کني. گفت‌وگوي »سيروان« را با وي بخوانيد.
***


موضوعات مرتبط: ارتباط با مدیریت وبلاگنویسان شهر سنندج Contact Us ، چهره های ماندگار سنندج Faces persistent Sanandaj ، اخبار شهر سنندج News Sanandaj ، وبلاگنویسان شهر سنندج Weblogs Of Sanandaj ، آهنگ های کردی Music Kurdi
برچسب‌ها: ئاسو شجاعی , نخبگان سنندج , جوان موفق , خدا , اکبر وکیلی تجره

ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1392 | 13:50 | نویسنده : اكبر وكيلي تجره |

" فراخوان عضویت در انجمن طراحان گرافیک کردستان "


http://upload7.ir/images/59746973730469511633.jpg


موضوعات مرتبط: اطلاعیه Announcements ، اخبار شهر سنندج News Sanandaj
برچسب‌ها: فرخوان , کردستان , گرافیک , انجمن , حوزه هنری

تاريخ : دوشنبه چهاردهم مرداد 1392 | 11:36 | نویسنده : اكبر وكيلي تجره |

مصاحبه با خانم کارگریان معلم موفق پایه ششم دبستان آزادگان، تحت پوشش مجتمع امام شافعی

 karegarian.jpg

 

 

 

اشاره:

 

در آموزش و پرورش نقش نيروي انساني مهم است و معلم از مهمترين عوامل موثر در رشد و توسعه کيفي و محتوايي تعليم و تربيت به شمار مي آيد، زيرا تربيت انسان نتيجه يک جريان متقابل دو جانبه و بالاخره حاصل عمل مربي و عکس العمل شاگرد است.

 

با توجه به همين اهميت و جايگاه آموزش و پرورش در بين نهادهاي مختلف جامعه مي توان اذعان کرد، مهمترين نهاد اثرگذار در تربيت و تامين نيروي انساني مي باشد و معلم به عنوان مدرس و مربي مي تواند نقش حساس و کليدي در اين رابطه داشته باشد تا نيروي انساني کارآمد و خلاق براي جامعه تربيت نمايد.

 

نظر به قبولی چشم گیر دانش آموزان پایه ششم دبستان آزادگان در آزمون های استعدادهای درخشان ونمونه دولتی سال 92

 

گفتگویي را با معلم ساعی وکوشای این پایه داشتیم که خواندن آن خالي از لطف نيست.

 

 

1-     لطفا خود را کامل معرفی کنید:

 

من فروزان کارگریان متولد 1348 هستم. دارای مدرک فوق دیپلم آموزش ابتدایی با 22 سال سابقه کار.

 

 

2-     اولین روز مدرسه را چگونه شروع می کنید؟

 

درتمام سال های تدریس وتحصیلم، روز اول مهر یکی ازخاص ترین روزهای من بوده است. با اینکه خودم دوفرزند دارم که گاهی لازم بوده آنها را همراهی کنم اما درطول این 22سال، اول مهررادرکنار دانش آموزانم بوده ام و باآغوش بازآن ها راپذیرفته ام. معمولا زنگ اول را به معارفه اختصاص میدهم. یک ساعت درمورد خواسته ها و انتظاراتمان ازهمدیگر و درساعت آخر نی زبرنامه یک ساله را بطور مختصر برای دانش آموزان توضیح میدهم. برنامه ریزی دریک نگاه کلی و نیازمندی هایی که باید داشته باشند را به آن ها یادآورمی شوم.

 

 

 

3-     رفتار شما نسبت به دانش آموزان و نحوه برقراری ارتباط با آن ها چگونه است؟

 

اصولا من به آدم "آرام وصبور" شناخته شده ام واین ویژگی به دانش آموزان فرصت میدهد تا بتوانند در فضای آرامی که دربرخورد ما وجود دارد تجدید نظرکنند و بهترین برخورد را ازخود نشان دهند. درضمن من همه کس و چیز را دوست دارم و به دانش آموزان وفرزندانم می آموزم که کار ما مهربانی و عشق ورزیدن به مخلوقات الهی ست و اولین فایده اینکارآرامشی است که دروجودمان ریشه میدواند.

 

4-     شما در تدریس خود از چه روش ها و شیوه هایی استفاده می کنید که تفاوت ایجاد می کند؟

 

روش های تدریس همان روش هایی است که درکتاب های مختلف آمده  شاید عاملی که توانسته تفاوت ایجادکند، ایجاد یک ارتباط قوی است که دانش آموزان فقط برای جلب رضایت معلم ونوعی پاسخگویی به دلسوزی ها وزحمت های معلم ،بیشتر و علاقمندانه تر به درس گوش میدهند. دانش آموزان انسان های بزرگ با روح های لطیف هستند که فقط سن وسال آن ها کم است. آن ها خیلی زود معنای محبت صادقانه ودلسوزی عاشقانه رامی فهمند و در پی اثبات فهم خود هستند.

 

5-     نحوه ایجاد تعادل با دانش آموزان باسطح هوشی متفاوت؟

 

در تمام سال های که من تدریس کرده ام هیچ گاه گزینشی برای جلب دانش آموز وجود نداشته وکلاس من دانش آموزانی با تفاوت های فردی زیادی داشته است، ما از این تفاوت ها استفاده ی مثبت می کنیم می دانیم که هریک ازبندگان خدا استعداد نهفته ایی دارند، و کار ما پرده برداری از این استعدادهاست. سعی می کنیم توان ها و استعدادهای نهفته را بشناسیم و گروه های مکمل درست کنیم و در گروه های دانش آموزی ما دانش آموزانی قرار می گیرند که استعداد های مختلف یک دیگر را به کار می گیرند و گروه خود را  ارتقا می دهند. کلاس ما به هیچ وجه تک بعدی نیست و به جرات می توان گفت که درس و آموزش در درجه دوم  اهمیت  قرار دارد. کلاس ما بیشتر شبیه یک خانواده است.

 

6-     نقش مشارکت والدین در امر تدرس شما چگونه بوده است؟

 

هرسال در اولین انجمن کلاسی که با حضور اولیای دانش آموزان در قبل از 16 مهر برگزار می شود ضمن معرفی انتظارات و دیدگاه ها و شنیدن پیشنهادهای اولیای مکرم بنده به عنوان آموزگار کلاس از اولیا می خواهم که بزرگترین کمک آنها به فرزندانشان فراهم کردن محیطی آرام برای درس خواندن بچه هاست و دیگر اینکه همیشه سوال بچه ها را با سوال دیگری پاسخ دهند. یعنی هیچ گاه جواب سوال و یا حل مسئله را در اختیار دانش آموزان قرار ندهند. اولیای دانش آموزان همیشه با مهربانی و کمک های معنوی و مالی توانسته اند نقص های کلاس را تا حد امکان بر طرف کنند. مثلا در دو سال گذشته من با کمک اولیای مدرسه توانستم آزمایشگاه کلاس را تجهیز کنم و در سال گذشته با کمک همین اولیا با مشارکت خود در هوشمند سالزی کلاس زحمت های زیادی کشیدند.

 

7-     نقاط قوتی که بیش از هر موردی درخود می بینید؟

 

صبوری، آرامش و پشتکار برای یک مادر و یک معلم فرصت های بزرگی هستند که هم به خود و هم به فرزندان و دانش آموزان فرصت تجزیه و تحلیل و تجدید نظر می دهد. چه بسا ممکن است که قضاوت و خشم نا به هنگام معلم جبران ناپذیر باشد.

 

8-     نقاط ضعفی که فکر می کنید بر کارتان تاثیر منفی گذاشته؟

 

همانطور که صبوری و مهربانی معلم سبب دلگرمی و تقویت روحیه در دانش آموزان می شود حمایت و مهربانی اولیا مدرسه می تواند سبب دلگرمی معلم شود. که در سال گذشته جا دارد از حمایت و صبوری تمامی همکاران و اولیا مدرسه قدردانی کنم. در این سال ما هرچه دیدیم تاثیر مثبت بود. اما در سال های گذشته و در مدارس دیگر حمایت و نامهربانی اولیا مدرسه گاهی سبب اتلاف انرژی و روحیه می شد.

 

9-     دلایل موفقیت خود را چه میدانید؟

 

همیشه گفته اند یک دست صدا ندارد و اگر موفقیتی در کلاس ما بدست آمده است نتیجه تلاش دانش آموزان، خانواده های محترم دانش آموزان و اولیا مدرسه بوده است. همه دست به دست هم دادیم تاهرچه برای رشد و بالندگی فرزندان دلبند این آب و خاک لازم است فراهم شود و استعدادهای آنها شکوفا شود.

 

 

10-  در صورتیکه دوباره انتخاب شغل میکردید آیا غیر از معلمی شغل دیگری را انتخاب میکردید؟

 

بارها از من پرسیده اند و خود نیز به این امر فکر کرده ام ، حتی یک بار هم نشده که از شغلم اظهار نارضایتی کنم. من معلمی را با عشق و اشتیاق انتخاب کردم. در سال 79 که تازه دیپلم گرفته بودم برای من سه امکان شغلی وجود داشت من در آن زمان میتوانستم از بین کارمندی بانک ملی، کارمندی بیمارستان و معلمی یکی را انتخاب کنم. با توجه به این نکته که برای معلمی باید به روستا ها و شهرستان ها می رفتم من معلمی را انتخاب کردم و عاشقانه مشغول به کار شدم.

 

11-  بنظرشمایک معلم خوب دارای چه ویژگیهایی است وبه چه ظرافتهایی توجه دارد؟

 

یک معلم خوب یک دوست خوب است که از دوستان خود یعی دانش آموزان باتجربه تر و مسن تر است. این دوست خوب(معلم) همیشه می کوشد تا به دوستان دیگرش فایده برساند و به آن ها چیزهای یاد بدهد که در آینده ی زندگی اجتماعی و علمی آن ها به کار آید. یک معلم خوب باید توجه داشته باشد که این دانش آموزان، بزرگان فردای این مملکت می شوند باید قبل از هر چیز خصایل انسانی را در آنها پرورش داد آنها را به سمت انسان شدن و د ر نهایت خدایی شدن تربیت کرد.

 

12-  بنظرشما دانش آموزان تیزهوش باسایرین دارای چه تفاوت هایی هستند؟

 

دانش آموزان تیز هوش از آنجایی که تیز هستند، مطالب را خیلی زود یاد می گیرند و اگر معلم این دانش آموزان فقط بخواهد به مطالب و تمرینات کتاب اکتفا کند وقت زیادی را دانش آموزان بیکار خواهند بود. این گونه دانش آموزان اصولا پرتحرک و پر حرف اند پس باید معلمی که با این گونه دانش آموزان طرف است همیشه مطلب تازه و سوال های واگر در آستین داشته باشد تا تمام وقت دانش آموزان را پرکند و کلاس هم نا آرام نشود.

  

 

13-  در صورت رخ دادن یک اشتباه ازسوی دانش آموزچگونه اورامتوجه رفتارنادرستش میکنید؟

 

اشتباهات درجات مختلف دارند یک روش خاص برای تمام اشتباهات و جود ندارد. معلم یا مربی باید توجه داشته باشد که اشتباه با خطا متفاوت است خطا همان گناه است که عمداً و یا علماً انجام می شود اما اشتباه با نیت قبلی انجام نشده است و اینکه اشتباه خاص انسان است نه سنگ و چوب و حیوان. پس کافی است که طرف را آگاه کرد که کارش اشتباه بوده و نتیجه خوبی ندارد این کار بهتر است این گونه انجام شود (لطفا اشتباهات کودکانه را زیاد بزرگ نکنید) .

 

 

14-  نحوه تشویق وایجاد انگیزه دردانش آموزان ضعیف چگونه است؟

 

من به طور کلی در برخورد با همه دانش آموزان، جهت تشویق و ایجاد انگیزه برای کمترین پیشرفت زیاد خوشحال می شوم و اظهار رضایت می کنم در واقع نکات مثبت را بزرگ نمایی کرده و ناتوانی ها را کوچک می شمارم آنقدر که بر ناتوانی ها غالب شوند.

 

15-  آیاقبولی همه دانش آموزان در هر دوآزمون راپیش بینی می کردید؟ باشنیدن خبرقبولی تمامی آنها چه احساسی داشتید؟

 

دانش آموزان کلاس ما در آزمون های منظم ماهانه شرکت می کردند و نتیجه این آزمون ها کمک می کرد که هر دانش آموز میزان پیشرفت خود را با آزمون قبل مقایسه کرده و نقاط ضعف و قدرت خود را بشناسد و به همین جهت قابل پیش بینی بود. در هر آزمون من نوید قبولی افرادی را که نمره خوب گرفته بودند می دادم. در اولین آزمون از 39 نفر من به یازده نفر نوید قبولی دادم. در آزمون دوم 16 نفر و در آزمون سوم به 19 نفر و به همین ترتیب تا دو- سه آزمون آخر به همه نوید قبولی دادم اما دانش   آموزان هیچ گاه باورشان نمی شد.

 

16-  تعامل مدیریت مدرسه با معلمین بایدچگونه باشد؟

 

مدیر مدرسه مثل پدر خانواده است. تمام دغدغه های یک پدر موفقیت و سر بلندی خانواده است و یک مدیر با برنامه ریزی درست و شناختن اهداف شغلی خود و همکارانش. تمام تلاش خود را به کار گیرد تا مجموعه ایی منظم، کاری و درنهایت موفق داشته باشد. موفقیت یعنی رسیدن به اهدافیست که از قبل برای رسیدن به آن برنامه ریزی شده است.

 

17-  در امرآموزش چه مسائلی میتواند مانع پیشرفت تحصیلی دانش آموزان گردد؟

 

معمولا وقتی پیشرفت در کاری چشم گیری نیست علت را عدم امکانات بیان می کنند. اما بنده معتقدم که عدم انگیزه بزرگترین مانع پیشرفت است. اگر از قبل نقطه هدف را مشخص کنیم و با انگیزه قوی مطابق برنامه ریزی قبلی رو به آن پیش برویم حتما به آن خواهیم رسید. ما ثابت کردیم که با کمترین امکانات و بیشترین تلاش می توان به بهترین نتیجه و حداکثر موفقیت رسید. چرا که تمام امکانات ما در سالی که گذشت عبارت بود از تابلوی وایت برد، چند بسته ماژیک، کتابهای درسی و کمک درسی و وسایل آزمایشگاه علوم در حد یک چراغ الکلی و چند تا بشر مدرج و برای ریاضی فقط چند حجم شیشه ایی داشتیم که از کلاس بغلی امانت می گرفتیم(سیستم هوشمند تهیه شد اما به علت  انتظار برای نقل و انتقال مدرسه به ساختمان جدید هیچگاه نصب و راه اندازی نشد).

 

18-  برای سایرهمکاران چه توصیه ای داریدتا در کار تدریس وارتباط با دانش آموزان موفق باشند؟

 

در این عصر و زمان که اطلاعات ثانیه به ثانیه، به روز می شود. و رسانه ها آنقدر فراوان و در دسترس هستند، امکان این هست که در بعضی از مهارت ها و مباحث دانش آموزان از معلم جلو بزنند. و معلم توانا معلمی است که همیشه چند قدم جلوتر از دانش آموزان باشد. معلم امروز باید مدام در تلاش برای به روز کردن اطلاعات خود باشد باید کتاب هایی را که ممکن است دانش آموزان در رابطه با پیشرفت درسی بخوانند را تهیه کرده و قبل از آن ها مطالعه کند تا بتواند جواب گوی سوالات آن ها بود و اعتماد دانش آموزان را جلب کند.

 

19-  بهترین خاطره ای که ازکلاس درس دارید؟

 

تمام روزهای تدریس من پر از خاطره های شیرین است که انتخاب یکی از آن ها برای من دشوار است هرگاه که خسته و یا آزرده از مسئله ی روزمره وارد کلاس می شدم نگاه کردن به چشم های زیبا و معصوم و منتظر دانش آموزان چنان قدرتی به من می بخشید که خود در حیرت می ماندم. مدتی بود که من از درد ستون فقرات بسیار در رنج بودم در منزل به سختی حرکت می کردم اما وقت هایی دقت می کردم در مدرسه به شدت مشغولم با شتاب و تندی پله ها را دوتا یکی بالا میروم تا زودتر به کلاس برسم و در کلاس زنگ تدریس را نمی شنیدم.

 

 

20-   چه اقدامات و برنامه هایی برای اکنون و آینده دارید؟

 

این تابستان خود را وقف دانش آموزان کرده ام. چند کلاس تقویتی دخترانه و پسرانه به منظور آماده کردن آنها برای پایه ششم در سطح پیشرفته دارم و برای سال آینده نیز هنوز سازماندهی نشده ام.

 

21-  درچشم شما چه دانش آموزانی همیشه به یادمی مانند؟

 

دانش آموزان بارز در هر امری، یکی در ادب و نزاکت بارز است و یکی در شیطنت و خوش حرفی، یکی در کلام نافذ و یکی در سکوت و آرامش.

 

22-  حرف های نزده ونگفته ای که باید میگفتی ونگفتی؟

 

چندین بار ازمن پرسیده اند که چرا برای ادامه تحصیل خودم تلاش نمی کنم. در جواب باید بگویم که از زمان بعد از اخذ مدرک فوق دیپلم تمام سال ها به جز یک بار در آزمون های کارشناسی شرکت کرده ام و نیز قبول شده ام. اما چون نحوه ادامه تحصیل در نه ماهه تحصیلی است لذا من نمی توانم هم معلم موفق و هم دانشجوی خوبی باشم و همیشه تحصیلم را فدای تدریسم کرده ام اما اجازه نداده ام که از لحاظ علمی عقب بمانم.

 

 meshafei-karegarian.jpg

 

 

با تشکر و آرزوی موفقیت برای شما معلم دلسوز. امیدواریم نمونه های بیشتری از شما را در آموزش و پرورش کشور داشته باشیم.


موضوعات مرتبط: چهره های ماندگار سنندج Faces persistent Sanandaj ، اخبار شهر سنندج News Sanandaj ، نخبگان سنندج Best part Of Sanandaj
برچسب‌ها: معلم , تیزهوشان , نمونه دولتی , موفق , سنندج

تاريخ : پنجشنبه ششم تیر 1392 | 0:56 | نویسنده : اكبر وكيلي تجره |
دوو میدانی کار سنندجی در میان برترین‌های رشته‌ی 110 متر با مانع کشور

با اعلام فدراسیون دو و میدانی جمهوری اسلامی ایران، «میلاد سیار» دو و میدانی کار سنندجی در جایگاه دوم برترین‌های دو 110 متر با مانع کشور قرار گرفت.

به گزارش خبرنگار سرویس ورزشی پایگاه اطلاع‌رسانی اصلاح؛ فدراسیون دو و میدانی جمهوری اسلامی ایران فهرست برترین‌های دو 110 متر با مانع ایران را اعلام کرد که در این فهرست نام «میلاد سیار» دونده‌ی سنندجی با ثبت رکورد 14 ثانیه و 25 صدم ثانیه در رقابت‌های باشگاههای کشور 1391 به عنوان دومین دونده‌ی برتر کشور در این رشته به چشم می‌خورد. 

در این فهرست روح‌الله‌ عسگری با ثبت رکورد 13 ثانیه و 50 صدم ثانیه در پیکارهای ستارگان آسیا در آلماتی قزاقستان در مکان نخست این رده‌بندی قرار دارد.

لازم به ذکر است که «سیار» دونده‌ی کردستانی در اوایل اردیبهشت‌ماه سال جاری در مسابقات آغاز فصل دو و میدانی قهرمانی کشور که حکم انتخابی تیم ملی دو و میدانی ایران را نیز داشت، بالاتر از دوندگان خوزستان و لرستان به مقام قهرمانی رسیده بود.

 


موضوعات مرتبط: اطلاعیه Announcements ، نخبگان سنندج Best part Of Sanandaj
برچسب‌ها: دومیدانی , میلاد سیار , سنندج , برتر , اکبر وکیلی تجره

تاريخ : پنجشنبه نهم خرداد 1392 | 23:43 | نویسنده : اكبر وكيلي تجره |
به یاد سرای سالمندان سنندج


حمایت اجتماعی مثبت به سلامت سالمندان منتهی می شود

ﻫَﺮﭼﯽ ﺍَﺯﺵ ﻣﯽ ﭘُﺮﺳﯿﺪﯼ ﺩﺭ ﺟﻮﺁﺑﺖ ﻣﯽ ﮔﻔﺖ :

ﺁﺭﻩ
ﻣﺜﻼً ﻣﯽ ﮔﻔﺘﯽ : ﻣَﻨﻮ ﻣﯽ ﺷﻨﺂﺳﯽ ؟
- ﺁﺭﻩ
ﻣﯽ ﮔﻔﺘﯽ : ﺍﯾﻨﺠﺂ ﺧﻮﺑﻪ ﺑﺮﺁﺕ ، ﺭﺁﺣَﺘﯽ ؟

- ﺁﺭﻩ

ﻣﯽ ﮔﻔﺘﯽ : ﺧﻮﺷﺤﺂﻟﯽ ﮐﻪ ﺍﯾﻨﺠﺂﯾﯽ ؟
- ﺁﺭﻩ
ﻣﯽ ﮔﻔﺘﯽ : ﻣﯽ ﺧﻮﺁﯼ ﺑﺮﯾﻢ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﯼِ ﺩﻭﺭﯼ
ﺑﺰﻧﯿﻢ ، ﺩﻟﺖ ﻭﺁﺷﻪ ؟!
ﺍﻭﻧﻮﻗﺖِ ﮐﻪ ﺍِﻧﻘﺪﺭ ﺟﯿﻎ ﻣﯿﮑﺸﻪُ ﺩﺁﺩُ ﻓﺮﯾﺂﺩ ﻣﯽ ﮐﻨﻪ
ﮐﻪ ﻧﻪ! ﻧﻪ! ﻧﻪ!
ﺑﻌﺪﺍً ﺩﻟﯿﻠﺶ ﺭﻭ ﭘﺮﺳﺘﺂﺭ ﺁﺳﺂﯾﺸﮕﺂﻩ ﺑﻬﺖ ﻣﯽ ﮔﻪ :
» ﺁﺧﻪ ، ﺑﺂ ﻫَﻤﯿﻦ ﺑَﻬﻮﻧﻪ ﺁﻭﺭﺩﻧﺶ ﺳَﺮﺁﯼِ ﺳﺂﻟﻤﻨﺪﺁﻥ
«
ﺍﯾﻦ ﺳﻮﺁﻝُ ﻧﺒﺂﯾﺪ ﻣﯽ ﭘﺮﺳﯿﺪﯼ ..



برچسب‌ها: سنندج , سالمندان , پدر , مادر , اکبر وکیلی تجره

تاريخ : پنجشنبه نهم خرداد 1392 | 17:7 | نویسنده : اكبر وكيلي تجره |

 

خبر آن‌قدر هولناک و تکان‌دهنده بود که نتوانستیم تنها به گزارش خبرگزاری‌ها بسنده کنیم و با وجود سرمای هوا عازم سقز شدیم؛ محل زندگی فائزه، کودکی که با جفای نامادری نامهربان در یک لحظه، شور و سرزندگی یک دانش‌آموز 7 ساله را از دست داد و اکنون زندگی نباتی را سپری می‌کند.

 

تقریباً دو هفته پیش بود که خبرگزاری ایسنا گزارشی را در خصوص یک کودک‌آزاری دردناک منتشر کرد:

 

"فائزه به جرم نداشتن مادر با شکنجه‌های نامادری حدود چهار سال است، به جای رفتن به مدرسه گوشه‌نشین خانه شده و هر روز امیدش برای داشتن زندگی همانند همسالانش رنگ می‌بازد.

 

پدر فائزه درباره‌ی صبح غم‌انگیز حادثه بر اساس نظریه‌پزشکی‌قانونی گفت: نامادری فائزه به طور مستمر و دائم نسبت به کودک‌آزاری و ایراد ضرب و جرح عمدی این کودک اقدام کرده و ضربه‌های وارده به مغز طفل سبب ورود وی به زندگی نباتی شده و قادر به دفع و کنترل ارادی ادرار و مدفوع نیست و هر دو دست و پاهای وی دچار فقدان حرکت ارادی است.

 

پدر فائزه مدعی است که شریفه این طفل را سوزانده است و بارها پرسنل مدرسه به او اطلاع دادند که بدن فائزه کوچولو دارای زخم‌های ناشی از ضربات و شکنجه‌های نامادری‌اش است، اما شریفه این موضوع را تکذیب می‌کرد و منکر هر نوع ورود آسیب به فائزه کوچولو بود.

 

شریفه در روز حادثه طبق روال همیشه شروع به سوزاندن بدن فائزه می‌کند سپس سیخ را بعد از داغ‌کردن، وارد نقاط حساس کودک کرده و وقتی با مقاومت او مواجه می‌شود، قصد خفگی او را داشته که ناگهان بی‌تحرکی فائزه، او را متوجه کارش کرد، اما...

 

خلیل با بیان این‌که وقتی به خانه رسیدم، دخترم با ناخن‌های کبود روی زمین افتاده بود،‌ گفت: پزشکان در معاینه‌های اولیه در یکی از بیمارستان‌های کردستان اعلام کردند که به بچه دارو داده شده است و اجازه ندادند برای ادامه درمان او را به تهران منتقل کنم. بعد از چهار روز فائزه را مرخص کردند، او را به تهران آوردم اما جواب درست و حسابی از پزشکان نگرفتم و به اتفاق گفتند باید نامادری اتفاقات افتاده را برای آنان توضیح بدهد تا درمان را به نحو صحیح انجام دهند.

 

خلیل با بیان این‌که دخترم هیچ مشکلی نداشت، گفت: ساعت 9 صبح 25 اسفند ماه سال 88 (تنها نیم ساعت قبل از حادثه) در حال شستشوی ماشین بودم که فائزه نیز به کمکم آمد بسیار سلامت و خندان بود."

 

پس از آگاهی از این خبر از طریق مدارک منتشر شده در خبرگزاری‌ها با خلیل، پدر فائزه تماس گرفتیم و برای دیدن دخترش از او اجازه خواستیم.

 

در نهایت روز دوشنبه دوم بهمن ماه رهسپار کردستان شدیم. پس از طی مسیری طولانی به سقز و خانه خواهر خلیل رسیدیم. جایی که فائزه زندگی نباتی خود را می‌گذراند. عمه فائزه، مادرانه از او پرستاری می‌کند؛ با این‌که همسرش بازنشسته شده، پسرانش بزرگ شده‌اند و خودش هم تقریبا‌ً پا به سن گذاشته اما تمام کارهای فائزه بر عهده‌ی اوست.

 

خلیل پدر فائزه از آن دسته مردان کرد است که غرور ذاتی خود را حفظ کرده؛ با وجود این‌که شغل ثابتی ندارد و هزینه‌‌ی درمان و نگهداری فائزه بالاست، اما تمایلی به دریافت کمک از نهادهای مردمی ندارد. اجازه گرفتن هیچ عکسی هم از فائزه به ما نداد. می‌گفت عکسی هم که خبرگزاری‌ها منتشر کرده‌اند متعلق به کودک دیگری است. اما پشت آن غرور خاص مردان کرد، غمی در چهره‌اش نشسته؛ انگار که خود را مقصر می‌داند، نمی‌تواند به خاطربلایی که به سر فائزه آمده خودش را ببخشد.

 

و اما فائزه...

 

در گوشه‌ای از خانه‌ی عمه، کودکی رنجور، طاقباز خوابیده و چشمان درشتش را به سقف دوخته، چشمانش با وجود این‌که تقریباً بینایی‌ و در پی آن حالتش را از دست داده، اما هنوز زیبایی‌اش را حفظ کرده است. فائزه که از 3 سال پیش در سن 7 سالگی فلج شده، هم اکنون هم نشانی از یک دختر 10 ساله ندارد. انگار در این چند سال بدنش به جای آن که رشد کند، تحلیل رفته؛ این را بیشتر از همه از روی دندان‌هایش می‌توان فهمید که به تدریج خورده و سیاه شده و به دنبال تحلیل رفتن دندان‌ها لبانش هم جمع شده است. فائزه کوچک‌ترین حرکتی ندارد، حتی وقتی عمه‌اش کمی او را بلند می‌کند قادر به نگهداشتن گردنش نیست. به گفته‌ی عمه و پدرش به تازگی انگشتان دست و پایش هم جمع شده و فیزیوتراپی هم جز آزار فائزه، نتیجه‌ی دیگری نداشته است.

 

با این حال وقتی صدای مددکار مهرآفرین را که بالای سرش نشسته می‌شنود که با مهربانی نامش را صدا می‌زند، چشمانش را به طرف صدا می‌گرداند و می‌خندد. خنده‌اش به قدری شیرین است که همه‌ی افراد حاضر در اتاق به نوعی قربان صدقه‌اش می‌روند. وقتی دست‌های کوچکش را که حالا انگار همیشه مشت کرده در دست می‌گیریم باز هم لبخند می‌زند.

 

از پدر راجع به حادثه می‌پرسیم. می‌گوید هنوز پزشکان به طور قطعی نمی‌توانند بگویند که شریفه چه بلایی سر این کودک آورده که به این حال و روز افتاده است. بعضی می‌گویند به خاطر ضربه‌ی وارده به سرش به این حال افتاده و بعضی دیگر هم می‌گویند احتمال این‌که به فائزه دارویی خورانده باشد وجود دارد. در هر حال پزشکان قطع امید کرده‌اند و فقط می‌گویند امیدت به خدا باشد. می‌گویند دور مغزش را آب گرفته و مغزش کوچک شده‌است.

 

از داروهایش می‌پرسیم. می‌گوید داروهای ملین و ضد تشنج برایش تجویز کرده‌اند، اما به سختی برایش تهیه می‌کنیم به غیر از هزینه‌ی بالای دارو پیدا کردن آن‌ها هم دشوار است. دفعه آخری در هلال احمر تهران هم پیدا نکردیم و دوستی در مشهد برای‌مان تهیه کرد.

 

مددکار مهرآفرین نسخه‌ها را می‌گیرد و به پدر فائزه اطمینان می‌دهد که دیگر لازم نیست نگرانی برای تهیه داروهای فائزه داشته باشد. چرا که ازطریق مهرآفرین، داروها فراهم و برای آن‌ها ارسال خواهد شد.

 

خلیل پدر فائزه یک فرزند دیگر از شریفه نامادری فائزه دارد؛ پسری شش ساله به نام فرزین که نفرت از مادر را در قلب خود می‌پروراند؛ زیرا شاهد کتک زدن فائزه بوده و مادر خود را به خاطر بلایی که سر فائزه آورده نمی‌بخشد. فرزین در حال حاضر در منزل عمویش به سر می‌برد.

 

از عمه‌ی فائزه در مورد مادر فائزه می‌پرسیم که پاسخ می‌دهد از بدو تولد، خلیل فائزه را از او گرفته و وی را طلاق داده و تا کنون فائزه را ندیده‌است؛ ازدواج کرده و در یکی از روستاهای اطراف سکونت دارد و از وخامت حال فائزه بی‌خبر است. می‌گوید شریفه اما از زندان تماس می‌گیرد، ابراز ندامت می‌کند و حال فائزه را می‌پرسد. برایش 5 سال حبس بریده‌اند، و دیه دو انسان کامل؛ که البته جالب است که برای طلاق مهریه هم به او تعلق گرفته و مهریه‌اش را که حدود 45 میلیون تومان است از دیه کم کرده‌اند. چون توانایی پرداخت دیه را هم ندارد، برایش قسط بندی کرده‌اند؛ ماهی 150هزار تومان!! چند سال هم می‌گذرد و از زندان بیرون می‌آید، اما واقعاً این جزای کاری است که شریفه با فائزه کرد؟

 

از او می‌پرسیم که چطور شد شریفه این کار را با فائزه کرد. می‌گوید قبلاً هم سابقه اذیت و آزار فائزه را داشت البته نه به این شدت، حتی یک بار خلیل به خاطر همین کارهایش می‌خواست او را طلاق بدهد، اما در نهایت دوباره زندگی کردند. بهانه‌اش این بود که فائزه بی‌ادبی می‌کند و کنترل ادرار خود را ندارد؛ در صورتی‌که فائزه حتی شب ادراری هم نداشت، در مدرسه هم هرگز چنین مسئله ای برایش پیش نیامده بود. یک بار که به پزشک مراجعه کردیم گفت این بچه از چیزی ترسیده‌است. خب مشخص است که از خود شریفه می‌ترسیده؛ این بچه مثل گل سالم و خندان بود...

 

اشک در چشمانش حلقه می‌زند؛ از خس خس‌های گلوی فائزه متوجه می‌شود که تشنه است و با سرنگ آب را آرام آرام در دهان او می‌ریزد. با این حال فائزه بازهم تا همان چند قطره آب را بخورد چندین بار سرفه می‌کند و اذیت می‌شود. اما با نوازش‌های عمه مهربانش و صدای مددکار مهرآفرین که با او حرف می‌زند کم‌کم آرام می‌شود.

 

خلیل پدر فائزه می‌گوید خانه پدری را 50 میلیون تومان فروخته‌ام و خرج فائزه کرده‌ام، از تهران تا سنندج و ارومیه ومهاباد و رضائیه... هرجا بگویید برده‌ام، اما فایده نداشته؛ بد‌اقبالی ما دو چندان است که این اتفاق شب عید برای فائزه رخ داد و تقریبا هیچ پزشک حازقی تا سه هفته بعد در دسترس نبود. حاضرم هر کاری بکنم تا فائزه بهتر شود؛ حتی به این که بتواند روی ویلچر بنشیند و حرف بزند راضی هستم. نمی‌دانم اصلاً می شود معجزه‌ای رخ دهد و این اتفاق بیفتد؟! فائزه همه‌‌ی زندگی من است.

 

دلمان نمی‌آمد از فائزه جدا شویم. نتایج آخرین سی‌تی‌اسکن، نسخه‌ها و تمام مدارک پزشکی فائزه را گرفتیم که شاید بتوانیم کاری برای فائزه انجام دهیم. خلیل نام پروفسور سمیعی را بر زبان می‌آورد. شنیده که او پزشکی بی‌نظیر است و شاید بتواند فائزه را به زندگی برگرداند. هنوز امیدش را به خداوند مهرآفرین از دست نداده‌است...

 

منبع: سایت موسسه مهر آفرین


برچسب‌ها: کودک , آزاری , کردستان , فقر , سنندج

تاريخ : پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1392 | 16:0 | نویسنده : اكبر وكيلي تجره |

مسابقات وبلاگ نویسی

حوزه  معاونت پژوهش و فناوری دانشگاه آزاد اسلامی  با همکاری دفتر فرهنگ اسلامی در نظر دارد مسابقات وبلاگ نویسی را با موضوعات مشروحه زیر در دوبخش دانش آموزی و دانشجوئی ویژه کلیه دانشگاهها و مدارس  استان کردستان با اهداء جوایز نفیس برگزار نماید..

از علاقمندان دعوت می شود جهت شرکت در مسابقه از طریق لینک زیر اقدام به ثبت نام نمایند.

موضوع مسابقات: علمی، ادبی، فرهنگی وهنری

شروع ثبت نام: 20 اسفند 1391         پایان ثبت نام:  ( تا تاریخ 31 اردیبهشت 92 تمدید گردید)

لینک ثبت نام وبلاگ نویسی


برچسب‌ها: اطلاعیه , مسابقه , وبلاگ نویسی , سنندج

تاريخ : شنبه چهاردهم اردیبهشت 1392 | 8:44 | نویسنده : اكبر وكيلي تجره |
باهم بشیر کوچولو را به زندگی برگردانیم

bashir


این روزها که نقل صحبت تمام مجالسمون گرمه مباحث اقتصادی از تحریم و گرانی گرفته تا نرخ روز ارز و مسکن و خودرو شده؛ پدر و مادر یک خانواده که از طبقه ضعیف جامعه و ساکن سنندج هستن تمام حرف روز و شبشون شده دعا و التماس از درگاه خدا.
اونا هر روز با استرس از خواب بیدار میشن ، با دوندگی دنبال رفع مشکل فرزندشون روز رو شب میکنن و شب هم با اشک و آه به خواب میرن.
این پدر و مادر زحمتکش و دلسوز مدتیه خبردارشدن پسر کوچکیشون تو ایران رکورددار شده! البته نه رکورددار تورنمنت های ورزشی یا مسابقات علمی! رکورددار ابتلا  به یک بیماری نادر به نام ویلسون. بیماری که در استان محل سکونتش فقط او بهش مبتلا شده و تو ایران کمتر از 2000 نفر.

پدر این خانواده که تا دیروز در وانت تلفنی و کار بروی ماشین عموش، هم و غمش درآوردن هزینه اجاره و خرج خونه بوده ولی الان برای نجات پسرش «بشیر» از مرگ، دست به دامن دهها نفر از آشنایان، دوستان و خیرین شده تا بتونه هرجور شده هزینه های بالای درمانش رو جمع کنه.
بشیرکوچلو که الان دوم دبستانه مدتهاست به این بیماری مبتلا بوده ولی باتوجه به اینکه بیماری اش نادره و درصد ابتلا به آن ۱ در پانصد هزار تولده، پزشکان دیر متوجه نوع بیماری اش شدن و متاسفانه الان 85 درصد کبدش رو از دست داده.
این بیماری جزو بیمارهای خاص نیست و هزینه درمان آن از سوی دولت حمایت نمیشه.
هزینه درمان ماهیانه 900 هزارتومانه که به علت شرایط معیشتی ضعیف این خانواده، در حال حاضر به سختی هزینه های درمان بشیر جمع آوری میشه.
به تازگی پرونده بشیر به عنوان یک مورد ویژه در موسسه خیریه هیوای ژیان فعال شده و پس از بررسی در واحد مددکاری در اولین اقدام توسط یک خیر مبلغ 500 هزارتومان به صورت موردی به او اهدا شد.
حالا باتوجه به اینکه ظرفیت حمایت نقدی این موسسه محدود به تعداد کودکان و خانواده های تحت پوشش فعلی است، برآن شدیم با شرح وضعیت بشیر، پرونده او را به صورت ویژه از طریق سایت موسسه برای جذب سریع کمک های مردمی فعال کنیم.

 

برای کسب اطلاعات بیشتر درباره بیماری ویلسون اینجا کلیک کنید

 

پس بیائیم همین حالا با پرداخت کمک نقدی آنلاین هرچند ناچیز ، بشیر را از مرگ نجات دهیم.

 

http://www.hiway-zheyan.com/special/177-bashir.html


 


موضوعات مرتبط: اطلاعیه Announcements
برچسب‌ها: كمك , خيريه , بشير , سنندج , بیماری ویلسون

تاريخ : دوشنبه دوازدهم فروردین 1392 | 11:28 | نویسنده : اكبر وكيلي تجره |

عمارت سالار سعيد سنندجي (منزل ملا لطف الله شيخ السلام ) 

ساختمان اين بنا در زمان حكومت ناصرالدين شاه قاجار با قدمت نزديك از 150 سال توسط ملا لطف اللهشيخ السلام كه يكي از علماي بنام اهل سنت در دوره قاجاريه ميباشد احداث شده وپس از درگذشت وي اين عمارت توسط وراث آن مرحوم بصورت دو بخش بيروني واندروني به اشخاص ديگري واگذارشده كه بخش بيروني به تملك عبد الحميدخان سنندجي مشهور به سالار سعيد (موزه فعلي ) وبخش اندروني به تملك خانواده حبيبي (عمارت حبيبي فعلي قسمت ادراي ) درآمده است ، سالار سعيد درشهريور ماه سال  1336  بخش بيروني را به اداره فرهنگ وقت (آموزش و پرورش )واگذارنمود و اين بنا تا سال1351 در تملك آموزش و پرورش بوده و طي اين مدت استفاده هايي چون دانشسرا، اداره فرهنگ، كتابخانه، خانه پيشاهنگي، امورتربيتي داشته است.

در سال1349 وزير فرهنگ وهنر وقت در ديداري كه از سنندج داشته ازاين خانه بازديد مينمايد واين  خانه را براي موزه مناسب تشخيص داده ودستور خريداري در سال 1354 شمسي داده ميشود وموزه سنندج دراين بنا به صورت دوبخش مردم شناسي وباستانشناسي افتتاح ميگردد.بناي مورد اشاره داراي ويژگيهاي خاص معماري به سبك معماري  مركزي ايران وگچبريها  آئينه كاريها با قدمتي بيش از 140 ساله ميباشد كه در بناهاي قديمي سنندج نظير آ‎نها را كمتر مي توان يافت.

اين خانه قديمي شامل يك زينت بخش آن حوض مستطيل شكلي باسه فواره سنگي زيبا و بناي اصلي ومتعلقات آن است كه بناي اصلي در ضلع جنوبي واقع وشامل زير زمين ويك طبقه فوقا ني است .زيرزمين اين بنا به شكل حوضخانه است كه داراي سقف گنبدي شكل با تز ئينات آئينه كاري و گچبري تلفيقي است و همچنين شاه نشينهاوحوض سنگي اين قسمت كه شش ضلعي است بسيار جالب توجه است ودر حال حاضر موزه مردم شناسي

است وشيوه زندگي كردها را از لحاظ پوشاك،كشاورزي،هنرهاي دستي وموسيقي سنتي و... بنمايش گذاشته شده است.

در طبقه فوقاني بنا تالار تشريفات يا سالن بزرگي خود نمايي مي كند كه از ضلع شمالي بوسيله يك ارسي هفت دري به حياط مشرف ومنظره اي بديع به سالن بخشيده است.


موضوعات مرتبط: میراث فرهنگی شهر سنندج Cultural Heritage Sanandaj
برچسب‌ها: عمارت , میراث , سعید سنندجی , فرهنگی , سنندج

تاريخ : شنبه نوزدهم اسفند 1391 | 23:46 | نویسنده : اكبر وكيلي تجره |
 درگذشت «یحیی صادق وزیری»، قاضی پیشکسوت کردستانی و از طراحان پیش‌نویس قانون اساسی
در مرداد ۱۳۸۴ به همت جمعی از همشهریان، همكاران و دوستانش در كاخ نياوران ، مجلس بزرگداشت یا مراسم تقديری به عنوان قاضی پیشکسوت برگزار شد.
یحيى صادق وزيرى قاضی پیشکسوت کردستانی و از تهیه‌کنندگان پیش‌نویس قانون اساسی جمهوری اسلامی صبح چهارشنبه دار فانی را وداع گفت.
به گزارش «کردستان امروز»، وی فرزند ميرزا محمود خان- ۱۸ مهر ۱۲۹۰ ش، در خسروآباد سنندج متولد وسال ۱۳۰۶ وارد دبيرستان شد و در ۱۳۱۳ در دارالفنون با معلم هایی همچون نصرالله فلسفى ، جلال همايى ،  فرامرزى و...- آشنا می شود. سپس وارد دانشكده حقوق دانشگاه تهران مى شود. از استادان معروف وی در دانشكده حقوق مى توان به اين افراد اشاره كرد : سنگلجى ، سيد على شايگان، كريم سنجابى، حسن امامى، شيخ محمد بروجردى، تقى نصر، شيخ باقر حائرى، محمد مشكاة، متين دفترى و على حائرى. مهر سال ۱۳۱۶ پس از ليسانس، یک سال قبل از ورود محمدرضا پهلوى ، وارد دانشكده افسرى مى شود و  به عنوان افسر ماليه، به هنگ ۲۸ پياده كردستان مى رود. مهر ماه ۱۳۱۸ در تبریز داديار درجه دوم دادسرا، اواسط آبان۱۳۲۰ داديار دادسراى كرمانشاه و سپس دادستان كردستان و ارديبهشت ۱۳۲۵ داديار تهران و مامور بازرسى نخست وزيرى – قوام - مى شود. به اصرار رزم ارا در مسند قضاوت بين قاضى محمد و حكومت وقت ایران می نشيند.

هنگام بازگشت به تهران و ارائه گزارش كار به پيرنيا، ، به بازپرسى ديوان كيفرى منصوب شد. به دستور قوام و اللهيار صالح به عنوان دادیار تهران مامور خدمت دادگستری در نخست وزیری یا نماینده مخصوص می شود .صادق وزيرى در دادسراى ديوان كيفرى به بررسى قضاوت درباره پرونده هاى مختلف رشوه، اختلاس، سوءاستفاده، شكايات و... مى پردازد.  پس از تير ۱۳۳۱ با تغيير كابينه به عنوان بازپرس به دادسراى تهران منتقل شد. سال ۱۳۳۴ كه سپهبد زاهدى از نخست وزيرى كناره گيرى كرد و حسين علا به عنوان نخست وزير مامور تشكيل كابينه شد به دستور  شاه از طرف دادگستری ، مامور رسیدگی به وضع گمرک شد . بعد از طرف اسد الله علم -  وزير كشور -  بازرس شهردارى تهران می شود و هنگامی که دكتر على امينى وزير دادگسترى بود ؛ به معاونت اول دادستانى منصوب شد.

سال ۱۳۳۵ نخست متصدى امور دادسرا و سپس دادستان ديوان كيفر شد . سال ۱۳۳۸ مجددا به دستور شاه در تهیه گزارشى به کابینه  از جريان پرونده مربوط به شركت گوشت تهران مامور دادگستری شد . اوايل سال ۱۳۳۹ - وازرت محمدعلى هدايتى- ابتدا به سمت مستشار ديوان كشور و پس از كابينه اقبال و شريف امامى ؛ در ایام نخست وزيری على امينى در سال۱۳۴۰ دادستان دادگاه انتظامى قضات مى شود . اواخر تير ۱۳۴۱ ایام نخست وزير اميراسدالله علم ووزارت غلامحسين خوش بين در دادگسترى ، به مديريت كل بازرسى كل كشور منصوب می شود ؛ اما صادق وزيرى مخالفت مى كند. اواخر سال ۱۳۴۱ دكتر محمد باهرى وزير دادگسترى مى شود و صادق وزيرى را به سمت بازرس قضايى در اداره کل بازرسى كشور منصوب اما او به ابلاغ اعتراض شديد مى كند .سپس در تشكيل كابينه على منصور، باقر عاملى وزير دادگسترى بود و صادق وزیری به عنوان نماينده دادگسترى در كميسيون  حل اختلاف وزارت دارايى تعیین می شود ؛اما وی نمى پذيرد ( زيرا می گفت اين شغل شايسته مقام او نيست و با وضعيت شغلى او تناسب ندارد ) و به خاطر این اعتراض ها سرانجام در 10/18/1344 با ابلاغ وزير ، صادق وزيرى منتظر خدمت و ارتباط وی با دادگسترى قطع شد. و تا سال ۱۳۴۶ خانه نشين مى شود.اول آبان ۱۳۵۱ بازنشسته شد. از كانون وكلا ی دادگستری ، پروانه وكالت گرفت، اما هيچ وقت وكالت كسى را قبول نکرد و به عنوان وكيل در هيچ دادگاهى حاضر نمى شود. اول دى۱۳۵۷ شاپور بختيار نخست وزيرى شد و بنابه آشنايى با برادر صادق وزيرى- صارم الدين- از او تقاضاى پذيرش وزارت دادگسترى را دارد. صادق وزيرى بنا به تماس هاى مكرر بختيار و درخواست قضات و دوستانش از جمله  احمد حاج سيد جوادى، نور الدين الموتى، دكتر باقر عاملى، فتح الله بنى صدر و... روبه رو مى شود كه به درخواست بختيار جواب مثبت مى دهد و در روز معارفه کابینه به شاه حضور می یابد. پس از راى اعتماد مجلسين به كابينه و خروج شاه از مملکت، از مقام خود استعفا مى دهد که در  تاریخ سیاسی معاصر استعفای وی را یکی از عوامل مهم سقوط کابینه بختیار می دانند .در دوران انقلاب و جریانهای نزاع سیاسی کردستان ، وی به همراه هیات صلح اول دولت مرکزی را یاری می دهد و درتدوین شورای قانون اساسی در 1359هم مدتی فعالیت داشت و بعد به کلی از صحنه اجرایی و سیاسی کنار می رود و سکوت پیشه کرد.

 در مرداد 1384 به همت جمعی از همشهریان، همكاران و دوستانش در كاخ نياوران ، مجلس بزرگداشت یا مراسم تقديری به عنوان قاضی پیشکسوت برگزار شد که از جمله صدر حاج سيدجوادى، محمدرضا جلالى نائينى و ابراهيم يونسى و همچنين مرتضى رسولى ، اسعد اردلان و عرفان قانعى فرد  سخنرانى كردند و لوح تقدیری توسط رشیدیان و شادروان بهاالدین ادب به صادق وزیری اهدا شد . تنها گفتگو و خاطرات وی در کتاب آهنگ وفا ( گفتمان تاریخی فرهنگی کردها ) نوشته عرفان قانعی فرد امده و در آن کتاب مولف اشاره کرده است که وی کلیه اموال خود را مصروف مدرسه سازی و خوابگاه دانشجویان در کردستان نمود. وی بنا به گفته خانواده اش صبح چهارشنبه در بیمارستان دی تهران درگذشت.


موضوعات مرتبط: چهره های ماندگار سنندج Faces persistent Sanandaj ، نخبگان سنندج Best part Of Sanandaj
برچسب‌ها: یحیی صادق وزیری , چهره ماندگار , سنندج

تاريخ : جمعه سیزدهم بهمن 1391 | 18:13 | نویسنده : اكبر وكيلي تجره |
حمام شیشه با قدمت دوره زندیه در ضلع شمالی بلوار کردستان شهر سنندج و در مجاورت پل و مسجد «ملاویسی» قرار دارد.

این حمام شیشه دارای فضاهای ورودی، هشتی، بینه، سربینه و حمام گرم با ستونهای سنگی، سکوها، آبنماهای گرم و سردو خزینه است که در داخل با تزئینات آهک بری مزین گردیده و هم در سر درب ورودی دارای نمای آجر کاری است که در گذشته دچار تغییراتی شده و تا سالهای قبل از انقلاب و چند سال بعداز آن نیز به عنوان مجموعه حمام مردانه و زنانه دارای کاربری بهداشتی بوده است.

همچنین سکوها، آب نمای گرم و سرد، خزینه و خلوتی بنا دارای خصوصیات ویژه‌ای است. از در و پنجره‌ها و شیشه‌های رنگی، که وجه تسمیه حمام به آن باز می‌گردد، آثار زیادی باقی نمانده‌است.

این حمام تاریخی دارای تزئینات آهکبری و نقشه های مختلف گیاهی و حیوانی است و در سال ۸۳ به صورت کامل مرمت شد. از در و پنجره‌ها و شیشه‌های رنگی که علت اصلی وجه تسمیه این حمام است، آثار زیادی باقی نمانده است.

حمام شیشه شهر سنندج در سال 1390 توسط سازمان میراث فرهنگی با شماره 2839 در فهرست آثار ملی ایران به ثبت رسید
موضوعات مرتبط: میراث فرهنگی شهر سنندج Cultural Heritage Sanandaj ، چهره های ماندگار سنندج Faces persistent Sanandaj
برچسب‌ها: حمام , شیشه , سنندج , میراث , کردستان

تاريخ : شنبه بیست و سوم دی 1391 | 0:35 | نویسنده : اكبر وكيلي تجره |

سیران یگانه دختر ما بود ، خواهر ما بود ، مادر ما بود ....

 


موضوعات مرتبط: اطلاعیه Announcements ، اخبار شهر سنندج News Sanandaj ، تصاویر ارسالی بچه های سنندج Picture Of Sanandaj
برچسب‌ها: سیران یگانه , پیرانشهر , دبستان , فوت , حاجی بابایی

تاريخ : چهارشنبه بیست و دوم آذر 1391 | 14:23 | نویسنده : اكبر وكيلي تجره |
مراسم خاکسپاری استاد شکرالله بابان چهره برجسته فرهنگی ایران و از دیار کردستان و مجری توانمند صدا و سیما امروز از ساعت ۸ صبح در بهشت زهرا قطعه فرهیختگان و نام آوران به خاک سپرده می شود.

  جون پرس :  وی سال ها به عنوان گوینده، مفسر، شاعر، نویسنده، مترجم و مدیرکل مراکز صداو سیمای آذربایجان غربی، کرمانشاه و کردستان و کشور فعالیت کرده ‌است .

 صدای دلنشین استاد بابان هنوز در گوش خیلی ها زمزمه می  شود که با لحنی آرام و متین اخبار و گزارشات را به اطلاع مردم می رساندند . 

 آرام نیکخو نوه زنده یاد شکرالله بابان با اشاره به ضعف جسمانی این نویسنده و مدیر برجسته فرهنگی در سال های پایانی عمرش گفت:  زنده یاد بابان هر چند در گذشته به ورزش های کوهنوردی و اسب سواری می پرداختند ولی به دلیل دو سکته که اوایل دهه ۶۰ کرده بودند آهسته آهسته دچار ضعف جسمانی شدند.

  چند سال پیش نیز ایشان دچار آلزایمر شدند و روز به روز قوای جسمانی ایشان رو به تحلیل رفت به گونه ای که در سال های آخر عمر ایشان کاهش وزن زیادی پیدا کرده بودند.

 وی همچنین افزود:  ایشان دقیقا ساعت ۱۲ و ۵ دقیقه بامداد پریشب گذشته بر اثر کهولت سن در گذشت.

 آقای نیکخو، زنده یاد شکرالله بابان را فردی بسیار مهربان و آرام توصیف کرد که رابطه کاملاً صمیمانه ای با وی، دیگر اعضای خانواده و مردم داشته است.

  گفتنی است شکرالله بابان در سال ۱۳۰۲ هجری شمسی در سنندج متولد شد و فعالیت رادیویی‌اش را سال ۱۳۳۴ در تهران آغاز کرد.

     کتاب‌ های صلاح‌الدین ایوبی، جغرافیای کردستان و فرهنگ لغت هزار صفحه‌ای فارسی به کردی بابان از جمله تالیفات زنده یاد شکرالله بابان است.

 این نویسنده و مدیر برجسته فرهنگی دارای ۸ فرزند (۶ پسر و ۲ دختر) است. فواد بابان گوینده قدیمی صدا و سیما، بابک بابان گوینده اخبار ورزشی شبکه خبر و بختیار بابان کاپیتان پیشین تیم ملی بسکتبال ایران از جمله فرزندان سرشناس شکرالله بابان هستند.

خبرگزاری جوان پرس درگذشت مرحوم استاد شکرالله بابان را به خانواده آن مرحوم و جامعه فرهنگی و ادبی کشور و منطقه کردستان تسلیت می گوید .

 

 کسی بگوید من کرد هستم و اسم شکرالله بابان را نشنیده باشد. او در کار خویش سرآمد دوران بود.” 

  این روزها “فواد بابان” گوینده معروف صدا و سیمای ایران سخت سوگوار پدر هنرمند و فرهیخته اش “شکرالله بابان” است، پدری که در کنار مدیریت برجسته و تأثیر گذارش در سال های پیش از انقلاب در “رادیوکردی کرمانشاه” و رادیو تلویزیون های آذربایجان غربی و کردستان، خاطره برنامه های شنیدنی و صدای گرم و گیرایش هرگز از یادها نخواهد رفت. با “فواد بابان” در حالی تماس گرفتیم که کمتر از یک روز از وفات پدر بزرگوارشان می گذشت. او با شور و حرارت بسیار از شکرالله بابان سخن می گفت کسی که جدا از پدر، برایش یک گوینده اسطوره ای و بی بدیل بوده است.

 

 آقای بابان پدر شما از جمله شخصیت ها و مدیران برجسته فرهنگی بودند که دارای کارنامه درخشانی نیز در زمینه فرهنگ و ادب کردی می باشند. از جایگاه ادبی و فرهنگی ایشان برایمان بگوئید؟

  شکرالله بابان یک مدیر باتدبیر، نویسنده ای توانا، گوینده ای افصح البیان، یک فرد با سخاوت و کرم بسیار و به تعبیری یک شخصیت برجسته کرد بودند. او که فرزند حاج داودخان – از خاندان معروف کارگزاران بابان سنندج – و آمنه خانم – دختر فخر العلمای بزرگ – بود در سال اول مهرماه سال ۱۳۰۲ در سنندج متولد شد. وی فارق التحصیل “دانشکده معقول و منقول” یا “الهیات” فعلی بود و در دانشگاه ادبیات و حقوق هم لیسانس گرفته بود. او در سال ۱۳۳۷ جذب رادیو ایران شد و مسئولیت اجرای برنامه های زبان کردی را به عهده گرفت. شکرالله بابان همچنین در روزنامه کردی “کردستان” نویسندگی می کرد. او در سال ۱۳۴۲ رئیس اداره رادیو کرمانشاه شد و چند سال هم بعد مدیر کل تلویزیون استان آذربایجان غربی را به مدت سه سال بر عهده گرفت. وی سپس مدیر کل تلویزیون استان کردستان شد. شکرالله بابان در دوران فعالیتش اهتمام زیادی نسبت به زبان و ادبیات کردی داشت و اولین کسی بود که توجه همگان را به این موضوع جلب کرد. ایشان همچنین پایه گذار برنامه های ادبی عرفانی بسیار متنوع و پرشنونده کردی و فارسی بودند. شکرالله بابان پس از سال ها خدمت به فرهنگ و ادب کردی در سال ۱۳۵۹به افتخار بازنشستگی نائل شدند.

 

یکی از معروف ترین برنامه هایی که پدر شما آن را مدیریت و اجرا می کردند برنامه “کاروان شعر و موسیقی” در دهه چهل بود. این برنامه ادبی و هنری چه تأثیری بر فضای فرهنگی آن سال ها داشت؟

 
استادی، کاردانی و مهارت شکرالله بابان در اجرای برنامه های ادبی و عرفانی زبانزد و خاص و عام بود. ایشان بنیانگذار برنامه پرشنونده و معروف “کاروان شعر و موسیقی” بودند که بر فضای فرهنگی و هنری آن سال ها بسیار تأثیر گذاشت به گونه ای که برنامه “گلها”ی رادیو ایران با اقتباس از برنامه “کاروان شعر و موسیقی” پدر من ساخته شد. ایشان برای اولین بار و زمانی که در تهران بودند این برنامه را روی آنتن بردند ولی چون برنامه های رادیویی برون مرزی به زبان کردی از فرستنده  ۱۰۰ کیلو واتی رادیو کردی کرمانشاه پخش می شد این برنامه از کرمانشاه پخش شد. در کنار این فعالیت ها پدرم نمایشنامه های کردی بسیار زیبایی می نوشت که آن سال ها با صدای خودش از رادیو کردی کرمانشاه پخش می شدند. یادم هست شب ها در منزل خودمان ایشان نقش اول را بر عهده می گرفت و مادرم نیز نقش دوم و ما هم سیاهی لشگر می شدیم و به صورت خانوادگی به اجرای این نمایشنامه ها می پرداختیم. ایشان همچنین برنامه ای کردی به نام داستان شب را می نوشت و برای رادیو اجرا می کرد که بسیار پرطرفدار بود. آن سال ها تلویزیون وجود نداشت و مردم برای شنیدن برنام هایی به این سبک سر و دست می شکستند. همچنین در همان زمان ها ما با کشور عراق کش مکش هایی داشتیم که پدر من تفسیر هایی به زبان کردی در این باره می نوشتند و در رادیو می خواندند که بسیار تأثیرگذار بودند به گونه ای که حکومت وقت عراق برای کشتن ایشان جایزه تعیین کرده بود. بعد از اینکه در اینکار موفق نشدند عراقی ها خواستند ایشان را تطمیع کنند و قول ماشین، خانه و امکانات را دادند ولی پدرم به دلیل عشقی که به ایران داشتند به اینگونه پیشنهادات اصلاً اعتنایی نکردند.

 

پدرتان یکی از شخصیت های هنری بسیار تأثیرگذار در رادیو کردی کرمانشاه بودند و چندین سال این رادیوی بسیار معروف و پرشنونده را مدیریت می کردند. از دوران مدیریت ایشان و زمانی که در کرمانشاه حضور داشتند چه خاطراتی دارید؟ 

 
من خاطرات زیادی از پدرم در سال های حضورش در کرمانشاه دارم. ایشان در آن سال ها بسیار معروف و شناخته شده بود و شنوندگان بسیاری با صدای او مأنوس بودند. یادم هست روزی یک آقای درشت هیکل و سیبیلوی قصرشیرینی به رادیو مراجعه کرده و گفته بود من از بستگان نزدیک آقای بابان هستم و می خواهم ایشان را از نزدیک ببینم. آن روز من هم که یک محصل کم سن و سال بودم در رادیو حضور داشتم. در آن سال ها در مورد مسایل حراستی مانند الآن سختگیری چندانی نمی کردند و این فرد به راحتی وارد ساختمان رادیو شده واتاق پدرم را پیدا کرده بود. پدر من خطاب به آن شخص گفته بود “بفرمائید امرتان چیست؟” آن مرد هم که تنها صدای پدرم را از رادیو شنیده بود در جواب گفته بود: “من با شما کاری ندارم با آقای بابان کار دارم.” پدرم هرچند صدای بسیار قوی و باصلابتی داشت ولی جثه اش کوچک و لاغر بود و اغلب افراد انتظار دیدن یک فرد قوی هیکل را به عنوان آقای بابان داشتند. پدرم که داستان را فهمیده بود چند نفر از کارمندان آنجا را صدا زد و گفت این آقا را به اتاق فرمان ببرید تا شکرالله بابان را از نزدیک ببیند! اتفاقاً همان زمان قرار بود برنامه “کاروان شعر و موسیقی” ضبط شود. ما به اتفاق کارمندان و این مرد قوی هیکل به اتاق فرمان رادیو رفتیم. پدرم هم وارد استودیو شد و شروع به اجرای برنامه کرد. در  حین اجرا مرد دهانش به حالت تعجب بازمانده بود و کمی گذشت و گفت این بابانی که من می شناسم قدش دو متره، از من هم قوی هیکل تر است و از این در داخل نمی آید و سیبیل هایش هم از بناگوش در رفته. مرد این حرف ها را گفت و بعد هم بدون خداحافظی رفت که رفت.

 

پدر شما در کنار فعالیت های ادبی و هنری آثار مکتوب ارزشمندی هم دارند که گویا برخی از آن ها هنوز منتشر نشده اند؟

  بله همینطور است. ایشان در کنار انتشار آثار ارزشمندی مانند “فرهنگ لغت بابان”، “کرد و کردستان و “صلاح الدین ایوبی” چندکتاب منتشر نشده دیگر هم دارند. یک از این آثار کتاب چهار جلدی “جغرافیای کردستان” می باشد که به عنوان یک کتاب مرجع برای تدریس دانشگاه ها بسیار مناسب می باشد. همچنین کتاب “نام ها و نشانه ها” و “دیوان اشعار” ایشان نیز هنوز به چاپ نرسیده است.

 

آقای بابان شما از گوینده های بسیار معروف و برجسته ایران هستید و برادر شما هم در این عرصه فعالیت می کند. از این که دارید را ه پدر را ادامه می دهید چه حسی دارید؟

ما در برابر بزرگی و عظمت “پدر” چیزی نیستیم، قطره را با دریا قیاس نکنید. باور کنید من شکست نفسی نمی کنم و این را جدی می گویم. ما کجا و شکرالله بابان کجا. محال است کسی بگوید من کرد هستم و اسم پدر من را نشنیده باشد. ایشان در کار خویش واقعاً سرآمد دوران بودند و کسی مشابه ایشان نبود. من یا برادرم (بابک بابان گوینده اخبار ورزشی شبکه خبر) که گوینده هستیم هزار سال دیگر انگشت کوچک ایشان هم نخواهیم شد و نخواهیم توانست جا پای ایشان بگذاریم زیرا شکرالله بابان یک ادیب فرزانه، شاعر، حماسه سرا، داستان نویس و گوینده برجسته بود که بهترین نمایشنامه های کردی را برای رادیو می نوشت و بهترین برنامه های هنری و ادبی را اجرا می کرد.

 

وضعیت جسمی پدرتان در سال های پایانی عمرشان به چه صورت بود؟

ایشان سال ۶۶ سکته قلبی کردند که بعد از آن کاملاً خوب شدند و به کارشان ادامه دادند. البته این اواخر (از چهار پنج سال پیش) دچار آلزایمر شده بودند و در نوشته هایشان مطالب تکراری دیده می شد. طی یکی دو سال اخیر آلزایمر پدرم تشدید شد و او کم کم دیگر حس و حال خواندن و نوشتن را از دست داد. همچنین با وجود اینکه خورد و خوراک و خوابش متعادل بود ولی روز به روز بسیار ضعیف تر از گذشته می شد. این هفته های آخر هم دچار یک سرماخوردگی مزمن شد که با اینکه به بیمارستان هم مراجعه کردیم و تحت نظر پزشک بود ولی دیگر عمرش به دنیا باقی نبود و ساعت پنج دقیقه بامداد شنبه جان به جان آفرین تسلیم کرد.

 

در پایان اگر صحبتی دارید بفرمائید؟

پدر من بی بدیل بود. شاید گویندگان بسیاری با زمینه های متفاوت بیایند ولی دیگر نظیر شکرالله بابان نخواهد آمد زیرا او یک دایره المعارف بود. اوایل که جوان بودم فکر می کردم چون پدر من است این اعتقاد را دارم ولی دیدم این تصور را خاص و عام نیز درباره او دارند.

  * منبع : خبرگزاری  کرد پرس / گفتگو: بهزاد خالوندی


موضوعات مرتبط: میراث فرهنگی شهر سنندج Cultural Heritage Sanandaj ، چهره های ماندگار سنندج Faces persistent Sanandaj
برچسب‌ها: شکرالله بابان , چهره ماندگار , سنندج , صهیب وکیلی

تاريخ : پنجشنبه دوم آذر 1391 | 16:21 | نویسنده : اكبر وكيلي تجره |

گزارش اول: به خاطر دو عدد مرغ
همین روزها در اوج گرانی‌ها و سیطره‌ی سنگین دلار و سکه و خون‌بازی با اقتصاد؛ دوست روزنامه‌نگاری از سنندج که زمانی «دارالاحسان» می‌خواندیمش چنین گزارش می‌دهد:
در خیابان انقلاب و در میانه همهمه مردم و در اوج شلوغی روز فردی میانسال به اتهام سرقت دو عدد مرغ پاک کرده از یکی از مغازه‌های مرغ‌فروشی مورد شماتت و حمله و توهین و حتی ضرب و شتم صاحب مغازه قرار می‌گیرد و همسایگان صاحب مغازه نیز به کمک شتافته و هرآنچه از دهان‌شان بیرون می‌آید نثار سارق نگون‌بخت می‌کنند.
سارق که برای نخستین بار دست به چنین عمل زشتی زده بود در برابر هجمه و واکنش صاحب مغازه چون بید می‌لرزید و البته ظاهر او نیز حکایت از همین داشت که سارق نیست و قیافه‌اش هم به دزد و سارق و این حرف‌ها نمی‌خورده و رنگ پریده و مضطرب درصدد فرار از معرکه بوده که کسی، آشنایی پیدا نشود و آبروی چنین ساله‌اش نرود. درمیان همهمه جمعیت، فرد جوانمردی پیدا می شود و قال قضیه را می‌کند و ماجرا ختم به خیر می شود.
گزارشگر می‌افزاید: آن فرد جوانمرد و خیر، کسی نبود جز یک رهگذر تماشاچی که دست برقضا در حین عبور از پیاده‌رو خیابان انقلاب از اول ماجرا شاهد این زد و خورد و تجمع بوده است. فرد خیر که مراتب عصبانیت صاحب مغازه و اضطراب شهروند سارق را می‌بیند کالای مسروقه که عبارت باشد از دو عدد مرغ پرکنده را از دست مرغ فروش می‌گیرد و آن را روی کفه ترازو می‌گذارد و سپس بهای آن را می‌پردازد و مرغ‌ها را به فرد میانسال می دهد و به این نیز اکتفا نمی‌کند و مبلغ ۵۰ هزار تومان هم به او می دهد و از او می‌خواهد که به خانه برگردد.
بعد از این ماجرا فرد میانسال شروع به گریه کردن می‌کند و می‌گوید ماه‌هاست که زن و بچه‌ام رنگ گوشت و مرغ را ندیده‌اند. امروز چشمم که به این مرغ‌ها افتاد همه چی را فراموش کردم و فقط به فکر این بودم که دست پر به خانه برگردم. این بود که یک لحظه فکر شیطانی بر روح و جسمم چیره شد و از غفلت صاحب مغازه استفاده کرده دو مرغ آماده در نایلون را که جلو مغازه گذاشته بود برداشتم و قصد دور شدن از مغازه را داشتم که به این سرنوشت و مصیبت گرفتار آمدم.
این روزنامه‌نگار کردستانی در ادامه این روایت می‌افزاید: خدایا هربلایی که سرمان می‌آوری بیاور اما فتوت و جوانمردی را از جامعه‌مان نگیر. خدایا قسم‌ات می‌دهیم که به مردان‌مان عزت و سربلندی عطا فرما و کاری نکن که مردان‌مان روسیاه زن و فرزندان‌شان شوند و برای سیر کردن یک وعده شکم‌شان دست به کارهای زشت و ناپسند بزنند.
اگرچه قضاوت در این باره سخت است اما اگر تنها یک درصد از حرف‌های آن مرد به ظاهر دزد را به پای صداقتش بگذاریم و گفته‌هایش را باور کنیم کافی است که خواب از چشم دولتمردان ما برباید و به خود بپیچند که این گونه است وضع و حال مردمان‌شان؛ درحالی که تعدادی قلیل از جمعیت ایران ثروت‌های این مملکت را میلیارد میلیارد یک شبه می‌بلعند و آب از آب هم تکان نمی‌خورد.

گزارش دوم: به خاطر چند عدد موز
درست مثل همین گزارش اول و در همین روزها، پسرکی در یکی از خیابان‌های سنندج تعدادی موز دزدیده است. صاحب مغازه به اضافه جمعی از مردم پسرک را گرفته و در خیابان تا سرحد مرگ کتک زده‌اند. بنا به روایت شاهدان در محل، قساوت جمع کتک‌زننده به حدی بوده که زبان از بازگو کردن این که چنین افرادی همشهری یا همزبان ما هستند – که متاسفانه هستند – شرم دارد.

گزارش سوم: باز هم به خاطر یک گونی برنج
مثل همین دو گزارش و درست باز هم در همین روزها مرد نگون‌بختی که در یکی از شهرها یک کیسه کوچک برنج را از جلو مغازه‌ای برده و پا به فرار گذاشته بود به چنگ «مردم» می‌افتد. گزارشی که از وضعیت او در بیمارستان آمده به حد کافی تکان‌دهنده است که بدانیم علاوه بر شکستگی چند دنده، سر و صورتش کبود شده و اکنون نیز در کماست و حتی ضاربانش هم معلوم نیست چه کسانی بوده‌اند!

ژان‌وال‌ژان‌ها و بازرس ‌ژاورها
این تنها چند نمونه مشهود از سرقت‌های خیابانی است که این روزها اتفاق افتاده است. این که آیا در هجوم گرانی‌ها و فشار اقتصادی، مردم ما بی‌رحم و از عاطفه تهی شده‌اند را روان‌شناسان و جامعه‌شناسان باید پاسخ بدهند. بحث در مورد علل بحران و فشارهای اقتصادی هم بسیار وسیع‌تر از این حرف‌هاست و دولت ما محکوم به بی‌تدبیری و اهمال است و این گفتار تنها به جنبه‌ای کوچک از آثار آن می‌پردازد.
آنچه مسلم است سرقت و دزدی از هر نوعی که باشد جرم است و شایسته مجازات و عقوبت. اما سوال دیگر اینجاست که آیا مردم حق قضاوت و محاکمه خیابانی دارند؟ آیا مردم حق دارند فرد سارقی را به هر دلیل و با هر میزان سرقت شخصاً در کف خیابان محاکمه و همانجا حکم را اجرا کنند؟ آن هم این گونه سرقت‌های اندک و دردآور که بیشتر آفتابه‌دزدی و یا از سر استیصال فردی درمانده است. به نظر می‌رسد در برابر چنین «ژان وال ژان»هایی که به خاطر دزدیدن یک قرص نان اینچنین محاکمه می‌شوند «بازرس ژاور» نه یک نفر بلکه تعداد زیادی از مردم می‌شوند! اما نکته دردناک‌تر اینجاست که همین مردمی که رگ غیرت‌شان برای دزدیدن یک مرغ یا یک موز می‌جنبد در برابر چپاولگران ثروت‌هایشان و در برابر دزدهای واقعی که میلیاردها تومان از بیت‌المال را در ظاهر و لعابی متشرعانه و متشخصانه به یغما می‌برند و خودشان را منزه جلوه می‌دهند، چگونه حتی دست به سینه‌اند و در برابرشان تعظیم و تکریم می‌کنند. این نوع «عدالت اجتماعی» که تنها در شعارهای شیک ما مشاهده می‌شود به راستی با تمام مبانی انسانی و تمام آموزه‌های دینی و تمام آنچه که از ما یک انسان می‌سازد تناقض دارد. فرهنگ ما نیاز به این دارد که از طریق رسانه‌های جمعی و مصلحان اجتماعی خود را با مشکلات اقتصادی چنان تطبیق دهد که فشار اقتصادی و مشکلات مالی موجب فروپاشی و زوال اخلاقیات و عواطف نشود و دستگیری از همدیگر و کمک به همنوع را در هر شرایطی فراموش نسازد.

یک قانون بد، بهتر از بی‌قانونی است
اگر از خودت دزدی می‌کردند چه؟ باز هم همین حرف‌ها را می‌زدی؟ پاسخ یک انسان متعادل و شهروند قانون‌مدار چنین خواهد بود: بله، من مثل شما آن دزد را که جامعه خودش به وجود آورده بی‌رحمانه حد نمی‌زدم. او را به قانون می‌سپردم چون معتقدم که یک قانون بد بهتر از بی‌قانونی است. چون معتقدم که فرق ما با حیوانات در همین قانون است ولو این که از قانون و سیستم حکومتی و قضایی‌مان راضی نباشیم. وگرنه در جایی که بی‌قانونی باشد خود شما هم جزو اولین قربانیان خواهید بود.


موضوعات مرتبط: اطلاعیه Announcements ، اخبار شهر سنندج News Sanandaj ، تصاویر ارسالی بچه های سنندج Picture Of Sanandaj ، وبلاگنویسان شهر سنندج Weblogs Of Sanandaj ، آهنگ های کردی Music Kurdi ، نخبگان سنندج Best part Of Sanandaj
برچسب‌ها: فقر , سرقت , سنندج , وبلاگ , کردستان

تاريخ : چهارشنبه بیست و ششم مهر 1391 | 12:4 | نویسنده : اكبر وكيلي تجره |

به نام آنکه شرف را آفرید، شجاعت را آفرید، ایمان را آفرید و به کارگیری شرف و شجاعت را در راه حفظ ایمان و اعتقاد به انسان آموخت.

 نیامده ام تا درباره شعر کردستان، ادبیات کردستان یا عرفان و فرزانگی مردم کردستان سخن بگویم. کردستان، فی حد ذاته، خودش برای من شعر است، داستان است، حکایت است، قصه است، افسانه است، هنر است و عرفان و هر چیز خوب و ملکوتی دیگر.

 من نیز مانند بسیاری از مردم، وقتی به شهری یا ایالتی یا استانی می اندیشم در ذهن خویش به مدد عواملی ویژه و یگانه تصورش می کنم و به کمک همان عوامل به حد احساس و تجسم و ادراک عاطفی اش می رسانم.

 فی المثل آذربایجان را با ستارخان و باقرخان به خاطر می آورم ،خراسان را با زبان بهشتی خاوری و فردوسی طوسی و رودکی سمرقندی، گیلان را با میرزاکوچک خان جنگلی و آن ترانه های دلنشین گیلک و آن جنگل ها و آن صفا، مازندران را با هفت خان و نیما یوشیج بزرگ، شیراز را با اعظم غزلسراهای عالم- حافظ- و آنگاه سعدی. همدان را با باباطاهر، اصفهان را با آن شکوه بی همانند مسجدها و میدان چهارباغ و صنایع دستی بی نهایت ظریف، سیستان را با رستم ستمشاهان و خشکی و برهنگی آن خاک عزیز و خوزستان را هم همه می دانیم.

 اما کردستان را من نه با قهرمانان نامدارش نه با پردیسی سرزمین شگفت انگیزش، نه با آن بلندقامتان تفنگ بر دوش انداخته قطار و فشنگ بسته رزمنده اش، نه با آن جامه ها و سربندهای زیبای مردانه و زنانه اش، نه با آن ترانه های سرشار از عاطفه اش بلکه به گونه یک رویای کلی به خاطر می آورم.

 فقط یک رویا جسمیت نمی یابد فردیت نمی یابد، یک رویای تاریخی یک رویای باورنکردنی، و می اندیشیم اینجا جایی است که بسیار بیش از آنکه شاعر بزرگ بخواهد، شاعران بزرگ باید شعرش کنند. نقاشان باید نقاشی اش کنند. پیکره سازان باید پیکره اش کنند. نمایشنامه نویسان، فیلمسازان، عکاسان، نوازندگان، معماران، موسیقیدانان... همه... همه... 

 چرا به کردستان این طور می اندیشم، هیچ نمی دانم احتیاجی هم ندارم که بدانم. کردستان برایم مجرد یک رویا است، انتزاعی است، خالص است. به نام این و آن متکی نیست، به این یا آن بنا، این یا آن باغ، یا آن قله... نه...

 اگر کردستان ما خیام داشت، عطار داشت، یا حتی حافظ، دلم می سوخت، چون این کلیت رویایی را برای من از دست می داد. این یکپارچگی خیال انگیز را.

 زمانی که عاجز ماندم از توصیف یک مجموعه موضوع که دلم می خواست آنها را با زیبایی تمام و به شکلی کاملاً نو توصیف کنم، مطلقاً بی پیشینه؛ آن گونه که به راستی مخاطبان من بدانند که چه خواسته ام بگویم و چه احساسی را خواسته ام برانگیزم؛ و چون ساعت ها اندیشیدم و با خود کلنجار رفتم راه به جایی نبردم و سرانجام نوشتم؛ به خدا قسم که آن باغ ها عین باغ ها بودند. و آن خورشیدها عین خورشیدها و آن کوره راهی که از پشت خانه ما از میان درختان اقاقیا می گذشت عین کوره راهی بود که از پشت خانه ما از میان درختان اقاقیا بگذرد. حال می رسم آنجا که این کردستان در نهایت توصیفش فقط شبیه کردستان می شود و همه چیزش - منجمله هنرش هم - می شود کردستان. پس در نهایت می انگارم که من اصلاً به کردستان نیامده ام، به رویا رفته ام و رویاهای شیرین من، از خود من هیچ فاصله یی ندارند، در ذهن من زندگی می کنند.

 در قلب من، در اعماق روح من.

 قلب مان باز می شود، روح مان شاد می شود. از کوه غصه هامان، کوهی کم می شود از دریای دردهامان دریایی حذف می شود. 

 در کردستان بودن، برای ما زیارت است، ضریح یک عشق تاریخی را گرفتن است، سر بر آن مشبک دلاوری ها نهادن است و شاید قدری گریستن هم باشد اما گریه یی که از رسیدن به خود خبر می دهد نه هجران... 

 حرفم را فقط با دو مصراع از شعر یک شاعر کردستانی تمام کنم. 

 سواره ایلخانی می گوید:

 گفته ام من که تو را دارم دوست 

 گفته بودم که تو را دارم دوست

 امــیر (سنه دژ) 2712 کوردی


موضوعات مرتبط: اطلاعیه Announcements ، شرایط اضافه کردن وبلاگ Add Your Blog ، ارتباط با مدیریت وبلاگنویسان شهر سنندج Contact Us ، میراث فرهنگی شهر سنندج Cultural Heritage Sanandaj ، چهره های ماندگار سنندج Faces persistent Sanandaj ، اخبار شهر سنندج News Sanandaj ، تصاویر ارسالی بچه های سنندج Picture Of Sanandaj ، وبلاگنویسان شهر سنندج Weblogs Of Sanandaj ، آهنگ های کردی Music Kurdi
برچسب‌ها: کردستان , متن , سنندج , افتخار , نخبه

تاريخ : دوشنبه بیست و چهارم مهر 1391 | 15:29 | نویسنده : اكبر وكيلي تجره |
دیروز یکی از دوستان که از مسافران مقیم شهردیگری برایم تعریف می کرد که پس از صرف نهار در آبیدر هنگام ترک محل تلفن همراهم که فقط گوشی اش بالای یک میلیون قیمت داشت را در آبیدر جا گذاشتم وقتی متوجه موضوع شدم که حدود بیست کیلومتری از سنندج خارج شده بودم توسط تلفن همراه خانم به گوشیم زنگ زدم که یک مامور نیروی انتظامی پشت خط گفت : یک نفر از همشهریان سنندجی گوشی شما را پیدا کرده و به من تحویل داده است الآن درهمان آبیدر هستم بیا و تلفن همراهت را تحویل بگیر .

* * *

سنندج عشق همه مردم ایران

عین همین موضوع برای خودم در سنندج سال هشتادوشش پیش آمد به اتفاق خانواده حدود آبانماه از تعطیلی و مرخصی چند روزه استفاده کردم و از یکی دیگراز استان های کرد نشین برای دیدار فرزند دانشجویم عازم سنندج شدم بعد از سه چهارروز اقامت روزی که بلیط ساعت پنج بعد از ظهر داشتیم مدت حدود یکی دو ساعت در پارک نزدیک مرکز آموزشی فرزندم نشستیم بعد که خواستیم او را تا خوابگاهش بدرقه نماییم پس از خداحافظی وقتی می خواستیم عازم ترمینال مسافربری سنندج شویم متوجه شدیم مقداری از اسباب و اثاثیه خریداری شده و کیف پول را در همان پارک جا گذاشته ایم بقیه را در مکانی منتظر گذاشتم و خودم نومیدانه برگشتم به همان پارک با کمال تعجب دیدم علیرغم اینکه جای سوزن انداختن نبود و پارک حسابی شلوغ شده بود اما اسباب و اثاثیه و کیف پول در همان جا دست نخورده باقی بود باور بفرمایید خوشحالیم بیشتر بابت داشتن اینچنین هم زبانانی با فرهنگ و امانتدار بود که خاطرات از این دست خیلی خلق کرده و می کنند ...

 

منبع وبلاگ دنیای کردها : http://www.kurdha.blogfa.com/


موضوعات مرتبط: اطلاعیه Announcements ، اخبار شهر سنندج News Sanandaj ، وبلاگنویسان شهر سنندج Weblogs Of Sanandaj
برچسب‌ها: سنندج , شرف , خاطره , مسافران , وبلاگ

تاريخ : دوشنبه ششم شهریور 1391 | 23:36 | نویسنده : اكبر وكيلي تجره |
دومین دوره مسابقات ملی رباتیک آزاد کردستان 

دانشگاه ازاد اسلامی واحد سنندج درنظر دارد دومین دوره مسابقات ملی رباتیک آزاد کردستان را در دوسطح مبتدی ویژه دانش آموزان شامل مسیریاب ساده،مسیریاب ویژه،جنگجو و حل ماز و لیگ حرفه ای ویژه دانشجویان و آزاد شامل رباتهای انسان نما،پرنده،مین یاب دستی ومین یاب اتوماتیک همراه با نمایشگاهی از ربات های مختلف و کارگاه آموزشی ویژه دانش آموزان و دانشجویان را به مدت دو روز در 12و13 مهر سال 1391 برگزار نماید.

 

تاریخ های مهم  


موضوعات مرتبط: اطلاعیه Announcements
برچسب‌ها: روبات , سنندج , آزاد , دانشگاه , مسایقه

تاريخ : چهارشنبه هجدهم مرداد 1391 | 9:36 | نویسنده : اكبر وكيلي تجره |
 
 
حضور نفر اول کنکور سراسری در کُردپرس؛
اساس موفقیت در هر کاری سعی و تلاش است
سنندج- فرزانه رحمانی نفر اول گروه تجربی کنکور سراسری گفت: هوش و استعداد فرد و داشتن امکانات شرط پیشرفت و موفقیت است اما تلاش، کوشش و زحمت کشیدن به نظر من اصلی ترین عامل هر موفقیتی است.

 کردپرس: دیروز 10 مرداد ماه جاری از سوی سازمان سنجش آموزش کشور اسامی قبول شدگان نفرات برتر هر یک از گروههای آموزشی پنجگانه علوم تجربی، علوم انسانی، علوم ریاضی و فنی، هنر و زبان اعلام شد.

این ماراتن علمی و سراسری کشورمان با حضور صدها هزار تن از دانش آموزان و جوانان طالب علم و دانش حوزه های مختلف برگزار شد که از میان بیش از یک میلیون و 65 هزار داوطلب کنکور امسال 36 نفر به عنوان نفرات برتر گروههای کنکور سراسری انتخاب شدند که اسامی نفرات برتر آزمون سال 91 بدین شرح است:

در گروه آزمایشی علوم ریاضی و فنی "محمد استاد محمدی" از کاشان رتبه نخست را به دست آورد و "سینا ملکیان" از بابل و "الهام احسانی مقدم" از بابل رتبه‌های دوم و سوم را کسب کرده اند.

در گروه آزمایشی علوم انسانی "فاطمه فتاحی" از تهران، "امیرمحمد هوشمند چترودی" از تهران و "فاطمه سادات حسینی دهنوی" از کرمان رتبه‌های اول تا سوم این گروه را به بدست آوردند.

در گروه آزمایشی علوم تجربی "فرزانه رحمانی" از سنندج رتبه نخست کنکور امسال را به خود اختصاص داد و "علیرضا اورعی" از تهران و "مهدی سلیمان‌زاده" از تبریز به ترتیب رتبه‌های دوم و سوم را در این گروه آزمایشی کسب کردند.

در گروه آزمایشی هنر "یاسمین قلعه نویی"، "شیرین جعفری نصب" و "میترا موحد" از تهران رتبه‌های اول تا سوم را بدست آوردند.

همچنین در گروه آزمایشی زبان‌های خارجی "فاطمه ولی‌زاده پاشا" از بابل رتبه اول را بدست آورد و "سروش آرایی" از اصفهان نیز رتبه دوم را کسب کرد و "مهری بیتا" از اصفهان و "پردیس پاشاخانلو" از تهران به طور مشترک رتبه سوم این گروه را از آن خود کردند.

شامگاه دیروز این خبر بر روی خروجی بیشتر خبرگزاری های کشورمان قرار گرفت که خبری با عنوان "داوطلب سنندجی بر فراز قله کنکور گروه تجربی ایران" بر روی خبرگزاری کردپرس و آمار بالای بازدید کنندگان ما را وادار کرد که از نفر اول کنکور این گروه یعنی خانم "فرزانه رحمانی" برای مصاحبه ای کوتاه دعوت کنیم و ایشان با رویی گشاده دعوت کردپرس را پذیرفت و ظهر امروز 11 مرداد ماه جاری در دفتر خبرگزاری در سنندج میزبان وی بودیم .

ضمن آرزوی سربلندی و موفقیت بیشتر برای این جوان شاسته و تمامی قبول شدگان و جوانان این سرزمین آنچه در پی می آید مصاحبه ی اختصاصی این خبر گزاری با نفر اول کنکور سراسری در گروه آزمایشی علوم تجربی است:

فرزانه رحمانی متولد سال 1374 سنندج است، در خانواده ای تحصیل کرده و اهل علم بزرگ شده است، پدرش "محمدرضا رحمانی" استادیار دانشگاه علوم پزشکی کردستان و مادرش "محبوبه سبکدست" دکترای زنان و زایمان است که در سنندج مشغول به طبابت می باشد.

فرزانه دارای یک خواهر است و مریم خواهر بزرگتر او در سال 1372 متولد شده و سال گذشته در کنکور سراسری در رشته پزشکی با رتبه خوبی قبول شده است و هم اکنون در دانشگاه شهید بهشتی تهران مشغول به تحصیل است.

فرزانه رحمانی در ابتدا اظهار داشت: دوران دبستان را در مدرسه ابتدایی گلبرگ و دوران راهنمایی و دبیرستان را در مدرسه فرزانگان سنندج به پایان رساندم و وقتی برای کنکور درس می خواندم می دانستم رتبه خوب و بالایی را کسب خواهم کرد اما انتظار کسب رتبه اول را نداشتم.

رحمانی، اساسی ترین و مهمترین دلیل این موفقیت را قبل از همه چیز توکل به خدا می داند و می افزاید: وقتی خود را آماده می کردم همه چیز را به خدا سپردم و از خداوند یاری خواستم و بعد از توکل به خدا و ایجاد آرامشی که فراهم شد سعی کردم با زحمت و تلاش باید به اهدافم برسم و بعد از این مهم، حمایت و پشتیبانی خانواده و راهنمایی های معلمین، دبیران و مربیانم بود که این موفقیت را برایم به ارمغان آورد.

از وی پرسیدم آیا هوش یک دانش آموز و امکانات می تواند در امر موفقیت او نقش اصلی را ایجاد کند که در جواب اظهار داشت: قطعاً هوش و استعداد فرد و داشتن امکانات از هر لحاظ شرط پیشرفت و موفقیت است اما تلاش، کوشش و زحمت کشیدن به نظر من اصلی ترین عامل هر موفقیتی است، من بعد از اتمام دوران ابتدایی، دوران راهنمایی و دبیرستان را در یک مدرسه بودم و معلمین و دبیران سعی می کردند بهترین شیوه ها و روشهای آموزشی را تدریس کنند و این در پیشرفت دانش آموزان بسیار موثر بود.

وی در ادامه افزود: وقتی درس داشتم از تلویزیون نگاه کردن، بیرون رفتن و تفریح کردن خودداری می کردم و فقط افکار و وقتم را بر روی مطالعه و درس خواندن می گذاشتم و این برنامه را در دورانی که برای کنکور درس می خواندم کاملاً رعایت می کردم و با این موفقیت که کسب کردم پی بردم که با تلاش و زحمت کشیدن می شود به موفقیت و مدارج عالی دست یافت و در یک جمله انسان اگر بخواهد می تواند و خواستن توانستن است.

نفر برتر گروه تجربی کنکور با بیان اینکه در طول یک سال گذشته به طور میانگین هر روز 8 ساعت درس می خواندم و فقط به تلاش و توانایی های خودم اکتفا می کردم اظهار داشت: خیلی ها از مناطق کمتر توسعه یافته و با کمترین امکانات در رشته های تحصیلی و در کنکور سراسری رتبه های برتر کسب کردند و ثابت کردند که تلاش و زحمت کشیدن به امکانات و... برتری دارد و فرقی بین یک دانش آموز کردستانی و تهرانی نیست و یک دانش آموز کرمانی و یا سیستانی می تواند همانند یک دانش آموز اصفهانی با تلاشش قله های علم و دانش را به دست بیاورد که نمونه آن در چند سال گذشته شهرام رحیمی، شادی شهسواری و رستگار رحمانی است.

وی در پاسخ به این سوال که برای چنین موفقیتی برنامه ریزی به چه اندازه تاثیرگذار است بیان داشت: برای هر کاری قبل از هر چیزی باید برنامه ریزی کرد و قطعاً با برنامه ریزی می توان موفق بود اما مکان و عوامل هم بی تاثیر نیستند مثلاً در سنندج درست است که امکانات کمتری به نسبت شهرهای بزرگ وجود دارد اما موقعیت جغرافیایی و آرامش و امنیتی که در این شهر وجود دارد در برنامه ریزی و موفقیت کسی که تلاش می کند تاثیر بسزایی دارد.

وی گفت: در درس خواندن هم برای گروه تجربی بیشترین مطالعه و تلاشم را بر روی درسهای زیست و شیمی متمرکز کردم و بیشتر از هر درسی زیست را خواندم چون اولاً برای زندگی مفید بوده و درس خوبی است و چیزهای جدید و مفیدی به انسان می آموزد و برای کنکور هم بیشترین تاثیر را دارد.

رحمانی افزود: من درسهایم را دوست داشتم و فقط برای کسب نمره درس نمی خواندم و در دوران دبیرستان از فرصتها برای یاد گرفتن بهترین استفاده ها را می بردم که نمونه اش در کنار زیست و شیمی علاقه خاصی هم به عربی داشتم و ارتباط خوبی هم با دبیر عربی ام خانم جماران داشتم و هر چه از عربی یاد گرفتم از ایشان است و همینجا از زحمات وی و تمام دبیران و معلمین در طول دوران مدرسه و همه کسانی که در امر تحصیل و تربیت من سهیم بوده اند سپاسگذارم، به ویژه خانواده ام و خواهرم که در انتخاب رشته ام کمکم کردند.

وی اظهار داشت: تصمیم دارم پزشکی بخوانم هر چند عده ای می گویند اشباح شده و طولانی است اما من بر این باور هستم که هر کس در هر شغل و جایگاهی خصوصیات و ویژگی های خاص خود را دارد و باید آن را شناسایی کرده و از آن بهره بگیرد و در شغلش پیشرو باشد و من هم سعی می کنم بتوانم پزشکی باشم که کارش را با دقت و حساسیت بیشتری انجام بدهد و طوری خدمت کنم که مردم به من اعتماد کنند.

وی بیان داشت: هر چند پدر و مادرم را کم می بینم اما از هر فرصتی که در کنار هم هستیم و حتی مواقع نهار و شام استفاده می کنم و از تجربه و دانش آنها بهره می گیرم و ارتباط صمیمی و خوبی با آنها دارم به ویژه با مادرم و دوستان زیادی هم دارم و از ارتباطاتم در زمینه های درسی، فرهنگی و علمی بهره می گیرم و عاشق ادبیات هستم.

وی در ادامه تصریح کرد: به کتابهای غیردرسی در حوزه ادبیات علاقه زیادی دارم و رمانهای زیادی هم خوانده ام مانند: جنگ و صلح، آرزوهای بزرگ، سینوهه، 3 تفنگدار، کریستو، راز اقلیم آسمانی اش، بر باد رفته از آن جمله اند و هر چند از کودکی علاقه زیادی به نویسندگی داشتم اما جرات نوشتن نداشتم و یک رمان و داستان را در ذهن خود می پروراندم اما هرگز بر روی کاغذ نیامد و شاید درس خواندن و شرکت در کنکور و عشق و علاقه ام به پزشکی در این مورد بی تاثیر نبوده باشد.

رحمانی ادامه داد: در جواب سوالتان در ارتباط با موفقیتهای گذشته می توانم به المپیادهای کشوری سال 90-89 اشاره کنم که در رشته شیمی، ریاضی، فیزیک و ادبی شرکت کردم و در مراحل اول این رشته ها پذیرفته شدم اما برای مرحله دوم فقط شیمی پذیرفته شدم و بعد از دوره تابستانی سال 90 در مرحله نهایی آزمون نفر دوم شدم و مدال نقره را کسب کردم و در دوران راهنمایی و دبیرستان در مسابقات ناحیه و شهرستان و استانی نیز رتبه هایی را در عرصه های علمی و ورزشی کسب کرده ام و همه اینها زمینه ای شد برای برنامه ریزی هایم و اینکه تلاشم را برای آموختن علم و دانش بیشتر و رسیدن به هدفهای والا ادامه دهم.

از وی پرسیدم وقتی زنبیل به دست برای خرید به خیابان بروی به جای سبزی و گوشت و نان هر چند مایحتاج اولیه زندگی است دوست داشتی کتاب بخری؟ جواب داد: خیلی، از پرسه زدن در کتابخانه و نمایشگاههای کتاب لذت می برم و براساس نظر شما که درست نیز می باشد ای کاش در سبد همه خانواده های ایرانی سبد خرید کتاب هم در نظر گرفته می شد و همه دانش آموزان و جوانان هم سبد خرید کتاب در دست می داشتند و فرهنگ سازی برای کتابخوانی بر دوش همه، خانواده ها، معلمین و به ویژه مسئولان است و نباید این نکته را فراموش کرد اساس پیشرفت و توسعه هر جامعه ای توجه به امر مطالعه و فرهنگ است و این خیلی مهم است.

در پایان نظر فرزانه رحمانی را در ارتباط با فرهنگ و آداب و رسوم کشورمان و فرهنگهای بیگانه پرسیدم؟ وی ابراز داشت: فرهنگ ما از فرهنگهای کهن و تمدن کشورمان از تمدنهای ارزشمند جهان است و در کنار آن قانون و برنامه ی دین اسلام هم از ارزشهای والاتری برخوردار است اما متاسفانه سعی می شود این فرهنگ اسلامی ایرانی را کمرنگ کنند و اجازه رشد به آن ندهند و مبارزه با این پدیده وظیفه آحاد جامعه به ویژه مسئولان است. اول از همه پدر و مادرها در شکل گیری هویت فرزندان خیلی نقش دارند و می توانند ارزشها و اصولهای جامعه را بهتر و بیشتر به آنها یاد بدهند و همه سعی کنند به باطن و درون بیشتر توجه کنند تا ظاهر و از آداب و رسوم و باورها و فرهنگ و عقاید کشور خودمان پیروی کنند و این ساده ترین و اساسی ترین راه مقابله با تهاجمات فرهنگی است و در کنارش ارائه برنامه ها و ساخت تولیدات فرهنگی و ارزشی توسط سازمانهای مرتبط در اولویت بعدی است. توجه به فرهنگ و هنر و باورهای این سرزمین باید در اولویت مطالعه جوانان باشد و در پایان برای همه مردم سرزمینم به ویژه جوانان آرزوی سربلندی و موفقیت دارم هر چند در جایگاه سفارش و توصیه نیستم اما پیشنهاد می کنم دست از تلاش و کوشش برندارند و قرار نیست که همه جوانان مهندس و دکتر و کارمند شوند، مهم این است با سعی و کوشش بتوانند زندگی سالمی داشته باشند و با بهره گیری از توانائیهای خودشان و امکاناتی که فراهم می شود به جامعه خدمت کنند و برای آبادانی این کشور و سرزمین تلاش کنند و باورها و اعتقادات و فرهنگ کهن این دیار را توسعه بخشند، آسایش و آرامش همه مردم را آرزومندم. از اینکه مرا دعوت کردید و این فرصت را در اختیار من گذاشتید سپاسگذارم.

جامعه وبلاگ نویسان شهر سنندج این افتخار را به سرکارخانم فرزانه رحمانی و خانواده محترمشان تبریک می گوید و از خدای منان برای این خواهر عزیزمان دعای موفقیت در تمام مراحل زندگی را می کند


موضوعات مرتبط: اطلاعیه Announcements
برچسب‌ها: فرزانه رحمانی , رتبه , کنکور , تجربی , سنندج

تاريخ : پنجشنبه دوازدهم مرداد 1391 | 14:45 | نویسنده : اكبر وكيلي تجره |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.